یک دسر خوشمزه
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

این دسر رو واسه مامان خانمی عزیزم میزارم .

سنی جونم شرمنده که گیاهی نیستااا خجالت

من اسمش رو گذاشتم دسر لیوانی.

اینجا تو مهمونیا مد شده دسرها رو تو لیوان یا استکانهای کوچولو کوچولو سرو میکنند که اتفاقا" اشتها آورتره چون گوچولو هستش اکثرا"‌دوست دارند امتحانش کنند.

مواد لازم:

بیسکوییت اریو (orio) به تعداد

کیک ساده وانیلی 1 عدد‌(من از این کیکهای آمادهای استفاده میکنم )

شیر 2 cup

شیر نیدو یا شیر خشک (3 قاشق غذا خوری)

گلاب 3 قاشق غذاخوری

پودر هل به مقدار بسیار کم اگه نداشتین هم اشکال نداره

آرد ذرت 3 قاشق غذا خوری

خامه 1 بسته

 شکر مقدار خیلی کم این مایعش شیرینیش نباید زیاد باشه

نان تست 5 عدد

شکر برای کارامل کردن نان تست 4 قاشق غذاخوری

این عکس بیسکوییت اوریو هستش حالا اگه عین همین گیرتون نیومد یا تو ایران نبود میتونین از بیسکوییتهای شکلاتی دیگه استفاده کنین.این بیسکوییتها رو دو لایه رو جدا کنید و هر لایه رو بزارین تو لیوان کوچولوها البته قبل از اینکه بزارین اول بزنین تو شیر مایع بعد بزارین تو لیوان

لایه دوم کیکها رو به قطعات کوچیک تقسیم کنیدو بزارین روی بیسکوییتها

 

حالا مواد سفید رنگ:شیر و پودر شیر و شکر و گلاب و پودر هل و آرد ذرت همه رو کامل به هم بزنین وقتی دیدین صاف صاف شده و گلوله گلوله نیست بریزینش تو قابلمه و روی گاز و مرتب به هم بزنین با شعله کم یه ذره حوله میخواد همینطور به هم بزن بزن تا اینکه احساس کردی داره غلیظ میشه حواستون باشه مزه خامی آرد ذزت نده ها.

بعد خامه رو اضافه کنید و باز به هم بزنین .غلیظ که شد ( نه خیلی غلیظ) با یک قاشق بریزین توی لیوانها .وبزارین توی یخچال.(میتونین بدون خامه هم درستش کنید )

نان تست رو دور برش رو میبرین و اون وسطش رو با دست قطعات خیلی خیلی کوچولوش میکنین نه پودرا کوچولو مثل بالا.شکرتون رو بهش اضافه میکنین میریزی تو ماهی تابه با شعله کم همینجور به هم میزنین تا کاراملی بشه و رنگش قهوه ای  بشه نسوزه هااا.

اینجوری بشه.اصلا"‌مشخص نمیشه نونه.این نونه رو مرحله آخر که میخواین سرو کنین درست کنین بهتره که اون دسر سرد رو با این کریسپیهای گرم بخورون .

باور کنین عالی میشه

و این هم عکسش

 

 

 


 
روی اتوبوس تب.لیغ نکنید!
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

فلفولی اینا تبلیغ مغازشون دادن به چند تا از این اتوبوسهای خط واحد .خب تلفن مغازه و موبایل فلفولی هم رو اتوبئسها هست دیگه .حالا ه رچند روز یک بار یکی زنگ میزنه دااااد و بی داد و اعتراض که من انتقاااد دارم به من بی احترامی شده راننده اتوبوس شما با من بد رفتار کرده ! و باز فلفولی باید توضیح بده که من بیچاره بی زبون از دنیا بی خبر فقط خواستم تبلیغ دکانمان رو بکنیم خب بنده خدااا کفش به اون گندگی رو بالای شماره نمیبینی خب تو که شماره رو خوندی و حفظ کردی کنارشم میخوندی شماره کجاست!

