یک عدد عود پرست!
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند روز پیشا یکی از فامیلامون تعریف میکرد که من وقتی کارم تموم میشه با اتوبوس شرکت میرم خونه و خب کارگرا هم هستند و بنده خدا ها تو طول روز که کار کردن خب تنشون بو میگیره اینم میگفت منم خیلی حساسم و حالم بد میشه واسه همین اون روز تصمیم گرفتم با خودم از این چوبهای خوشبو یا عود ببرم که یه ذره از بوی اتوبوس کم کنه.

سوار اتوبوس که میشن این میره آخر اتوبوس و چوبها رو روشن میکنه و انتهای اتوبوس به یه چیزی آویزون میکنه.

همه میان سوار میشن.یهو میبینه یکی از کارگرهای هندی روشو میکنه به عود و دو تا ستشو اینجوری مثل هندیا میاره کناره هم و هی تعظیم میکنه هی تعظیم میکنه حالا ایما کارشون جبل علی هستش تا خود دبی این بشر نتونسته بشینی و مدااام تعظیم میکرده .این پسره هم شاخاش در میاد که خدایا خل شده چرا اینجوری میکنه به یک نفر که کنارش بوده میگه این چشه چرا اینجوری میکنه ؟!

میگه مگه نمیدونی بعضیا اینجا عود پرستند اگه میخوای ثواب کنی چون این بیچاره خسته شد دیگه اون چوبا رو از اونجا بردار بده بهش اینم این کارو میکنه میگفت انقدر آقاه خوشحااااال شده انگار دنیا رو بهش دادن! و دیگه عود رو گرفته دستش و با خیال راحت نشسته و به عبادت پرداخته!

وتازه پسره میگفت از اون روز انقده این کارگره هوامو داره و بهم احترام میزاره!

چی بگم والله با این اعتقاداتشون!


 
دوست عزیز
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ممنون از نطرهای بسیاااار بسیاار خوبتون.ممنون از اونایی که رک و پوست کنده حرف زدند .حالا من یعنی باید هی جون عزیزتونو قسم بخورم پاشین بیاین نظر بدین؟چشمک

به هر حال نظراتتون خیلی به دردم خورد فعلا" دارم دنبال یه مدل دیگه میگردم اگه آماده ای گیرم اومد هم آماده میخرم.

چند روز پیشا یکی از دوستای دوران کودکیم کنم 10 سال پیش بود که اخرین بار بهم تلفن زد بهم زنگ زد!؟

تنبه(ت را با ضمه بخونین):سلااام خوووووبی؟

من:مرسیییی شماااا ؟

تنبه" منم دووووستت تنبه

من:تنبه جااان خوبی چه عجب از اینورا ؟

تنبه: میخواستم یه خبری بهت بدم یه اتفاق خیلی خیلی مهم داره واسه دوستت میفته !

من:تعجب چه اتفاقی؟مبارک بااااشه داری ازدواج میکنی؟

تنبه: نه بابا شوهر کجا بوده من دارم میرم انگلیییییییییییس

(حالا حتی اگر هم ازدواج میکرد من داشت شاخام در میومد که چرا به من زنگ زده که من دارم ازدواج میکنم چه برسه که حالا میخواد بره انگلیس زنگ زده!)

من:خب به سلامتی!

تنبه : خبر داری که س.فارت چی شده ؟

من: آره خبر دارم.

تنبه: حالا تعطیله

من:خب به سلامتی و میمنت!

تنبه:‌حالا سفارت اومده دبی

من:خبببببببب

تنبه : حالا من میخوام بیام دبی

من:به سلامتی ایشالله

تنبه: خب میخوام بیام خونتون

من"تنبه جان من مهمون دارم مامانم اینجا هستن .خانم بزرگ اینجا هستن و هفته دیگه باز هم مهمون دارم دوست فلفولی داره میاد.

تنبه: ای باباااا اصلا"‌مشکلی نیست من میام!

من" تنبه جان من فقط 1 اتاق واسه مهمون دارم

تنبه:‌خب باشه من فقط واسه شب میخوام بیام بقیه روز رو خودم میرم بیرون!

