کودکیهای خانم بزرگ
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

همون طور که قبلا" اشاره کردم ایشون در کودکی بک عدد دختر زلزله که عین پسرها بود و شلخته تشریف داشتند!

همچنین بسیار شکمو که دوست داشت هر چیزی رو انتحان کنه واسه خوردن!

یکی از تفریحات ایشان این بوده که دیوارهایی که سیمانی هستند بعد گچ روش گلوله گلوله میشه ها اینا رو میخورده اون گچا رو میخورده و تازه دنی بی نوا رو هم تشویق میکرده به خوردن و میگفته خیلیییی خاصیت داره!

یه بار با دنی میرند تو زیر زمین خونه بابابزرگم که پر از وسایلای قدیمی بوده صبح کله سحر هم بوده خانم بزرگ یک کیف خاک خورده پیدا میکنه میبینه توش یه چز طلاییه داد میزنه دنییی بیا بیا یه شکلات پیدا کردم سریع دست میکنه شکلات رو بر میداره میخوسته نصفش کنه که نیشش میزنه ! فکر میکنین چی بوده!بعله عقرب بوده!!!!

و زن عموم با خبر میشه و جیغ و فریاد و گریه چون چند ماه قبلش یه بچه رو عقرب نیش زده بوده و مرده بوده.انقده زن عموم گریه میکنه و بی تابی میکنه که مهمون عموم که تو اتاق خواب بود اونم با شرت مامی شرت پا میشه دوون دوون به سمت خانم بزرگ خلاصه که خانم بزرگ رو تو بیمارستان بستری میکنند!

یه بار میره باغ یکی از فامیلامون یهو میبینه رو زمین پر از بخورکه نمیدونم میدونین چیه یا نه شیرازیا بهش میگن بخورک بعد بر میداره دندون میزنه میبینه ااا چه نرمه!!! میبینه وسطش سفیده!

فکر میکنین چی بوده بعععله پشکل گوسفند بوده!

خانم بزرگ کوچولو بوده فکر میکره آسپرین خیلی با کلاسه هر کی میخوره خیلی با کلاسه و طعمش هم به نظرش خیلی خوشمزه بوده. پنجم دبستان یه روز انقدر آسپین میخوره میخوره تا اینکه معدش خونریزی میکنه! و باز بیماااارستان و شستشوی معده و....

وقتی من کوچولو بودم و از دبی میومدم خانم بزرگ وقتی میرفتیم بقالی سر کوچه میگفته انگلیسی حرف بزن ! حالا کجا تو ولایت خودمون که همه میشناختنمون .خلاصه که من هم انگلیسی حرف میزدم حالا خدا داند چی میگفم در حد همون ه لو حاوارریو نیشخند فکر میکنید خانم بزرگ چه جوری انگلیسی حرف میزده میگفته اووو آسپرییین یس یس استامینفون نو نو ویتامین سی!!!

اسم هر چی قرص و دوا بلد بوده میگفته فکر میکرده انگلیسی حرف زدن یعنی همین خنده

خانم بزرگ همیشه از تو خواب حرف میزد یا راه میرفت!

یه بار که مامانش اینا میرن عروسی نصفه شب که بر میگردن میبینن تو راه یه دختری دم در یه خونه ای خوابیده خانم بزرگ خانم بودند که از خونشون تا اونجا رفتند و دم درشون خوابشون برده!

خانم بزرگ کوچیک بوده یک عدد دختر شلخته بودند ایشون برعکس دنی که همیشه تمیز بوده و موهاش شونه کرده و مدل خرگوشی!وقتی خانم بزرگ دنی رو اینجوری میدیده کلی حسودی میکرده چون عادت داشته دم موهاشو بکنه تو دهنش و همیشه چسپناک بوده ! بعد به دنی میگفته حالا فکر میکنی خیلی خوشگلی موهاتم سفت بستی قشنگ هم معلومه کلی درد داری به رو خودت نمیاری!

یکی از دخترهای فامیلمون در کودکی کلی لوس بوده یه بار خانم بزرگ رو اذیت میکنه و خانم بزرگ کینه این دختر تو دلش بوده این دختره دو تا خواهر بزرگتر داره یکی 1 سال از خودش بزرگتر یکی خیلی بزرگتر که اون موقع که اینا کوچیک بودن خواهر بزرگه یه دختره جوون بوده.

خانم بزرگ با کمک خواهر وسطیه میرن رژ ب خواهر بزرگه رو میدزدن و همشو میمالن به زیر قالی! و کاملا" لهش میکنند بعد خودشون میرن به خواهر ببزرگه میگن بیا ببین جیغوله (خواهر کوچیکه) چی کار کرده رژ لبتونو برداشته و مالونده به قالی!

ااونم انقده خواهر کوچیکشو میزنه میزنه که بنده خدا انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه که این لوزه هاااش عین چی تکون میخوردن! وخانم بزرگ روبروش غش غش میخندیده!!!

خانم بزرگ درس نمیخوند فقط به فکر بازی بوده و کارهای شاق انجام داده!

مامانش تابستون میفرستتش کلاس یه آقایی هستش اسمش اکبر آقاست ایشون قصاب هستند فکر کن یک مرد چهار شونه گنده با شکم بزرررررگ و سیبلهای کلففففت که دو طرفش هم پر خورده بوده . والله هنوز که هنوزه من ازش میترسم همه ملت ازش میترسند چه برسه به بچه ها!