از من به شما نصیحت رو این اتوبوسا تبلیغ ندین آقا پدر شوهرمان رو در آوردن بس که ملت اعتراض دارند!


 
وسایل لازم برای سفر!
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وسایل به دو قسمت تقسیم میشه وسایل عمومی وخصوصی!

وسایل عمومی:

دارو و جعبه کمکهای اولیه-وسیله پاکسازی و صاف کردن برای زیر چادر-مواد آتش زا -زغال قلیونی و کبابی-قلیون-تنباکو -ورق بازی و اونو -کنسرو لوبیا-تن ماهی- برنج-روغن-ادویه جات-قند و شکر و چای-پیکنیکی 3 تا پر شده-ماکارونی-نودلز-سیخ و منقل و کبریت-رب گوجه-عسل و مربا-ظرف یک بار مصرف -سینی-قابلمه-ماهی تابه-کتری-کفگیر-آبکش-فلاسک چای-کلمن آبی-آب لیمو آب غوره-عرق نعنا عرق آویشن (خانوادگی هی معدمون درد میگیره)-رب گوجه-در باز کن-مایع ظرفشویی-مایع دستشویی-تاید-لیف ظرفشویی-دستمال کاغذی-دستمال توالت-آفتابه-بیل کوچک برای پوشاندن پی پی !-زیر انداز بزرگ-یه دبه پر از آب برای دستشویی-کیسه زباله-لگن لباسشویی-طناب -مهتابی شارژی-3 راهه برق-نخ و سوزن و قیچی-

خصوصی

برای هر چند نفر چادر-پتو-بالشت -ملاف- زیر انداز کلفت و نرم برای چادر- لوازم بهداشتی -نوار ... برای بانوان -چتر ( به دلخواه)-جوراب به میزان لازم-شارژر موبایل-ژل ضد عفونی کننده-کرم ضد آفتاب و کرم ضد حشرات -لباس اضافه-شامپو و صابون-کوله پشتی-دمپایی راحتی-کفش ورزشی-حوله بزرگ و کوچک-دوربین عکاسی و فیلمبرداری-کارت شناسایی-کارت بانک - شناسنامه برای متاهلان

خب چیزی جامونده مثل سفر مجید شده هااا خنده

روناااک بیا کمک ببین کامله؟! هر کی هر چی به نظرش میرسه بگه پیشنهاداتون همیشه عااالی بوده ماچ


 
تصمیم گیریهای سفر
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چون سفرمون به مدت دو هفتست پس وقت آنچنانی نداریم و سفرمون میشه خطه شمال و شاید شمال غرب  و غرب حالا بین این شهرهایی که تو مسیره باید انتخاب کنیم نمیخوام اینجوری باشه که همش بدو بدو داشته باشیم.

رامسر و نمک آبرود و این شهرهای بزرگ رو که دیدیم من میخوام برم تو دل طبیعت یعنی جاهایی که سوسول بازی نباشه چیتان فیتان نباشه ما باشیم دشت و دمن و گوسفند و مرغ و خروس نان محلی و شیر تازه و پنیر محلی واااااااااااااااااییییییییییییییی اینو می خوام .

از جاهایی که بهم معرفی کردین مجمع تفریحی چالدره که کلبه وسط جنگل بود خیلی خوشم اومد و همچنین از اون بیشتر بوم کلبه توی بندر ترکمن روستای توتلی نمک که همه چیزیش به سبک ترکمنی بود! البته خانم بزرگ زنگ زده گفتند تا آخر شهریور جا پره یعنی واقعا"‌تا این حد ملت فعال شدند تا آخر شهریور رزرو کردند یا باز ایرانی بازیه و میخوان کلاس بزارند!

واسه همین بعد از مشخص شدن تعداد میخوام خودم زنگ بزنم یه ذره لهجمم عوض میکنم چند تا انگلیسی هم میپرونم وسطش شاید جا بدند دیگه نیشخند

از جاهایی که بهم معرفی کردین که تا حالا نشنیده بودم یکی دریاچه چورت و جاده اسالم به خلخال و دریاچه گهر عااالی بود و خیلی خوشم اومد من یه همچین جاهایی دوست دارم برم.

