چند بازی!
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

سلام به دوستای گلم .چند هفتست که نمیتونم کامنت بزارم واسه پرشین بلاگیا! نمیدونم مشکل از دبی هستش چیه ؟! چون سنی هم میگه منم نمیتونم کامنت بزارم.ولی همتونو میخونم هر چند که سرم خیلی شلوغه و کارا زیاد!

چند وقت پیش ما با چند تا از دخترای فامیل واسه 2 روز رفتیم یه ویلایی خارج از دبی که حالت باغ داشت و روبرو دریا و اینا .یکی از دخترا واسه تولد پسرش ما رو دعوت کرده بود و تولد رو هم تو باغ گرفته بودن که خیلی بامزه بود.به خصوص که از این سرسره بادیها و از اون جامپینگا هم اجاره کرده بود که کلی ما گنده دخترا هم بازی کردیم.نمیدونم تو ایران هم اجاره میدن یا نه ولی اینجا خیلی مد شده واسه تولد بچه هاشون میارن.

این هم کیکش که خیلی خوشمزه بود

یک نفر هم آورده بودن که صورت بچه ها رو نقاشی کنه ما هم نقاشی کردیم خودمونو منم خودمو موش کردم نیشخند

فردا صبحش دو نفرشون برنامه ریخته بودن  واسمون مسابقه گذاشتن که خیلی بازیهای جالب و بامزه ای داشت!

صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم روی هر صندلی کلاه بزرگ هاوایین با لباسش و گل و اینا بود و توش یک نامه که همه بعد از صبحانه فلان جا جمع بشید! و لباسامون رو هم باید میپوشیدیم.

بعد از خوردن صبحانه خوشمزه که نارگیل تازه با نی رو هم گذاشته بودن رو میز البته من دوست ندارم چشمکشروع کردیم به بازی:

دو گروه شدیم !

و ولین بازی رو اعلام کردند : چند بادکن و پر از باد کرده بودند زیاد هم باد نداشت که راحت بترکه بعد باید 1 نفر به نمایندگی از این گروه یک نفر از اون گروه میرفت و بادکنکها رو با باسنش بدون کمک دست یا جای دیگه میترکوند هر کی زودتر تموم میکرد برنده بود!

بازی دوم یک کاسه بزرگ پر از ماست کرده بودند 3 تا آدامس انداخته بودن توش دستها پشت با کمک صورت و زبونت باید آدامسها رو پیدا میکردی بعد میجویدی بعد پر از باد میکردی! قاطی شدن آدامس با ماست خیلی بادکردن رو سخت کرده بود! هر کی زودتر آدامسها رو پیدا میکرد و عملیات رو روش انجام میداد برنده بود!ما این قسمت باختیم چون نمایندمون هی میخواست صورتشو تمیز کنه!سوسول ود اعصابمونو خورد کردااا!

بازی 3 :همون گوجه بازی بود که من قبلا"‌نوشته بودم که باید یک میوه بین دو نفر قرار بدیم و برقصیم بدون اینکه بیفته حالا اونی که با من میخواست برقصه 8 ماهه باردار هم بود خب من اینو کجای دلم میزاشتم ! میوه رو گذاشتیم بین پیشونیهامون و برنده شدیم !

بازی 4: خیلی سخت بود! یه تخته وایت بورد آوردن و یک ماجیک به یکی از اعضای گروه تو گوشش میگفتن مثلا" پرچم طرف باید ماجیک رو با باسنش میگرفت که البته غیر ممکن بود بعد بهمون گفتن میتونید از دستتون هم کمک بگیرین برای نگه داشتنش!

ماجیک رو با باسن میگرفت و روی وایت بورد پرچم میکشید و  ما باید نقاشی اونو حدس میزدیم که چیه!

بازی 5: یعنی پدرمون در اومد و مردیییم از خنده توصیه میکنم این بازی رو انجام بدین.باید دو نفر از هر گروه میومدند1 یکیشون سیب رو با فکش روی گردنش نگه میداره!نفر بعدی باید بدون کمک دست این سیب رو از زیر گردن اون در بیاره و بزاره زیر گردن خودش!من که طرفمو له کردم بنده خدا ولی بالاخره موفق شدم نیشخند

بازی 6:این هم سخت بود و ما تو این قسمت باختیم! یک لیوان رو میزارن رو میز و کنارش پر از اسمارتیز کوچیکه .بازی دو نفر از هر گروه باید میومدند هر گروه یک لیوان و مقداری اسمارتیز کوچیک داشت!