خانم بزرگ از وسط کلاس میاد بیرون میره واسه خودش پفک میخره یهو این آقا رو اونجا میبینه با اون قد فنچولش میره وایمیسه روبروش پفکش رو میبره بالا میگه نیییگاااه نیییگاه حسوووودیت بشه ببین من چی دارم!!!!!

واین میشه که اکبر آقا بده خانم بزرگ بده اکبر آقا بدو خانم بزرگ بدو! خانم بزرگ سریع میره تو کلاس ککتابش رو میگیره جلو چشمش یعنی من نبودم اکبر آقا میاد داااد و بیداااد این بچه بی ادب کی بوووود اومده به من میگه حسودیت بشه پفک دارم خجاالت نمیکشه!!!!!!!!!

یه دوست داشت که تقریبا"‌مثل خودش بود!

هر روز هم تو راه مدرسه که با هم میرفتن خونه با هم دعوا میکردن و بعد که دعواشون تموم میشده انگار نه انگار!

مثال:‌یه بار خان مبزرگ سرما خورده بوده هی میگه مریم مف من معلومه هی میگه نه دوباره میگه مریم جون نگاه کن مف من معلوم نیست!

دختره هم عصبانی میشه میگه حالمو به هم زدی وسط کوجه همدیگه رو میزنند خونین و مالین کشتی میگیرن بعد که خوووب مشت و مال دادن همدیگرو تصمیم میگیرن برن ساندویچ بخورند!

دوستش مریم همیشه وقتی میخواستن ازش درس بپرسن میگفته خانم ما دستشویی داریم باید بریم دستشویی!

یه بار معلم صداش میزنه باز میگه خانم من باید برم دستشویی معلم هم بهش اجازه نداده!

میگه نه تو همیشه این بهونته نمیتونی بری!

میگه خانم به خد اداره میاد میگه نه جواب سوال رو بده!

پاشو سفت به هم فشار میده میگه خااانم دستشویی دارم تو رو خدااا بزارین برم!

معلم هم میگه باشه برو.دختره ابروهاشو یواش میره بالا میگه خب برو دارم میگم دوباره ابروهاشو میبره بالا داد میزنه مگه با تو نیستم برو!

خیلی یواش میگه اومد اومد بعله جیش کرد دیگه!

معلم میگه برو خونتون لباستو عوض کن .خانم بزرگ نخود هم میگه خانم من هم باید برم چون پشتش جیشیه و آبروش میره اونم اجازه میده. و تا دم در خونه مریم خانم بزرگ می چسبه به پشتش و عین قطار بازی راه میرند.

کلا" خانم بزرگ هم جیشو بود یه بار تو ماشین بودیم هی گفت جیش دارم جیش دارم یهو همه جا رو آباد کرد ما بدبخت نمیدونستیم چی کار کنیم!

این نمایی بود از کودکیهای خانم بزرگ تا بهتر بشناسینش!نیشخند

 


 
کودکی دلم برات تنگ شده!
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

شادی جون نوشته بودن از کودکیمون بنویسیم من قبلا" در مورد کودکیم و شیرین کاریهام نوشتم.

ولی با خوندن این پستش شدلم خیلی گرفت .

و میتونم بگم اولین چیزی که یادم اومد از دورن خوش کودکیم کوچه پس کوچه های خیابون ارم هستش با اون سرو های بلند که حتی وقتی برف میومد کوچمون سبز و سفید میشد .

بازی با بچه های همسایه اونم با چه جدیتی برگهای رنگی رنگی باغچه رو میکندیدم و تیکه تیکه میکردیم توی قابلمه های کوچیک پلاستیکی و غذاهای رنگی رنگی درست میکردیم در تمام طول بازی سعی میکردیم اون چادر کوچیکی که مامانمون واسمون دوخته رو از سر برنداریم که خانم تر به نظر بیایم!

آخ که چه عشقی داشتم بار اول که کفش تاق تاقی پوشدیم خوب یادمه رنگش سفید بود با مرواریدهای سفید و طلایی پامو محکمتر به زمین میکوبوندم که صداش رو همه بشنوند!

زمستونهای سرد کنار بخاری زیر پتوی آبی رنگ با مامانم چقدر با هم دیگه خوش میگذروندیم هر چی فکر میکنم یادم نمیاد تو بچگی بهم کتک زده باشه یا حرف تندی زده باشه چقدر صبور بود!

وای که وقتی بابام میومد چقدر خوشحااال بودم .مخصوصا" اون موقع که تازه ماشین پاترول خریده بود اوووه فکر میکردم مرسدس داریم ما هی میگفتم بابا خودت بیا دنبالم مدرسه!!!

آخی چه دنیایی بود با بچه های مدرسه چقدر دعا و نذر میکردم تا منون نبرند پای تخته یا دست و پام چقدر لرزییید الکی الکی!

چه خر بودم که نمرم اگه کم میشد گریه میکردمااا اه اه مامانم میگفت بزرگ بشی یادت میره باورم نمیشد!

یه بار 19.5 گرفتم انقققققده گریه کردم که چرا 20 نشدم خانم معلمم زیرش ننوشته بود هزار آفرین نوشته بود آفرین!

بعد بابام گفت 19.5 داداش 20 هستش و دیگه آروم شدم.

اون مهرها رو هم واسه شما میزدن تو دیکته؟!شکل اردک بود کارتونی نوشته بود هزار آفرین صد آفرین چه عشقی بود روزی که اینا رو مهر میکردن تو دفترم هر روز با مامانم تعدادشو میشمردیم.