حالا یه سوال دارم از کسایی که در مورد دریاچه گهر میدونند من شنیدم 6 ساعت باید راه رفت واقعا"‌ارزش دیدنش رو داره 6 ساعت راه بری؟!!

این رستوران خاور خانم هم که معرفی کردین عاااالی بودا به عشق خاور خانم دااارم میرم ( همه فهمیدین چه شکمویی هستم من) به خصوص اینکه من عاااشق غذاهای خوشمزه شمالیم .

چون تعداد مسافرها زیاده سفر ما باید طبق قوانین باشه که ما از اینجا قوانین رو نوشتیم ایمیل کردیم ایران که به دست مسافران عزیز برسه و فقط کسانی که شرایطش رو دارند بیایند .

بعدشم وظایف بین همه تقسیم میشه یعنی وظایف رو نوشتیم و هر کسی طبق تواناییهایی که داره یک یا چند وظیفه رو به عهده داره.

بخش سوم مربوط به وسایل لازم واسه سفره که شامل وسایل خصوصی و عمومیه .

که هر دو قبل از سفر چک میشه!

همه وسایل رو هم نوشتیم.

اگه حوصله دارین بخونین :

اولین چیزی که نوشتم این سفر واسه آذامش روحی و فکریه پس هر مسافری باید مشکلاتش رو تو خونش جا بزاره و خوشحال و خندون با ما بیاد.برای بهتر شدن سفر باید تابع جمع باشیم.سفر ما به صورت کاملا"‌دومکراسی هستش که و رای با اکثربته.

به هیچ کس اصراری برای آمدن نیست به هر کس فقط یک بار تعارف میشود.

1.هر کس با یکی از اعضای گروه مشکل دارد به این سفر نیاید

2.کوچکترین بداخلاقی قهر اخم ممنوع

3.همه باید تابع جمع باشند اگه رفتیم یه جا یکی خوشش نیومد بقیه دوست داشتند هی نگه بریم بریم یا بمونیم بمونیم

4.هر کس باید مسول بهداشت فردیش باشه .هر روز که نمیشه رفت دوش گرفت پس مواظب بوی بدنتون و بوی جوراباتون باشین و ملتی رو خفه نکنید. پس داشتن اسپری مام و جوراب اضافه الزامیست.

5.بچه زیر 18 سال ممنوع

6.صبح همه سر یک ساعت بیدار میشوند و صبحانه سر ساعت مشخصی سرو میشود اینجوری نباشه که یه عده تا لنگ ظهر بخوابند

7.مقداری هزینه از یک ماه قبل باید پرداخت شود!

8.کسانی که دمشان به دم دوست دختر لوسشون یا دوست پسر غیرتیشو یا یکی از اعضای خانواده وصله به این سفر نیایند! ( دیدین بعضی این دختر پسرا دور از جون شماها ظرفش میره سفر یعنی پدر این بدبخت رو تو سفر در میاره بس که میزنگه مسج میده و یا داد و بیداد میکنه اههههههههه)

9.هیچ کس آخرین لحظه نمیتواند تصمیم بگیر که بیاید یا نیاید

10.وظایف هر کس مشخص هست هر کس تنبلی کند به سمت اتوبان یا دره شوت خواهد شد

11.تاریخ اولیه سفر 15 شهریور

وظاااایف:

1.امور مالی :3 نفر

2. مسول بهداشت (دارو .کمکهای اولیه):1 نفر

3.مسول پختن ناهار و شام:4 نفر

4.مسول صبحانه:4 نفر

5.مسول انداختن و جمع آوری سفره و غذا: 3 نفر

6.مسول شستشوی ظرف :4نفر

7.مسول درست کردن چای و سرو آن:2 نفر

8. مسول بار بری و زباله :4 نفر مرد

9.مسول آب خوردن و آب دستشویی

10.مسول چادر و آتش

11.مسول نظارت بر خزانه (مواد غذایی و وسایل)

اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه بگین پست بعدی وسایل لازم رو مینویسم

 


 
به این میگن سرویس دهی!
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

اول ممنون از همه دوستای خوبم که کلی راهنماییم کردن عاااالی بودا کلی ایده گرفتیم واه سفرمون ماچ

پسرک ما مدیریت 3 شعبه اس پا و ماساژی رو به عهده داره.خوب کارش خیلی سخته مسولیتش هم زیاده .حالا یه نمونش چند روز پیش اتفاق افتاد .