وهر نفر یک قاشق تو دهنش بود از این قاشق پلاستیکیا وبدون کمک دست با کمک قاشقها باید اسمارتیزها رو تو قاشق یارت میکردی وبا هم میریختین تو لیوان یعنی من که چشااام چپ شد دیگه!

بازی 7:تقریبا" مثل پانتومیم بود ولی اینجوری بودش که فقط شغل بو.گروه طرف مقابل به یکی از اعضای اینوری تو گوشش میگفتن مثلا" معلم ! بعد یکی از اعضاشون یعنی اعضای زرف مقابل میشد عروسک خیمه شب بازی باید خودشو شل میگرفت و اون زرف دستها و پاهاشو حرکت میداد تا بقیه گروه بفهمند طرف منظورش چه شغلی بوده!

بازی 8: یکی از اعضای گروه چشماشو میبندند و ماجیک میدن دستش ! بدون اینکه دستش اونو لمس کنه فقط با لمس ماجیک روی بدن طرف مقابل باید تشخیص بده کیه طرف!

خیلی بازیهای با مزه ای بود البته جایزشم نفیس بود که ما این همه زحمت کشیدیم ولی خب متاسفانه ما باختیم اولش مساوی شدیما بعدش تو مسابقه خیمه شب بازی ما دیرتر شغلشو متوجه شدیم.

یک بازی اکشن دیگه هم هست بعدا"‌بهتون یاد میدم البته اگر دوستان پایه ای داشته باشید.


 
ورزش فلفل خانم!
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وقتی آدم 25 روز به طور متوالی صبحانه و ناهار و شام و عصرونه هی بخوره و بخوره نتیجش این میشه که  طبقاتی بر طبقات شکمت اضافه خواهد شد!

واسه همین دست به دامن سنی  میشویم تا به دادمان برسد! و باهامون همراهی کنه که در این امر خطیر تنها نباشیم! بهش گفتم یه کلاس شاد میخوام که برم لاغر بشم بهم خوش هم بگذره .با تحقیقات سنی و پیدا کردن یک کلاس رقص همون روز پا شدم رفتم واسه ثبت نام!

دیدم به به انداما یکی از یکی دلبرکتر کمرا بارییییک شکما صاف هی هی دلم کباب شد اون روز که رفتم کلاس باله بود.بعد که برنامشونو دیدم تنها کلاسی که به ساعت کاری ما میخورد بلی دنس بود!

حالا اصلا" نمیدونستم بلی دنس چی هست! فقط اسنو میدونستم هر چی هست مربوط به شکمه!

حالا با سنی غش کرده بودیم از خنده که سر پیری باید رقص عربی یاد بگیریم خدایا چرا ماها رو به هر کاری وادار میکنی خب!

سنی که خیلی نگران بود میگفت نکنه بگن بعد از چند جلسه باید برین تو سفاری ها برقصید! و من بهش دلداری میدادم آخه با این شکمات طبقاتی ما کی ما رو واسه کار میفرسته؟!

خلاصه که جلسه اول شروع شد و دوست ژاپنی نخود ما هم که همه چی رو دوست داره امتحان کنه گفت باید بیام !

10 دقیقه دیر رسیدیم دیدیم اوه اوه هر کی یه دونه از اینا که رقاصه ها به پتشون میبندن زدن و دارن میلرزونن بیااا و ببین ! من که جنوبی سنی هم که جنوبی پا مون نرسیده بود واسه خودمون بندری رقصیدیم احساس کردیم مناسبتره تازه به دوست ژاپنیمون هم آموزش میدادیم یهو خانم مربی اونمد که عزیزانم این چه رقصید اینجوری اینجوری ! یعنی دریغ از کوچکترین استعدادی که داشته باشم !

مثلا"‌ ما هم تو رقصمون باشن رو خیلی میلرزونن ولی این میگفت واسه رقص عربی باید زانوهاتو بلرزونی تا باسنت تکون بخوره اگه رو باسن تمرکز کنی دیگه نمیتونی بالا رو بلرزونی!

حالا فکر کن باسن رو میلرزوند شکمش رو اینور اونور میکرد بالا رو هم میلرزون به خدا دیگه مغزم ارور میداد! لا مصب این دختر عربا هم اومده بودند آدم رو از زندگی نا امید میکردند!چنان میلرزوندند و اندامهایی داشتند واویلا من خودم به شخصه که چشام در اومد!