یه بار دنی اومده بود شیراز تازه مانتو میپوشیدیم دنی هم که واسه من خیلی خوووشتیپ بود مخصوصا"‌اون کلیپس کوچولوها رو که میزد زیر چونش فکر میکردم این آخر خوشتیپیه آرزو داشتم یه دونشو داشته باشم.از کودگی مرتب بود کیفش انقده تمیز و منظم بود .هر روز خودمون دو تا میرفتیم ساندویچ میخوریدیم هر روووز چقدرم خوشمزه بود ساندویچش همه همبرگریها توش جعفری داشت فقط اینجا توش کاهو بود!

کاست اندی خوشگل محلمون تازه اومده بود ما همش اونو گوش میکردیم.بچه تر که بودیم همش عروسک بازی میکردیم عروسکهایی که عمه بابام واسمون درست میکرد با چوب و کاغذ و پارچه! کوچولو کوچولو واسشون خونه درست میکردیم واسه هر کدوم یه اتاق!

از خانم بزرگ بگم که دیواری نبود توی ولایتمون که این خانم بزرگ ازش بالا نرفته باشه!

همه دیوارها رو امتحان کرده بود! از همون کودکی ددری بود همیشه پشت سر بابام باهم داشتن میرفتن کوه یا با پسرا فوتبال بازی میکرد.

جایی بود رییسمون بود دیگه من که ازش کلی میترسیدم.

خیلی هم جیشو بود همیشه جیش میکرد .تو ماشین تو خونه تو باغ هر جایی که دستشویی دیر بهش میرسید جیش میکرد!

الان خانم بزرگ یه خاطره بهم گفت.وقتی کوچیک بودم از دبی که میومدم خانم بزرگ میومده پیشم بعد میگفته بیا بازی مهمون مهمونی من میشم مهمان تو میزبان! بعد از همین طریق شکلاتا و چیپسهای منو میخورده !!! پر رو خجالت هم نمیکشه اینجوری گولم میزده ها!میگه همه بازیمون همین بوده که من در میزدم میومدم تو و تو به من خوراکی می دادی بازی تموم میشد!

یه بارم عموم اینا خونشون تو سربالایی بود ما با ماشین منتظر خانم بزگ بودیم یکی از پسرهای فامیل هم با هامون بود خانم بزرگ دوید دوید یهو دیدیم سرعتش کم شد و شرت سفید خوشگلش اومده بود پایین! کش شورتش در رفته بود!

 

داداش دنی هم از کودکی بازیهای جنگی دوست داشت! همش میگفت مثلا" جنگه تو جبهه هستیم منو دنی هم ملاایم و لطیف خوشمون نمیومد میخواستیم فقط خاله بازی کنیم.

ولی با این خانم بزرگ هر چی فکر میکنم یادم نمیاد خاله بازی کرده باشم چرا؟!!!!!

اداره بازی خیلی میکردیم توی زیرزمینه خونه بابابزرگم فکر کنم قبلا"‌دنی عکسشو گذاشته زیر زمینش خیلییی خوشگله.

الهی قربون فلفولی برم .فلفولی خیلی زود بزرگ شد همیشه بزرگ بود ! فقط یک بار با هم بازی هندی کردیم که اونم همش تو فکر این بود دشمنا رو بکشه به من محل نمیزاشت.

ولی کودکی دوران خوبیه که دیگه هیچ وقت بر نمیگرده.حتی الان جوونیمون هم خیلی خوبه لحظه لحظمونو باید لذت ببریم اگه همش به غصه و فکرهای الکی باشه خیلی تو پیری حسرت میکشیم خیلی!!!!


 
عکس گربه ها
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

معرفی میکنم عکس بالایی اون گربه سیاهی که زیر میزه و مشخص نیست مامان اون کوچولو هستش که رو مبله اونی هم که بیروون وایساده باباشه این عکس دومی هم عموی اون بچه و برادر اونی که وایسادست.

اون گربه سیاه بی معرفت مادربزرگ این دو تا برادرا هم هست یعنی با نوش ازدواج کرد این لوسی که رو مبل رو زایید!


 
واتس ا.پ
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

نمیدون مشما چقدر از این تکنو.لوژی جدید استفاده میکنین ولی پیشنهاد میکنم اگه استفاده نمیکنین حتما" بکنین که محشرهههه (چی گفتم من!!!)

واتس ا .پ  جدیدا"‌انگار تو ای..ران هم اومده البته فقط واسه ایرا.ن..سل .تازه مجانی هم هست

حتما" بیشتریاتون میدونین ولی واسه اونایی که شاید نمیدونن .

اول از همه کلی چت میکنی گروهی و یا تکی .

عکس میگیری فرتی میفرستی

فیلم میگیری فرتی میفرستی

صداتو ضبط میکنی فرتی میفرستی

یعنی دیگه زندگی نزاشته واسموووون.

دو گروه درست کردن یکی دختر پسرای فامیل یکی هم فقط دخترا

یعنی من انقدر میخندم انقدر میخندم که کل صورتم اشک میشه از دستشون

فکر کن روز اول رفتم وسط چتینگشون فکر میکنین بحثشون در مورد چیه؟!

بچه ها من شکمم خیلی باد داره!

اون یکی میگه آره مال منم همینجور !

امروز یکیشون میگه واای من مشکل دارم خیلی شکمم باد داره حتی چند روز پیش یه دونه جلو بهجت خانم زن همسایه ازم در رفت!!!!

واااای فکر کن سر کار هم باشی دیگه مرده بووودم از خنده!

یعنی فکر کن که چه خاندانی داریم ما!!!