 

منم وول شدم نمیدونستم چی کار کنم کجا جاش میدادم خب یهو عین دیوونه ها تاپ گوشی رو قطع کردم .و داشتم میمردم از عذاب وجداان خدایا حالا چی کار کنم فلفولی هم دعوا خب چرا قطع کردی توضیح میدادی که جا نیست و خودتم نیستی خونه همش سر کاری.گفتم بابا توضیح دادم نمیفهمه خب چی کار کنم میگه مشکلی نیست با هر شرایطی من میام!

خونمون کلا" آنت دهیش خیلی ضعیفه نمیدونم دیگه فهمید که قطع کردم یا آنت نمیداد دیگه زنگ نزد بنده خدا.منم انقده دلم سوخت که حالا دختره تک و تنهاست لابد.البته بگم ایشون از همون عنفوان کودکی یه ذره ساده صفت هم بودن و یه ذره پر رو!

بعد از چند روز باز موبایل ما زنگ خورد

من:بله

تنبه:‌منممممممممممم تنبه هووووراااا من الان دبی هستم

من:تنبه جووون چرا زنگ نزدی دیگه قطع شد من کلی منتظرت بودم(فلفل پینوکیو زاده)

تنبه: برو برو خودتی

من"چی خودمم؟

تنبه:برو برو

من:نه قطع شد.حال کی میری؟

تنبه:من دو روز دیگه (یعنی میشد 5شنبه)

من:ای وای چه بد شد من فقط جمعه و شنبه تعطیلم بقیه روزا تا 7 کارم تا برسم پیش تو و اینا دیر میشه.

تنبه: سورپراااایز من تا 1 شنبه اینجااام

من:آخ ااا خب باشه سعی میکنم ببنیمت

جمعه که میخواستم بهش زنگ بزنم شمارش از تو گوشیم پاک شده بود گفتم وای خیلی زشت میشه حالا بنده خدا گناه داره تو این فکرا بودم که باز زنگ زد خودش

تنبه:فلفل جون سلاااام

من:خوب شد زنگ زدی شمارت پاک شده.برنامت چیه امروز؟

تنبه: من الان دارم میرم کنسرت تو ابوظ.بی هستش

من: خب واسه فردا برنامه بزرایم البته من تا ساعت 6 میتونم باهات باشم چ.ن بعدش باید برم فرودگاه دنبال فلفولی

تنبه:باشه باشه من امشب میای

من:تنبه جان امشب نه میگم فردا

تنبه:اتفاقا"‌منم دوست دارم اینجوری امشب بمونم خونتون

من:تنبه جان امشب یعنی کی؟کنسرت تا ساعت 3 شب طول میکشه .3 شب میخوای بیای فردا بیا.

به خدا تو عمرم انقده رک با یکی حرف نزدم خنده

خلاصه که فردا با هم قرار داشتیم دبی مال .تنبه کلا" خونه یکی از فامیلاش بود. ولی کنسرت رو با یکی از دوستاش رفته بود و شبم خونه دوستش مونده بود.

با دوستش اومدن و خدا رو شکر که دوستش هم اورده بود چون عااشقش شدم بس که خانم و مهربون ما که دیگه این تنبه رو ول کرده بودیم و داشتیم واسه خودمون خاطرات تعریف میکردیم و قرار میزاشتیم که بریم با هم کلاس ورزش و اووووووو کلی جیک تو جیک شدیمنیشخند

حالا تنبه رو بگم همین که دید منو سلاااام فلفل جووون چی کار کردی عوض شدی؟بینیتو دوباره عمل کردی؟ نه عمل نکردم ؟

تو یک کاری کردی

موهامو کوتاه کردم

آآآره موهاتو کوتاه کردی فلفل جون کوچولو شو؟

من:ببخشین یعنی چی

تنبه: یاادته اون موقعها صداتو عین بچه کوچیکا  میکردی؟

من:تنبه جان من الان دیگه سن و سالی ازم گذشته

تنبه:نه جاان من

من:تنبه جان عزیزم بی خیال شو یادم رفته !

تنبه:‌یاااادته یه بار سوار تاکسی شدی سرت خورد به در

من:نه !من هزار بار اخه سرم خورده به در تاکسی

آخه این چه خاطره ای هستش که ادم بعد از اینکه 10 سال دوستشو دیده یادش اومده!