کلا"‌قانون اینجا اینه که باید به مشتری خیلی خیلی احترام گذاشت و در صورت بی احترامی یا پایمال کردن حق یک مشتری ‘مشتری میتونه شکایت کنه و پدرشونو در بیارند .

و در صورت هر بداخلاقی از طرف مشتری این بندگان خدا باید تا بنا گوش لبخند بزنند.

چند روز پیش یک خانم آمریکایی لبنانی با مادرشان تشریف میارند برای ماساژ.

ننه جان بعد از ماساژ میره دستشویی وقتی میخواسته در دستشویی رو ببنده دستش میفته لای در و کلی درد میگیره!

دخترش میاد داد و بی داد که دست مادرم افتاده لای در به مدیریت خبر بدین! پسرک هم میره بعد از کلی معذرت خواهی میگه خب ببخشید شما امروز میتونین پول ماساژ خودتون و مادرتون رو ندین !

فردا باز خانومه میاد با کلی برگه دکتر و رادیولوژی و اینا میگه 480 درهم خرج مامانم شده که باید شما پرداخت کنین!!!

و همچنین تا 1 هفته هم خودم و مامانم باید هر روز بیایم واسه ماساژ مجانی!

و زنگ میزنه به پسرک که شما مدیریت هستین؟ باید اینجوری اینجوری پسرک هم آروم بهش میگی ببینین خانم محترم  ما دیروز به علت سریس دهیو احترامی که به مشتری داریم بهتون ماساژ مجانی دادیم! ولی شما یک کمی منطقی باشین دست مادر شما رو ما انداختیم لای در مگه؟! یا اینکه مگه در ما اشکالی داشته ؟ خراب هم که نبوده تقصیر ما چیه ؟!

زنه میگه یعنی چی پرسنلهاتو ن وظیفشونه که مادر منو تا دستشویی همراهی کنند چون پیره!

میگه آخه مادر شما که هنوز سر پا هستند بعد هم اینا که نمیتونن برند تو دستشویی با مشتری تا مشتری کارش تموم بشه که مادر شما هم که حالشون خوب بوده ماشالله.

زنه دااد میزنه پس من میرم شکایت میکنم !

پسرک میگه خانم عزیز من که دارم آروم باهاتون حرف میزنم اخه بری پلیس اینا رو بگی که بهت میخندند .خانومه میگه آخه من چند ساله مشتریتونم و واستون کلی مشتری هم اوردم! خب اینجاست که قضیه فرق میکنه!

پسرک میگه باز هم من معذرت میخوام و همین الان به رییس اینجا میگم بهتون زنگ بزنه!

بعد از صحبت کردن با خانم رییس میگه نه ما نباید این مشتری و دوستانش رو از دست بدیم پس زنگ میزنن به خانومه کلی معذرت خواهی که ببخشید دست مادرتون افتاد لای در ببخشید مامانتون بی دقتی کردن!

شما به مدت 1 هفته خودت و مادرت ماساژ و طب سوزنی و مانیکور و پدیکور و پاکسازی صورت مجانی!

و اینگونه شد که مشتری جان بالاخره خوشحال شدند !!