حالا دیروز هر کسی میگفت الان داره چی میکنه خب من خونه دوستم بودم سگش طاق باز خوابیده بود و دقیقا"‌کنار من یهو از تو خواب یه دونه باد بعله...

نمیدونم تا حالا مال سگو شنیدین یا نه یعنی خفهههههههه ادم میشها وحشتناکه بوش.

دوست منم رو این سگاش خیلی حساسه اگه بگی بو داره میده ناراحت میشه!

خب منم عکس این سگه رو فرستادم گفتم من دارم الان خفه میشم هیچ راهی هم ندارم.

یکی نوشت برو یه جا دیگه بشین گفتم نمیتونم دوستم ناراحت میشه

یکی گفت دماغتو بگیر اینو که اصلا"‌نمیتونستم بالاخره یکی گفت نفستو تو سینه حبس کن خب این راه حل خیلی خوبی بود

الهی بگردم دنی که دیروز همش داشت خانه داری میکرد یا غذا درست میکرد یا لباس میشست یا خونه رو تمیز میکرد

خلاااصه که ما داریم کلی باهاش حال میکنیم حتما"‌ازش استفاده کنین.

ممنون از راهنماییهاتون خیلی چیزا گفتین که به درد میخورد

خانم بزرگ گفت ازتون بپرسم کسی میدونه تو ته .ران کی بهترین کوتاهی رو میکنه؟! یا کسی که آموزش کوتاهی به صورت حرفه ای بده

کسی تو ته..ران دکتر لی.ندا لویی.ز   میشناسه؟!!


 
مختص به خانم بزرگ
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

هی هر روز این خانم بزرگ میگه تو چرا در مورد من تو وبلاگم نمینویسی؟ خب بزارین بنویسم کلی هم شما راهنماییش کنیم.

اول اینکه خانم بزرگ خانم شده شدید دخترمون ابروهاش دیگه شیطونک نیست و تبدیل به یک دختر خانم شده حالا نه که هر که ابروهاش شیطونیه زشته ولی به خدا خوشگل هم نیست(البته منظورم بعضیا هست که ابروشون یسخه ت هواا) یعنی فقط تو ایران قشنگه هر جای دنیا که بری ابروهات اینجوری باشه یه جوری نگات میکنند.

خلاصه که دخترمون کلی بچه خوب یشده دیگه مهمونی هر شب هر شب نمیره .الواتی هم نمیکنه یک عدد خانم بزرگ خوب شده واسه خودش نیشخند

بعدشم رو آورده به خدا و نماز خون شده!!!!!!!!!!!!!!!بگو ماشالله!

بعد هم تصمیم گرفته آرایشگاه باز کنه اونم از نوع مدرنش .یعنی همه وسایل رو میخواد از دبی بخره و ببره .مثلا" دستگاهی که با 10 یا 12 دقیقه مو رو روشن میکنه و دیگه مو در هنگام دکلره شدن نمیسوزه یکیش اینه فکر کنم.دیگه انواع وسایل بهداشتی و اینا.خلاصه این روزهای ما همش شده تو سایتا دنبال ایده های جالب بگردیم واسه خانم بزرگ.یکی از آرایشگرهایی هم که میخواد بیاره آرایشگره دنی هستش که کارش عاااالیه به خصوص میک آپش تازه دوست دوران کودکی منم هست.

حالا من ازتون میخوام هر کی وقت میکنه بنویسه میخوام بگین از یک آرایشگاه و یک آرایشگر چه انتظاراتی دارین دوست دارین آرایشگاهی که میرین چه شکلی باشه محیطش چه جوری باشه چه امکانات اضافه ای به جز امکانات معمول رو داشته باشه؟!


 
یک عدد صبحانه خوشمزه
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

نمیدونم شما اصلا" اهل صبحونه هستین یا نه من که خیلی دوست دارم و کلا"‌تو ولایتمون هم صبحونه اهمیت زیادی داره یهو میبینی یکی رو به صرف صبحونه دعوت کردیم خونمون البته صبحونمون فقط مختص به نون و پنیر و تخم مرغ و اینا نیست.به نظر من که هر از گاهی یک تنوع توش لازمه .

این هم از صبحونه جدیدی که تازگیا یاد گرفتم دلم نیومد تنها تنها بخورم ماچ

ببخشید که نصفش خورده شده یهو یادم اومد عکسشو بگیرم واستون

اسمشو گذاشتم پیتزای صبحانه:

مواد لازم:

نان پیتزا یک عدد

کنسرو گوجه فرنگی یک پیمانه

رب گوجه 1 قاشق مربا خوری

اسفناج من یه دسته استفاده کردم نمیدونم دقیق چقدر همونقدری که روشو پر کنه دیگه نیشخند

پودر ارگانو 1.5قاشق چایخوری

تخم مرغ 3 عدد

نمک و فلفل قرمز به میزان لازم

روغن زیتون

کنسرو گوجه فرنگی رو در یک ماهی تابه گرمش میکنیم و رب گوجه و مقداری از ارگانو و نمک و فلفل رو لهش اضافه میکنیم 5 یا 6 دقیقه کافیه.