لازم به ذکر است تنبه جان خیلی تپل هم هستن

تنبه: خب بچه هااا منو ببرین جاهای دیدنی اینجا که پاساژه که

من:تنبه جان دبی جای دیدنیش همینجاهاست لب دریا که الان نمیتونی بری سرده.پارک آبی هم سرده هم اینکه باید یه روز کامل واسش وقت بزاری.سفاری هم که شبه.اینجاهم خوشکله خب صبرکن آکواریوم داره میبریمت.

تنبه: من آکوایوم نمیخوام برم اخه دیدم

من: تو که گفتی هیچ جا نرفتی دبی مال نیومدی که!

تنبه :نیومدم ولی پسر خالم اومده عکس گرفته!

من:بریم رستوران ناهار بخوریم؟

تنبه :چه رستورانی؟

من:فرایدیز بریم؟ استیک داره همبرگر های خوشکزه داری سالادهای خوشمزه .پاستا

تنبه: نه نه نه من غذای سنتی عربا یا غذای هندی میخوام خیلی دوست دارم.

من: تنبه جان غذای عربی که اینجا تو دبی مال فقط لبنانی هست که فکر نمیکنم خوشت بیاد هندی هم تنده میخوری

تنبه:نه من هندی خیلی دوست دارم ولی تند نمیخورم!

من:تنبه جان غذای هندی به تند بودنش خوشمزست

رفتیم رستوران هندی

تنبه:اه اینجا دیگه کجاست من از دکورش خوشم نمیاد

من:تنبه جان میخوای بریم نندوس همین بغله

تنبه: باشه بریم

تنبه: اه اه اینجا که همش مرغه من گوشت میخوام گوششت

دوست تنبه :رستوران مور همینجاست پراوناش خیلی خوشمزست بریم.

تنبه:اییییی نه من از وقتی اومدم میگو خوردم

تنبه:‌ایناها بریم اینجا غذاها یدریایی

من:تو که میگی نمیخوام

خلاصه با هزار بدبختی رفتیم رستوران حور

دوست تنبه: اینجا رستوران فرانسوی هستش بهتره که غذاهایی که میشناسیمو بخوریم

تنبه : من اونی که شماها گفتین نمیخوام من خرچنگ میخوام

من:تنبه جان خرچنگ ندارن

تنبه: پس من یه ظرف میخوام میکس باشه از همه غذاااااها!

من:تنبه جان تو منو نیست

تنبه:‌یعنی چی که نیست تو شیراز ما داریم آخه من دوست دارم همشو امتحان کنم!

پرسیدیم و نداشتن .

دو تا غذای میگو و یه سالمون سفارش دادیم.

میگوهاش خیلی زیاد بودن من و دوست تنبه یه ظرف میگو رو دو نفری نتونستیم تموم کنیم تنبه میگوهای خودشو خورد.نصف میگوی ما رو هم خورد نصف شالمون هم خورد

ماشااالله گوشت بشه به تنش.

دوست تنبه گفت از وقتی اومده هر سنتری که میبرمش میگه هیچی ندارن و قیمتاش هم مناسب نیست نمیدونم چی کارش کنم

من:تنبه جان اینجا همه سنترا برنداش عین همه همونی که جاهای دیگه دارن اینجا هم هست 3 4 تا سنتر بری انگار همه مغازه ها رو دیدی.

تنبه: چیزی که شیک باشه و من دوست داشته باشم ندیدم.خیلی هم گرونه

من:تنبه جان همینه قیمتاش در این حدوده خیلی هم گرون نیست شیراز که خیلی گرونتره

برمش منگو

تنبه: اینجا چیه همش زشته

گفتم باشه بریم زارا اونجا شیکتره

تنبه: نه اینجا رو هم دوست ندارم کفشاش هم قشنگ نیستن من تو کارفور (یه فروشگاه زنجیره ای) خیلی کفشهای قشنگ و شیک دیدم! گفتم تنبه جان مثل اینکه فقط جنسای اونجا رو دوست داری!