حالا نکنه از فردا همتون بیاین دستتونو بندازین لای در دستشوییهای دبی خنده


 
به کمک شما دلبندان نیازمنم!
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چه میخوره تو ذوقت وقتی شوهرت 10 روز رفته باشه مسافرت فردا هم قراره بیاد .دیروزش هم رفته باشی پاکسازی و مانیکور و پدیکور امروزم وقت واسه ابرو و اپیلاسیون بگیری بعد صبح کله سحر متوجه بشی خاله پری اومده اهههههههههه نمیزارن که نمیزارن عصبانی

آقا شما تابستان را میخواهی چگونه بگذرانی؟ خب تابستان ما که متشکل از 3 ماه است ماه اول تیر ماه را اختصاص میدهیم به مهمانان تابستانی که خواهان آمدن به دبی و جزغاله شدن زیر نور آفتاب هستند!

ماه دوم که میشه رمضان و هیچ جا رو به اینجا ترجیح نمیدهم و باز آماده پذیرایی از مهمانان مسن هستیم! که دریا مریا حرومه واسشون! که خودم به شخصه خلم رو دعوت کردم که بیاد و روحیم عوض بشه بس که این خاله جانمان آدم رو میخندونه!

میمونه چی ماه سوم که دیگه پذیرای هیچ مهمانی نیستیم و خودمان و شوهرکمان و پسرکمان (که 3 سال از خودم بزرگتره) میریم ایر...ان هورا هورا هورا

خب اول ما تصیم داشتیم بریم یه کشور دیگه ولی یهو به فکرمون رسید که شاید این آخرین فرصت برای مسافرت دو نفره باشه و تا سال آینده خدا را چه دیدی شاید شدیم 3 نفر نیشخند هول هم خودتی شوهرمان نی نی میخواهد ننه بزرگهای بچه مان هم خیلی اصرار دارند ما هم که منتظر همین اصرار بودیم.

اصلا" همش تقصیر مادرهای وبلاگیست که هی قربون صدقه بچه هایشان میروند و ما را هوایی میکنند.

خلاصه تصمیم بر این شده یک عدد مینی بوس یا اتوبوس  بگیریم و با دختر پسرهای فامیلمان برویم ایرانگردی امیدوارم جور بشه و بریم .

حالا ما قراره سفر را از شیراز شروع کنیم از یه راهی بریم تا شمال از اونور از یه راه دیگه برگردیم .حالا که هر کدومتون مال یه جای این مرز و بومین و اونایی که سفر زیاد میرند میشه بهمون جاهای زیبا و یا شهرهایی که خیلی دیدنی هستند روستا یا هر جایی رو بهمون معرفی کنید .همچنین پیشنهادات واسه این سفر .

 

اون بالا که نوشتم دریا مریا یادم به یه خاطره از خالم افتاد .خاله ما معدش درد میگیره میره دکتر از قضا آقای دکتر هم خیلی بداخلاق بوده.میره میگه آقای دکتر من وقتی ترشی مرشی میخورم معدم یه جوری میشه!

دکتره یهو اخم میکنه بلند میگه مرشی چیه؟؟؟

میگه مرشی هیچی نیست مثل شکر مکر دوباره داد میزنه مکر چیه ؟!!

خالم عصبانی میشه میگه ای باااابااا چه دکتر بداخلاقی هستینا ما تو زبونمون اینجوری میگیم خب مثل آشغال ماشغالا چرا اینجوری میکنین اخه منو هول میکنین خب .اینجوری میشود که آقای دکتر یک عدد لبخند به پهنای صورتشان نقش میبندد.

حالا این همه گفتم که بگم مریا معنی خاصی نداردنیشخند


 
یک اولتیماتوم!
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

در پی نصایح شما بالاخره زنگ زدم باز به خواهرش که هر جور شده یک کاری کنین واسش و با بابات صحبت کن که بهش بفهمونه کارش اشتباه!

با دنی و خانم بزرگ و مریم و هر کی که حرف زدم گفتند بابا این حالیش نمیشه یعنی دختره و هر چی ما بهش می گیم که شوهرت از تو بدش میاد باهات این رفتارا رو میکنه انقدر مهربون نباش باهاش انقدر سنگشو به سینه نکش انگااار نه انگار و هی به من گفتند تو هم بی خیال شو که این دختره هیچ کاری نمیکنه! گفتم خب پس به زور ببرینش دکتر!