اسفناج رو خورد میکنیم من از همین دستگاه خورد کنا استفاده میکنم.بعد در کمی نمک و ارگانو و روغن زیتون تفت میدیم.3 دقیقه کافیه

نان پیتزا رو با انگشتتون روش فشار بدین بعد مایع اول گوجه فرنگی را روش میریزیم بعد اسفناج و بعد روش رو تخم مرغ بشکونین و کمی نمک هم روی تخم مرغ بپاشین پیتزا رو داخل فر بزارید 10 دقیقه کافیه .البته بستگی داره نیمرو با زرده آبکی دوست داشته باشین یا زرده سفت .دیگه خودتون چکش کنید

ما که خیلی خوشمون اومد دوست داشتیم با چشم بسته بخوریم تا لذتشو احساس کنیم نیشخند

 


 
دخترک ژاپنی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

یک دوست جدید ژاپنی پیدا کردیم و از همینجا بود که این سوال واسم پیش اومد که اگه جای این دختر بودم من چی کار میکردم!

این دختر دیزاینر کفش هستش یک سال از من بزرگتره تا حالا خیلی از کشورها رفته و از 19 سالگی داره واسه خودش میگرده و بیزنس میکنه .حالا میگم کفش فکر نکنی یه صندل معمولی درست میکنه صندلاش و کفشاش خیلی خیلی گرونند و یه آدم معمولی از جکله من در توانش نیست که بخره!

پس نتیجه میگیریم وضع مالی بدی نداره.و به علت ملیتش خیلی از جاهای دنیا رو بدون ویزا میره از جمله ام.ارات که اومده بدون ویزا اومده فقط اگه بخواد زندگی کنه باید ویز..ای اقا .مت داشته باشه.

خب این خانم با توجه به اینکه اومده و اینجا رو دیده و متوجه شده اینجا خیلیا هستند که مشتاق خریدن کفشهای الکی گرونند و تصمیم گرفته اینجا رو هم امتحان کنه.

اگه بخوای اینجا یه کاری رو خودت شروع کنی اولین چیز باید یه رسپانسر ام.اراتی داشته باشی .و در ازاش بهش پول میدی.

حالا این آقا که میگم رسپانسر این خانمه .

روز اول که میرند و این دختر ژاپنی رو بهش معرفی کنند بعد سلام و احوالپرسی و اینا سریع یه آیفون 4 اس بهش داده .دختره تعریف میکرد میگفت مات و مبهوت شدم که خدایا این چرا به من هدیه داده!

خلاصه که بعد از اینکه کلی بهش هدیه و اینا میده متوجه میشه که بعععله بهش نظر داره!

دختره همش میگفت نههه من اصلا" اینو نمیتونم تحمل کنم ما خیلی پایبند هستیم و این یعنی داره منو به چشم یک ج..ده نگاه میکنه که بعد از دو روز مثل یه تیکه آشغال بندازتم بیرون!

بابام منو میکشه و از خونوادم طرد میشم!

حالا اون روز اومده میگه وااای  یین مثل یک علا الدین هستش واسم! هر چی میگم سه سوته رانندش میاره دم در خونم!

بهش گفته من دوست دارم برم وایلد وا.دی  آقاه گفته باشه عزیزم واسه چند نفر میخوای و اسماشون هم بگو اینم بنده خدا ایم ما رو داده و فلفولی و دوستش و یکی دیگه از دخترهای فامیلمون وااااای آقاه عصبانی و ناراحت که من حسودم دوست ندارم تو با هیچ پسری بیرون بری عززیم تو مال منی من عاشقتم و از این حرفا که باورم نمیشد یک مر-د 64 ساله بگه!

و حالا دیگه باهاش دوست شده یه 2 یا 3 ماهی هی میگفت نه نه ولی الان باهاشه ! خب واسه بعضی کسا مهم نیست حالا این اولش خیلی مقاومت کرد ولی بالاخره رام شد!

ولی تو همون ماساژی که اون روز در موردش گفتم یه خانم رسپشن هستش چینی که این آقا  خودش رو کشت 2 ساال باهاش دوست نداشت گفت حتی اگه منو از دبی بندازی بیرون باز هم دوست نمیشم چون عاشق یکی دیگه هستم!

چرا دروغ بعد از اینکه باهاش دوست شده خیلی از ارزش دختره واسم کم شده !

ولی بعد عذاب وجدان گرفتم احساس کردم من جای اون نیستم نمیدونم اگه تو  موقعیتش بودم چی میشد !

من واسم پول اصلا" مهم نیست دوست دارم پول رو خیلی ولی حرص ندارم که همش دنبالش باشم .ولی ممکن بود اگه یه نفر انقدر بهم ابراز علاقه کنه و واسم انقدر خرید کنه و احساس کنم همش به فکر منه باهاش باشم!

و باز فکر میکنم این مرد فقط من رو برای یک چیز میخواد! و اون همخوابگیه !میتونم این رو تحمل کنم که و  تنم رو در اختیار مردی بزارم که  دوستش ندارم مردی که فقط مال من نبوده و نخواهد بود ! نمیتونم !

همه ارزشها رو بزارم زیر پام و بدون عشق با کسی باشم ! حتی اگر عاشقش باشم میدونم وسه چند روزه و به قول خیلی از شماها لطمه میبینم .

واسه من ارزشی نداره باز هم میگم من در موقعیت این دختر نیستم و هیچ کدممون نیستم شاید خیلی از شماها که گفتیم به شوخی یا جدی که باهاش دوست میشیم ولی تو موقعیتش که قرار بگیرین بگین نه و نتونین ! و حتی خیلیها که گفتین نهه نه نه ! از کجا میدونی شاید باهاش بمونی!

این عادت ماست زود قضاوت میکنیم.خیلی وقتا خیلی کارها رو میکنیم با اینکه میدونیم اشتباست! فکر کن ببین چند تا از این کارها کردی با اینکه هزاران هزار نصیحت شنیدی و حتی از قبلش هم میدونستی که کسی که این کار رو میکنه اشتباست ولی تو موقعیتش که قرار میگیریم کور میشیم به خدا کور میشیم و همه چیز از یادمون میره!