یه کت پوشیده بود با یه شلوار که شرت بنفشش هم همش پیدا بود نافش هم اینجوری معلوم بود توجه کنین با اون شکما .هر چی هم میگفتیم اونو بپوشون میگفت وااای شما که از ایرانیا هم بدتریم عااامو ولوم کنینا بزار راحت باشم

هی چلپ چلپ به دوستش میگفت عکس بگیر بنده خدا عکس میگرفت بعد میگفت اه چقدر زشت عکس میگیری اگه رشتت معماری بود بلد بودی عکس بگیری!

خلاصه که سوژه خنده بود و حساااابی بهم خوش گذشت و یه روز خیلی خوبی رو داشتم جاااتون خااالی .


 
نظرت یادت نره !
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یعنی من پست قبل که گذاشتم مرررردم از خنده عااااشق تک به تکتون با همه رسم و رسومات و جینگولک بازیاااتونم ماچ چیه مگه دل ما گندست جا واسه همه هست.

خب عزیزان همیشه در صحنه اومدی اینجا جاااان عزیزت یه نظر بزار اسمتم نمیخواد بنویسی فقط بگو ببینم واسه عروسی دنیمون این لباس چه جوریه؟خوشگله شیک هست یا نه نیست .هر چی دل تنگت میخواهد بگو .اشکال نداره اگه بگی بد سلیقه تو فقط بگو

 

راستی خانم بزرگ میخواد یه وبلاگ درست کنه با این توصیفات ایشون و سابقه داشتن کلی داستانهای عشقولانه شکست خورده چه نامی واسه وبلاگشون پیشنهاد میکنین؟نظر شماها واسش مهمه خب.


 
شما چطور؟!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

دیدین بعضیا وقتی یه اتفاق بدی رو پیش بینی میکنن یا اتفاق بدی واسه کسی افتاده و نمیخوان واسه خودشون بیفته فاصله بین انگشت شست و اشارشون رو گاز میگیرن یا اینجوری میچرخوننش میگن توف توف بلا به دور!

تو ولایت ما وقتی میخوان یه اتفاق بدی نیفته مثلا"‌میگن دختر فلانی تصادف کرده میگی واااای زود باش یه چیزی رو وارونه کن هر چی جلو رومون باشه رو وارونه میکنیم حالا اگه چیزی نبود تو بودی جلوم خب تو رو وارونه میکنم چشمک

یکی از دوستای دوران دانشجوییم که تبریزی بودن وقتی میخواست بگه وای وای بلا به دور میگفت زود باشین پشتتون‌ رو (باسنتون) بخارونین.وانقدر این حرکت رو بامزه انجام میداد تند تند باسنش رو میخاروند و میگفت بلا به دور به دووور تا اتفاق بد نیفته.میخوام بدونم شما هم از این رسمای با نمکاا دارین؟

با اینکه اینا خرافاته و لی یه عادته و انجام دادنشو دوست دارم و بعضی وقتا حتی در اوج ناراحتی هم یهو با یادآوری یه چیزی ‘یه چی رو وارونه میکنمنیشخند


 
چتری!
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اول اینکه ممنون از همه و همه دوستای گلم چه اونایی که تولدمو تبریک گفتن چه اونایی که تو دلشون گفتن چشمک

زیباترین تبریک تولد تعلق میگیره به داماد فلفولی اینا زنگ زدن میگن سلام فلفل خانم تولدت    مبارک( ایشون بسیارادم جدی هستنا) امیدوارم هر سال تولدت باشه!

من هنوز موندم یعنی چی؟خب خسته نباشین دوماد فلفولی اینا تا وقتی زنده هستم هر سال تولدمه دیگه!

آقا ما چیتان فیتان کرده بودیم رفتیم خونه یکی از فامیلامون دیدیم یک عدد آقای سیاه پوست امریکایی الاصل دارن موی خانم فامیلمون رو کوتاه میکنن .خانمه هم نشست و از این تعریف کردن که فلفل باااید موهاتو کوتاه کنی پیش این .همیشه که از این فرصتا نیست که این عالیه این بهترینه و از این حرفا ما هم تو درواسی گفتیم باشه به آقای روپی هم گفتیم خواهش میکنم فقط یه ذره کوتاه کن مرتبش کن.البته من قبلا"‌هم پیشش موهامو کوتاه کردم و خدا صبر ایوب بده به کسی که زیر دستش میشینه خیلی خیلی دقت میکنه و من با وجود اینکه 1سال و نیم موهامو دست نزدم ولی بازم همون حالتو داشت!