خلاصه که خواهره با باباش حرف میزنه که یه کاری کنین و بهش بفهمونین باباه هم میگه وقتی خودش میگه من از زندگیم خیلی راضیم من خیلی خوشبختم و هی از شوهرش تعریف میکنه چی میتونم بگم!!

و بهش میگن در هر صورت تو پدرشی و دخترت 11 ساله داره با تو زندگی میکنه پس باید دخالت بکنی باید باهاش دعوا بکنی. خلاصه که آمپر باباشو به 1000 میرسونن میفرستنش خونه! و داد و بی داد به دختره که تو هیچی نمیفهمی غرور نداری شخصیت نداری!شوهرت حتی نمیخواد باهات باشه نمیخواد بهت دست بزنه! آبرومونو بردی با این کارات بعد از کلی داد و بی داد دختره میگه خب چی کار کنم خودمو بکشم!!!!

ولی حرف باباش روش تاثیر گذاشت زنگ زد به من که فلفل میخواستم در مورد شوهرم باهات حرف بزنم چی بهش بگم ؟!منم گفتم بعد از اینکه شنیدم شوهرت چه فکرایی در موردت میکنه و خیلی ناراحت شدم گفت منم خیلی ناراحت شدم ناراحت

گفتم خب چرا اون باید بگه از تو خوشش نمیاد گفت اینو گفته مگه؟

من:آره گفته مگه بهت نگفتن

دختره:آره گفتن ولی نه مستقیم! حالا چی بگم به شوهره؟!

من: برای اولین بار در طول زندگیت محکم باش و محکم حرف بزن با صدای بلند نه مظلومانه! برای اولین بار از حق خودت دفاع کن!

بگو اگه منو دوست داری تا آخر عمر با همه شرایطت میسازم .ولی لگه منو نمیخوای بهم بگو و تکلیفمو روشن کن و ولم کن!

دختره: ولم کن؟!!! مگه الکیه من همینجوری که دست از سرش برنمیدارم!

من: خب بهش بگو من کم کسی نیستم که تو بخوای واسم انقدر کلاس بزاری از هر لحاظ از تو بالاترم از نظر تحصیلات و پول و حتی هنوز هم انقدر بر و رو دارم که پسرا میفتند دنبالم ....

دختره: باشه بهش زنگ میزنم خبرت میکنم

زنگ زده گوشی رو روش برنداشته

من که رسیدم خونه شوهرش اونجا بود زنگ زد و گوشی رو دادم به شوهرش من تو اتاق بودم و از تو حیاط صدای شوهره رو میشنیدم!

شوهره: بله چی میگی؟ حوصله ندارم سرم و دندونم درد میکنه .ساکت باش انقدر غر نزن!

تو همیشه غر میزنه این کارته این دفعه که اومدی هم همش غر زدی.

هیچ وقت نمیخواستم از اولشم نمیخواستم.

من که بهت گفته بودم نگفته بودم.

باید مستقیم میگفتم از حرکاتم و رفتارام باید میفهمیدی!

هر کاری دوست داری بکن.برو شکایت کن برو شکایت کن!

 

دیگه بقیشو نشنیدم دختره زنگ زد به من

من:چی گفت

دختره: همون حرفا رو بهم زد!

من: تو چی گفتی؟

دختره:بهش گفتم چرا زودتر بهم نگفتی اونم گفته باید از رفتارام و حرکاتم میفمیدی.

بعد هم گفتم پدرتو در میارم میندازمت زندان حق این همه سالمو ازت میگیرم این همه سال که یک قرون خرجی بهم ندادی!

الان فقط به فکر پسرمم !

من: پسرت از اولش هم بابا نداشته نمیتونم بگم ناراحت نباش ولی بی خیالش شو به خودت برس و مثل یک دختر مجرد زندگیتو بکن!

درد دل بکن همه حرفات رو نریز تو دلت!

 

اینا اتفاقهای دیشب بود.