راهی که اشتباست رو هر زمانی که بفهمی میتونی برگردی شاید دیر باشه ولی میتونی کمترش کنی!

پس جواب من اینه اگر تو موقعیت این دختر بودم نمیدونم چی کار میکردم! و اون رو هرزه نمیدونم ! همه این ها رو میدونم حتی میگم ارزشش پیش من هم کم شد ولی سعی میکنم قضاوت نکنم هر کس دلایل خودش رو واسه انتخابش داره!


 
شما اگر جای او بودید چه میکردید؟!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

فرض کن اومدی تو یه کشور غریب با یک مرد آشنا میشی که خیلی خیلی پولداره و بهت پیشنهاد میده که میتونه تو تجارت بهت کمکت !مرده خیلی خوش قیافه نیست ولی فکر کن که خیلی حوش پوشه بوی ادکلنش هر جا که بره پیچیده خیلی هم مهربون به نظر بیاد!

روز دوم بهت یه آیفون 4s بده بعد از 1 هفته یک ماشین بعد از 2 هفته یک خونه ( نه به نام خودتا ) که اجاره خونه ندی!

4 تا زن داره و بدونی زنهاش واسشون مهم نیست اگه شوهرش دوست دختر داشته باشه .حالا این مرد میگه عاشقت شده!

میدونی که ممکنه سر یک سال از تو سیر بشه ولی زندگیتو از این رو به اون رو میکنه بتونی خونه بخری بهترین ماشین رو داشته باشی همه خانوادت هم در رفاه کامل بودند!

هر از چند ماه هم با خودش تو رو ببره مسافرت به هر جای دنیا که دوست داشتی.واست حکم یه علا الدین داشته باشه که هر چیز مادی که خواستی واست فراهم کنه.

ممکن هم هست بعد چند ماه باهات ازدواج کنه!

حالا حاضر بودی باهاش دوست میشدی؟!

ببین راستشو بگووووو یه بار با خودت کنار بیا وراستشو بگو اگه دوست داری اسمتو ننویس ولی راستشو بگو!


 
مادرها هم بی عاطفه میشوند!
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

تقریبا"‌2 هفته پسش تو حیاط خونمون یه گربه بچه آورده بود .باورتون نمیشه یک روز کامل این گربه همش در تلاش بود که یه جوری بشینه که بچه هاش راحت شیر بخورند و هر چی بهش غذا میدادیم نمیخورد تا 2 روز هیچی نخورد فقط نشسته بود یا به بچه هاش شیر میداد یا نوازششون میکرد یا هم مراقب بود کسی بهشون صدمه نزنه!

3 روز پیش گربه ما هم که تو خونمون داریم و از پسر بزرگش حامله شده بود بچه زایید 3 تا یکیش که از همون بدو تولد رنگش یه جوری بود و همون موقع مرد دو تاش زنده موندند.

یعنی ما خودمون میکشیم که این خانم تنبل بی عاطفه یه ذره خودشو خم بکنه تا این دو تا بچه شیر بخورند بهشون شیر نمیده! بعدشم بد جنس یه جوری میشینه که اینا شیر نخورند!! یکیشون که زرنگتره به هر بدبختی حالا میخوره اون یکی که خیلی جون نداره که هیچی هر روز صبح که بیدار میشم میبینم یه جا شوتش کرده گربه نی نی هم داره جیغ میزنه و از گشنگی داره تلف میشه!

به اون خانمی که ازشون مراقبت میکنه میگم خب شیر خودمون بهش میدیم میگه نه تا وقتی شیر مادر هست نباید بهش شیر بدیم بعد 1 هفته میشه بهش شیر داد!

رفتم تو اینترنت سرچ کردم دیدم نوشته اگه یک گربه از  هم خونش باردار بشه بچه هاش شیر نمیخورند یا کم میخورند!

حالا امروز صبح که بیدار شدم میبینم همون نی نی کوچولو که شیر بهش نمیداد مرده گریهگریه آآآخه به این میگن مااادر!!! خدایااا خیلی ناراحتم ناراحت

 خانم بزرگ یه سوال ازتون داشت گفت که بگم اینجا کسی میدونه اگه یکی بخواد آرایشگاه بزنه چه مراحلی رو باید بگذرونه و اولین گامش چیه به جز مدرک آرایشگری؟!


 
یک دسر خوشمزه
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

این دسر رو واسه مامان خانمی عزیزم میزارم .

سنی جونم شرمنده که گیاهی نیستااا خجالت

من اسمش رو گذاشتم دسر لیوانی.

اینجا تو مهمونیا مد شده دسرها رو تو لیوان یا استکانهای کوچولو کوچولو سرو میکنند که اتفاقا" اشتها آورتره چون گوچولو هستش اکثرا"‌دوست دارند امتحانش کنند.