حالا چه جوری کوتاه میکنه؟ یه بار موهاتو خیس میکنه کوتاه میکنه  بعد موها رو خشک میکنه و همونجور که خشکه کوتاه میکنه1بعد باز خیس بعد باز خشک کوتاه میکنه و هر مو حدود 1 ساعت تا 1 و نیم ساعت طول میکشه! همش هم میگه اون آرایشگرهایی که 10 دقیقه ای مو کوتاه میکنن افتضاحترینن!

روپی جون همین که موهای بنده رو دیدن که همانا دو الی 3 تار مو بیشتر نیست بهمون گفتن فقط فررررررررررنچ هستش که به تو میااد و تو باید اینو امتحان کنی رو حرف من هم حرف نزن چون میدونم عاااالی میشی و ملت غیوری که اونجا بودن هم ذوق ذوق کنون گفتن آآآره چتری بهت خیلی میاااد تو همیشه موهات یه مدله و باید تغییر کنی ما هم که سریع جو میگیرتمون گفتیم چشم! روپی که دیگه خودش از همه بیشتر واسم ذوق میکرد و هی میگفت لاااولی گیرل! یهو برگشت گفت من یه دوست دارم اصلیتش عراقیه تو انگلیس زندگی میکنه و خیلی پولداره و از این حرفا دنبال یه دختر ایرونی میگرده پسره هم چهل و خورده ای سن داره! ولی خیلی موقعیتش عااالیه و مهربونه .تو کسی رو داری همه با هم گفتن این شوهر داره گفت خب حتما"‌دوستی فامیل ایرانی که داری گفتم دارم ولی نه انگلیسیشون خوبه نه عربی گفت اشکال نداره ! دیدم بعد نیم ساعت داره به یکی از فامیلامون صحبت میکنه میگه به فلفل خانم بگو یه دختر ایرانی پیدا کنه دختره بهش گفت مگه نشنیدی میگه زیونشون خوب نیست میگه اووووو اون کاری به زبون نداره که .دختره گفت پس ببخشین چه جوری با هم حرف بزنن  ؟

حرف مهم نیست مهم اینه که هااااااات باشه هااااااااتسبز

البته این پسر عراقی یه عیب بزرگ داره و اونم اینه که بلد نیست با خانوما چه جوری رفتار کنه چون پارسال یکی از دخترا به واسطه روپی باهاش دوست شده با اینکه موقعیتش عالیه ولی انگار اعصاب خورد کنهچشمک

خیلی یه جوری گفتا میخواستم یه دونه بزنم تو دهنش بگم خودتون هاتین خوشت میاد بگیم آمریکاییا هاتن هاااتنیشخند

حالا از موهام بگم که شدم عین زمان بچگیام .رفتم خونه و فلفولی همین که دید گفت چییییی کار کردی با یه حالت مظلومی گفتم خیلی زشت شدم گفت نهههههههه عین دخترای فرانسوی شدی خب باز اعتماد به نفسم رفت بالا!فرداش جینگولی کردم رفتم خونه دختر خالم همینکه دختراش در رو روم باز کردن اول جیییغ و بعد یکیشون افتاد کف زمین بس که خندید! (یکیشون 12 سالشه یکی 14 سال)

گفتم زهر مار چته؟ گفت وااای فلفل جون اصلا"‌بهت نمیاد ناراحت من رو میگی احساس کردم کل بدنم داااغ شد و نمیدونستم چی کار کنم و فحش عالم بود که به خودم میدادم دختر خالم اومد گفت کوتاه کردی؟ موهامو زد بالا گفت مل ابروهات قشنگه یعنی دو تا فحش میداد بهتر بوداااا!

خلاصه که با اینکه همه دوستام و بقیه بهم گفتن بهت میاد ولی من دیگه اعتماد به نفسمو از دست دادمو و فکر میکنم اونا حقیقتو بهم گفتن البته تو خونه بس که فلفلولی واسم ذوق میکنه واسش چتری میزارم ولی بیرون روم نمیشه!حالا مشکل اینجاست که هیچ کاریشم نمیتونم بکنم اگه چپ کنم هم میشم عین میمون نشسته!با 100 موگیر میزنم بالا!