حالا فکر کن بین اون همه دختر یک عدد ژاپنی بخواد عربی برقصه ! باز ما یه ذره حرکت دیده بودیم از جایی ادا و اصولی در می اوردیم ولی این بنده خدا وقتی میگفت بالا رو بلرزونید انگار داشت ورزش شونه میکرد!

خلاصه 3 جلسه ای رفتیم و دیدیم در این کار موفق نخواهیم شد استعدادی هم نداریم از کرده خود پشیمون شدیم .

این شد که رو آوردیم به خانه .و از رو دی رو دی ورزش میکنیم که خیلی هم خوب هستش.Billys boot camp

این رو اگه گیرتون اومد حتما"‌بخرین یا داونلود کنین معروفترین کسیه که ایروبیک انجام میده تو 1 هفته قشنگ نتیجه رو احساس میکنی! خلاصه که فعلا"‌تفریحمون همینه و ورزش میکنیم اونم نه هر روزا هر از گاهی!


 
سفر به ولایت
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

بعد از تهران رفتیم ولایت که خیلی خیلی خوش گذشت و هر روز و هر شب مهمونی بودیم جاتون خالی از اتفاقهای جالبی که میتونم بگم یکی این بود که یه روز دنی ما رو یه خونشون به صرف کافی شاپ دعوت کرد.البته یه بارم واسه ناهار رفته بودیم قبلش نیشخند

این مارکوی ما خیلی آبمیوه دوست داره و بسیار در این امر ماهر می باشند!

از قبل دنی به هممون دونه دونه زنگ زده بود که واسه کافی شاپ چی میل دارین !وقتی هم اونجا رفتیم منو رو زده بودن به دیوار تا ما ببینیم .عکسا رو بعدا"‌براتون میزارم ولی

منوش اینا بود:شیر موز-میلک شیک شکلاتی-آب انار شیرین و ترش-آب میوه ویتامینه -آب پرتقال- آب سیب -نسکافه-چای-کیک شکلاتی

خیلی خیلی خوش مزه بود به خصوص که همش خونگی و طبیعی بود!

از کارهای دیگه که انجام دادیم واسه سالگرد ازدواجمون ما یه جشنی راه انداختیم که تقریبا" مثل جواد پارتی بود .ولی گفتیم به زشت ترین آرم جایزه میدیم و بی ریخت ترین لباس. بهشون تیتاب و از این نوشابه شیشه ای قدیمیا با پفک نمکی دادیم.

انقدر این نوشابه چسبییید کلی گشتم تا پیداش کردیم! از یه بقالی آخر شهر یه پیرمرده میفروخت ! بعدشم بطری ها رو زودی بیارینا وااای انقدر حس نوستالژی داشت واسم .اصلا"‌طعمش یه طعم دیگست به خدا!

یادمه بچه که بودم وقتی میرفتم ولایت (دبستانی بودم) خانم بزرگ منو مهمون میکرد تو بقالی ! میرفیم بقالی رو صندوقای نوشابه منشستیم یکی اینور یکی اونور یکی هم وسط بعد با هم تیتاب با نوشابه زرد میخوردیم!

اون موقعها که مثل الان نبود خواهر که پر از کافی شاپ باشه این کافی شاپ ما بود دیگه هی هی کودکی کجایی که یادت به خیرخیال باطل

خلاصه که حالا دیدین می خوایم بریم عروسی میگیم وای هر کاری میکنم خوشکل نمیشم! حالا این بر عکس بود هر کاری میکردیم زشت نمیشدیم ! البته من خیلی سریع زشت شدم ! ولی خواهر وسطی فلفولی هر کاااری میکرد بنده خدا زشت نمیشد! موهاشو هر مدلی میکرد خیلی بهش میومد!

خودم لباس عروس خالم رو پوشیدم ( آخه سالگرد ازدواجم بود دیگه) لباس 20 سال پیش )‌از اینا که پفی بودن نگین نگینی آستینای پفی لباس خودش خیلی بد نبود ولی من اومدم کوتاش کردم بعد زیرش شلوار لی تنگ پوشیدم!موهامو فرق وسط کردم سفت چسپوندم به سرم بعدشم گیس کردم! ابروهامم کشیدم سیاه لبام هم که خودش گندست گنده ترم کردم با سایه سبز وآبی خودمم سفییید.