مواد لازم:

بیسکوییت اریو (orio) به تعداد

کیک ساده وانیلی 1 عدد‌(من از این کیکهای آمادهای استفاده میکنم )

شیر 2 cup

شیر نیدو یا شیر خشک (3 قاشق غذا خوری)

گلاب 3 قاشق غذاخوری

پودر هل به مقدار بسیار کم اگه نداشتین هم اشکال نداره

آرد ذرت 3 قاشق غذا خوری

خامه 1 بسته

 شکر مقدار خیلی کم این مایعش شیرینیش نباید زیاد باشه

نان تست 5 عدد

شکر برای کارامل کردن نان تست 4 قاشق غذاخوری

این عکس بیسکوییت اوریو هستش حالا اگه عین همین گیرتون نیومد یا تو ایران نبود میتونین از بیسکوییتهای شکلاتی دیگه استفاده کنین.این بیسکوییتها رو دو لایه رو جدا کنید و هر لایه رو بزارین تو لیوان کوچولوها البته قبل از اینکه بزارین اول بزنین تو شیر مایع بعد بزارین تو لیوان

لایه دوم کیکها رو به قطعات کوچیک تقسیم کنیدو بزارین روی بیسکوییتها

 

حالا مواد سفید رنگ:شیر و پودر شیر و شکر و گلاب و پودر هل و آرد ذرت همه رو کامل به هم بزنین وقتی دیدین صاف صاف شده و گلوله گلوله نیست بریزینش تو قابلمه و روی گاز و مرتب به هم بزنین با شعله کم یه ذره حوله میخواد همینطور به هم بزن بزن تا اینکه احساس کردی داره غلیظ میشه حواستون باشه مزه خامی آرد ذزت نده ها.

بعد خامه رو اضافه کنید و باز به هم بزنین .غلیظ که شد ( نه خیلی غلیظ) با یک قاشق بریزین توی لیوانها .وبزارین توی یخچال.(میتونین بدون خامه هم درستش کنید )

نان تست رو دور برش رو میبرین و اون وسطش رو با دست قطعات خیلی خیلی کوچولوش میکنین نه پودرا کوچولو مثل بالا.شکرتون رو بهش اضافه میکنین میریزی تو ماهی تابه با شعله کم همینجور به هم میزنین تا کاراملی بشه و رنگش قهوه ای  بشه نسوزه هااا.

اینجوری بشه.اصلا"‌مشخص نمیشه نونه.این نونه رو مرحله آخر که میخواین سرو کنین درست کنین بهتره که اون دسر سرد رو با این کریسپیهای گرم بخورون .

باور کنین عالی میشه

و این هم عکسش

 

 

 


 
روی اتوبوس تب.لیغ نکنید!
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

فلفولی اینا تبلیغ مغازشون دادن به چند تا از این اتوبوسهای خط واحد .خب تلفن مغازه و موبایل فلفولی هم رو اتوبئسها هست دیگه .حالا ه رچند روز یک بار یکی زنگ میزنه دااااد و بی داد و اعتراض که من انتقاااد دارم به من بی احترامی شده راننده اتوبوس شما با من بد رفتار کرده ! و باز فلفولی باید توضیح بده که من بیچاره بی زبون از دنیا بی خبر فقط خواستم تبلیغ دکانمان رو بکنیم خب بنده خدااا کفش به اون گندگی رو بالای شماره نمیبینی خب تو که شماره رو خوندی و حفظ کردی کنارشم میخوندی شماره کجاست!

از من به شما نصیحت رو این اتوبوسا تبلیغ ندین آقا پدر شوهرمان رو در آوردن بس که ملت اعتراض دارند!


 
وسایل لازم برای سفر!
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وسایل به دو قسمت تقسیم میشه وسایل عمومی وخصوصی!

وسایل عمومی:

دارو و جعبه کمکهای اولیه-وسیله پاکسازی و صاف کردن برای زیر چادر-مواد آتش زا -زغال قلیونی و کبابی-قلیون-تنباکو -ورق بازی و اونو -کنسرو لوبیا-تن ماهی- برنج-روغن-ادویه جات-قند و شکر و چای-پیکنیکی 3 تا پر شده-ماکارونی-نودلز-سیخ و منقل و کبریت-رب گوجه-عسل و مربا-ظرف یک بار مصرف -سینی-قابلمه-ماهی تابه-کتری-کفگیر-آبکش-فلاسک چای-کلمن آبی-آب لیمو آب غوره-عرق نعنا عرق آویشن (خانوادگی هی معدمون درد میگیره)-رب گوجه-در باز کن-مایع ظرفشویی-مایع دستشویی-تاید-لیف ظرفشویی-دستمال کاغذی-دستمال توالت-آفتابه-بیل کوچک برای پوشاندن پی پی !-زیر انداز بزرگ-یه دبه پر از آب برای دستشویی-کیسه زباله-لگن لباسشویی-طناب -مهتابی شارژی-3 راهه برق-نخ و سوزن و قیچی-

خصوصی

برای هر چند نفر چادر-پتو-بالشت -ملاف- زیر انداز کلفت و نرم برای چادر- لوازم بهداشتی -نوار ... برای بانوان -چتر ( به دلخواه)-جوراب به میزان لازم-شارژر موبایل-ژل ضد عفونی کننده-کرم ضد آفتاب و کرم ضد حشرات -لباس اضافه-شامپو و صابون-کوله پشتی-دمپایی راحتی-کفش ورزشی-حوله بزرگ و کوچک-دوربین عکاسی و فیلمبرداری-کارت شناسایی-کارت بانک - شناسنامه برای متاهلان

خب چیزی جامونده مثل سفر مجید شده هااا خنده

روناااک بیا کمک ببین کامله؟! هر کی هر چی به نظرش میرسه بگه پیشنهاداتون همیشه عااالی بوده ماچ


 
تصمیم گیریهای سفر
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چون سفرمون به مدت دو هفتست پس وقت آنچنانی نداریم و سفرمون میشه خطه شمال و شاید شمال غرب  و غرب حالا بین این شهرهایی که تو مسیره باید انتخاب کنیم نمیخوام اینجوری باشه که همش بدو بدو داشته باشیم.