و اما امروز صبح دختره از پسره یک وکالت داره واسه خونش که فردا داره میره محضر تا سند رو به نام خودش بزنه ! و فعلا" گفته کاری دیگه به کارش ندارم و دیگه بهش زنگ نمیزنم !هنوز تصمیم طلاق قطعی نشده

 


 
باز هم آن زن!
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

صبر کنید و هنوز قضاوت نکنید! برای هتی عزیزم مینویسم که نه اینجوری نیست که همه اونو به سمت طلاق تشویق کنیم!

بزارین اینو بگم که شاید جالب باشه واستون توی فامیل ما اولین و آخرین طلاقی که برای ازدواج فامیلی بود 24 پیش بوده که اونم تو دوران عقد بوده پس طلاق یه چیزی نیست که به این آسونیا بزرگترها ازش حرف بزنن چه بسا که اشتباه هم هست و بوده این نظریشون که خیلی از زنها و مردهای فامیل سوختن و ساختند!

حالا شما ببین تا چه حدی پیش رفته که اکثرا" راهی جز طلاق پیدا نکردند!

و باز هتی جون گفتند تحت فشار قرار داره هی بهش میگن طلاق طلاق! نه هیچ کس تحت فشار قرارش نداده و تازه بعد 11 سال همه از سر دلسوزی دارند نصیحتش میکنند.

و یه نکته دیگه که گفتی و جالبه که من دیروز متوجه شدم و بزارین شما هم بدونین و پا به پای من حرص بخورین همونطور که گفتم مسج هایی که پسرا بهش دادن رو نشون شوهرش داده و از زبون خودش گفت که شوهرم انقدر به من اطمینان داره که میدونه هیچ کاری نمیکنم و اهمیتی نداده !

و حالا دختره برگشته ای.ران و بشنویم از حرفهای شوهرش که به یه نفر دیگه گفته که خیلی باهاش صمیمیه و اونم به من گفته که یه فکری کنیم!

شوهره میگه برداشته تو رختخواب مسج نشون من میده که پسرا بهم مسج میدن خب بدن!! اصلا"‌واسم مهم نیست بره با هر کی میخواد هر کی هم دوست داره بهش مسج بده!!! حالا این در صورتیه که یه بار مسج  دوست دختر سیاه پوست ج..د... رو که یه مردی بهش داده دیده و همونجا گوشی دختره رو زده شکونده از عصبانیت و شب خوابش نبرده!

حالا باشه خب تو زنتو دوست نداری ولی فامیلت که هست ! یه دختریه که میشناسیش نمیدونم والله!

 شوهره میگه من ازش بدم  میا د فقط میتونم 4 روز تحملش کنم بیشتر از اون وقتی دستش بهم میخوره همه تنم مور مور میشه و چندشم میشه وپسره گریه کرده که به خدا دست خودم نیست ! حرکاتش تو رختخواب حال آدمو به هم میزنه به خودش نمیرسه اندامشو درست نمیکنه نمیتونم تحملش کنم!!!

جالب اینجاست شوهره از سفر اومده بعد از این همه مدت هیچ پولی به دختره نداده وحالا دختره خودش بهش 500 درهم داده که همون شب آقا تشریف میبرند بار تا اوقاتشان را با زنان ... بگذرونند!

بعد هم که از بار مست و پاتیل میاد میبینه زن مهربون و صبورش!!! تو حیاط دست زیر چونه منتظر شوهرشه!!!!!

خدااااااااااااااایااااااااااا به خدا دارم دیوانه میشم از دستش که هیچی حالیش نمیشه والله  فکر نمیکنم دیگه راهی مونده باشه دختره دیوانه وااار عاشقشه یعنی من تا حالا هیچ زنی یا دوست دختری رو ندیدم اینجوری عاشق طرفش باشه جالبه که دختره خودش اعتراف کرده من عاشقشم هر چی باهام بدتر بشه من بیشتر جذبش میشم !

کلافهکلافهکلافه اگه من سکته کردم یا موهام کچل شد دلیل اصلیشو بدونین!


 
← صفحه بعد صفحه قبل →