فلفولی شلوار پیجامه با پیرهن و کراوات و کت باباش مال 100 سال قبل از میلاد مسیح ! که وسش خیلی تنگ بود به زووور دکمشو بسته بود بعد موهاشم که کچل بود کله سرش هم زخم و یه سیبیل تخمکی مثل چارلی چاپلین هم گذاشته بود دیگه دلبری بود واسه خودش!

پسرک که رفته بود بازار قدیم واسه خودش شلوار خریده بود شلواره 13000 بوده که 3500 برداشته! وااای خیلییی زشت بود شلوارش شلوار لی از اون گشادا که یه جوریه پشتش صاف بود ! بعد موهاشم چپ پانکی بود خط چشم هم زده بود سبز حال آدم به هم میخورد!

خانم بزرگ که خیلی با کلاس بود رفته بود کلی خرید کرده بود! ولی جواد تهرون بود ما هممون جواد دهاتای اطراف ولایت خودمون بودیم نیشخند

دنی هم که یه پیجامه بود بلوز تو خونه ای بود نمیدونم چی بود پوشیده بود زیر لباس شب! با طلااای گنده! که چون مدلش اینجوری نیست که مثل ما خل باشه و جلف باشه خیلی خنده دار بود!

زن پسر داییم که بیچاره همیشه هم جدیه ! برداشته بودن موهاشو خرگوشی مثل بچه ها کرده بودند با یه لباس خیلی خیلی زشت نمیدونم از کجا پیدا کرده بود!

ولی از همه زشت تر خواهر کوچیکه فلفولی شده بود که جایزه رو اون گرفت خنده عزیزم یه لباس قرمز با آستینهای پفی و گل  و پایون و هر چی که فکر کنی توش بود این لباس خالش بود که 23 سال پیش عروسی کرده بود بعد واسه روز بعد عروسیش میخواست!

خودش سفیده بعد خودشو سیاه کرده بود نه برنزا یه رنگه سوخته زشت ! موهاشو پوش داده بود یه ور کرده بود بعد چشاش سفید یعنی نه ریمل نه هیچی رژ لب بنفش! خودشم به مظلومیت زده بود  یه جوری بود آدم دلش به حالش میسوخت!

ارکستمون هم همش آهنگای خز میزد دیگه خیلی خوش گذشت جاتون خالی خیلی خیلی خندیدیم .

بچه های  تهرونی میشه به من بگین بهترین آرایشگاه و بهترین آموزشگاه آرایشگری در تهران اسمش چیه خیلی خوب باشه ؟


 
ک.اشت م.و
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

ای بلا شدگان من فکر میکردم فقط خودم شوهر کچل گیرم اومده نکنه کلیاون گیرتون اومده و خصوصی از من توضیح خواستین چشمک

روشی که فلفولی انجام داده روش اف آی تی  هستش.اولش من راضی نبودم کلا" هم راضی نبودم ولی چون این بچه خیلی ذوق دشات و همه امیدش به همین دو تا شویت مو بود دیگه گفتم بزار انجام بده!

فلفولی واسه روش پی آر پی هم رفت که بهش گفتن دیگه کار تو از این حرفا گذشته .روش پی آر پی واسه موهایی که کم پشت شدند و در حال ریزش هستند خوبه و در 3 مرحله لنجام میشه که پسرک این روش رو انجام داده حالا هنوز معلوم نیست خوبه یا نه اگه خوب بود خبرتون میکنم.

اما روش فلفولی از پشت سر مو رو دونه به دونه با ریشش بر میدارن میکارن جاهایی که خالی هستش.خیلی از فامیلهای ما این روش رو انجام دادن و خداییش خیلی طبیعی هستش.

فلفولی رو هنوز نمدونم ! چون باید چند ماه بگذره.2 روز پشت سر هم صبح تا عصر رفت تا عملش تموم شد.مراقبت های بعدشم دردسر یه ذره ولی خب دیگه بکش و خوشکلم کنه! مثلا"‌تا 1 ماه روزی دو بار باید با کف شامپو بچه سرشو بشوره و مستقیم زیر دوش نره.بد از یک ماه هم باز باید روزی دو بار سرشو بشوره و ماینوکسیدیل بزنه.

از لحاظ درد داشتن هم خب مثل اینکه تو اتاق عمل وقتی آمپول بی حسی رو میزنن تو سرت درد داره ولی قابل تحمله!

بعد از کاشت تا 3 ماه موها در حال ریزش میشن و دوباره در میان و دوباره میریزن و در میان تا هی موها ضخیم تر و ضخیم تر بشند .

اگه باز سوالی چیزی داشتین بپرسین.