رامسر و نمک آبرود و این شهرهای بزرگ رو که دیدیم من میخوام برم تو دل طبیعت یعنی جاهایی که سوسول بازی نباشه چیتان فیتان نباشه ما باشیم دشت و دمن و گوسفند و مرغ و خروس نان محلی و شیر تازه و پنیر محلی واااااااااااااااااییییییییییییییی اینو می خوام .

از جاهایی که بهم معرفی کردین مجمع تفریحی چالدره که کلبه وسط جنگل بود خیلی خوشم اومد و همچنین از اون بیشتر بوم کلبه توی بندر ترکمن روستای توتلی نمک که همه چیزیش به سبک ترکمنی بود! البته خانم بزرگ زنگ زده گفتند تا آخر شهریور جا پره یعنی واقعا"‌تا این حد ملت فعال شدند تا آخر شهریور رزرو کردند یا باز ایرانی بازیه و میخوان کلاس بزارند!

واسه همین بعد از مشخص شدن تعداد میخوام خودم زنگ بزنم یه ذره لهجمم عوض میکنم چند تا انگلیسی هم میپرونم وسطش شاید جا بدند دیگه نیشخند

از جاهایی که بهم معرفی کردین که تا حالا نشنیده بودم یکی دریاچه چورت و جاده اسالم به خلخال و دریاچه گهر عااالی بود و خیلی خوشم اومد من یه همچین جاهایی دوست دارم برم.

حالا یه سوال دارم از کسایی که در مورد دریاچه گهر میدونند من شنیدم 6 ساعت باید راه رفت واقعا"‌ارزش دیدنش رو داره 6 ساعت راه بری؟!!

این رستوران خاور خانم هم که معرفی کردین عاااالی بودا به عشق خاور خانم دااارم میرم ( همه فهمیدین چه شکمویی هستم من) به خصوص اینکه من عاااشق غذاهای خوشمزه شمالیم .

چون تعداد مسافرها زیاده سفر ما باید طبق قوانین باشه که ما از اینجا قوانین رو نوشتیم ایمیل کردیم ایران که به دست مسافران عزیز برسه و فقط کسانی که شرایطش رو دارند بیایند .

بعدشم وظایف بین همه تقسیم میشه یعنی وظایف رو نوشتیم و هر کسی طبق تواناییهایی که داره یک یا چند وظیفه رو به عهده داره.

بخش سوم مربوط به وسایل لازم واسه سفره که شامل وسایل خصوصی و عمومیه .

که هر دو قبل از سفر چک میشه!

همه وسایل رو هم نوشتیم.

اگه حوصله دارین بخونین :

اولین چیزی که نوشتم این سفر واسه آذامش روحی و فکریه پس هر مسافری باید مشکلاتش رو تو خونش جا بزاره و خوشحال و خندون با ما بیاد.برای بهتر شدن سفر باید تابع جمع باشیم.سفر ما به صورت کاملا"‌دومکراسی هستش که و رای با اکثربته.

به هیچ کس اصراری برای آمدن نیست به هر کس فقط یک بار تعارف میشود.

1.هر کس با یکی از اعضای گروه مشکل دارد به این سفر نیاید

2.کوچکترین بداخلاقی قهر اخم ممنوع

3.همه باید تابع جمع باشند اگه رفتیم یه جا یکی خوشش نیومد بقیه دوست داشتند هی نگه بریم بریم یا بمونیم بمونیم

4.هر کس باید مسول بهداشت فردیش باشه .هر روز که نمیشه رفت دوش گرفت پس مواظب بوی بدنتون و بوی جوراباتون باشین و ملتی رو خفه نکنید. پس داشتن اسپری مام و جوراب اضافه الزامیست.

5.بچه زیر 18 سال ممنوع

6.صبح همه سر یک ساعت بیدار میشوند و صبحانه سر ساعت مشخصی سرو میشود اینجوری نباشه که یه عده تا لنگ ظهر بخوابند

7.مقداری هزینه از یک ماه قبل باید پرداخت شود!

8.کسانی که دمشان به دم دوست دختر لوسشون یا دوست پسر غیرتیشو یا یکی از اعضای خانواده وصله به این سفر نیایند! ( دیدین بعضی این دختر پسرا دور از جون شماها ظرفش میره سفر یعنی پدر این بدبخت رو تو سفر در میاره بس که میزنگه مسج میده و یا داد و بیداد میکنه اههههههههه)

9.هیچ کس آخرین لحظه نمیتواند تصمیم بگیر که بیاید یا نیاید

10.وظایف هر کس مشخص هست هر کس تنبلی کند به سمت اتوبان یا دره شوت خواهد شد

11.تاریخ اولیه سفر 15 شهریور

وظاااایف:

1.امور مالی :3 نفر

2. مسول بهداشت (دارو .کمکهای اولیه):1 نفر

3.مسول پختن ناهار و شام:4 نفر

4.مسول صبحانه:4 نفر

5.مسول انداختن و جمع آوری سفره و غذا: 3 نفر

6.مسول شستشوی ظرف :4نفر

7.مسول درست کردن چای و سرو آن:2 نفر

8. مسول بار بری و زباله :4 نفر مرد

9.مسول آب خوردن و آب دستشویی

10.مسول چادر و آتش

11.مسول نظارت بر خزانه (مواد غذایی و وسایل)

اگه شما چیزی به ذهنتون میرسه بگین پست بعدی وسایل لازم رو مینویسم