آآآهان یه شب هم مجردی با چند تا از دخترهای فامیلمون رفتیم بیرون بعد یه بنده خدایی بود که قیافش خوب بوداا ولی چشاش چپ بود بد جووور یعنی از اونایی دو تا مردمک چشش رو نگاه کرده بود به انگشت اشارش و اورده بود کنار دماغش (خدایااا منو ببخش)

من هم داشتم نگاش میکردم که بنده خدا بهش نمیاد چشاش انقده چپ باشه .اخرای غذامون که یه خانم اومد بهم گفت ببخشید خانم پسر خاله من از شما خیلی خوشش اومده !ومن سرییییییییع گفتم خانم عزیز من شووووووووهر دارم .بچه ها هم غش غش میخندیدن که حالاااا دیدی چتری بهت میاد به نطرتون پسره تونسته موهامو ببینه یا اصلا" منو دیده یا یکی دیگه رو؟!نیشخند


 
تولدم مبااارک
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اول اینکه دیشب خونه دختر خالم میخواستیم بریم فلفولی بهم گفت میشه نری یه شب تو خونه بمونیم دلم واسش سوخت تا حالا اینجوری نگفته بود گفتم باشه.عصر خانم بزرگ زد گفت میخوای چی کار کنی گفتم واسه فردا که میخوایم بریم بیرون و تولدمه میخوام برم آرایشگاه به ابروهام یه صفایی بدم گفت نمیخواد بری من امشب میام اونجا و واست صفا میدم من هم از خدا خواسته گفتم باشه.7 که داشتم میرفتم خونه باز خانم بزرگ زنگ زد که کجایی گفتم تو راهم دارم میرم خونه گفت نزدیک امرتس مال نیستی گفتم میخوای بیام دنبالت گفت نه دیگه حالا خودمون میایم.منم گفتم آره منم خستمه خودتون بیاین.

خسته و کوفته رسیدم خونه.ممانم گفت کیهههههه گفتم منم مامان در رو باز کرد دیدم چیتان پیتان کرده یه رژ قررررررمز هم زده بود من هم یواشکی گفتم مهمون داریم؟(تو دلمم فحش میدادم کی الان اومده من می خوام استراحت کنم) گفت نه گفتم کی اومده ؟ اومدم تو دیدم همه جا تاریکه گفتم می خوای بری بیرون؟ یهو شوهر یکی از فامیلامونو دیدم منم تعجب خدایاااا این اینجا چی کار میکنه رفتم جلوتر دیدم یک عدد کیک با شمع روشن و کاااادو رو میز باز هم من خنگگگگگگگگگگ خدایا اینجا چه خبره یهوووو یک لشششکرررررررر ملت جیغ زدن و من هم قیافم عین میمون پخته شده بود و ملت اووووووو کلی به خودشون رسیده بودن نیشخند و سورپراااایز از همش بیشتر فلفولی عزیییزم واسه خاطر من مرخصی گرفته بود و شوهر دوستم باز زودتر از سر کار اومده بوود  خلااااصه که کلییی حال کردم از خوشحااالی داشتم سکتتتتتته میکردم .نقشش رو هم خااانم یزرگ عزیزم کشیده بود.مرسی عزییییزمماچ

تازه فلفولی خونه رو هم با بادکنک و از این جینگولکای 22 بهمن تزیین کرده بود قهقهه کلاه تولد هم خریده بودن

جاتون خالی کادو هم فلفولی بهم یه گوشی آی فن داد (سلاام سنی من هم به جمع با کلاسا پیوستم نیشخند)

عکس بالایی هم عکس کیکم هست که کیک بستنی بسکن روبینز بود و خووووششمزه.

شام هم رفتیم ریم البوادی

ایشالله 120 سال زنده باشم شما هم زنده باشی تولد 120 سالگیمو با فلفول یهمین جا تو همین وبلاگ جشن بگیرم (هان چیه مگه آرزو بر جوانان عیب نیییییست)

سنی عزیز و مهربونم سالگرد ازدواجتون مباااارک امیدوارم که همیشه خوشبخت باشین و سالیاااان سااال با بچه هاتو و شوهرتو نوه هات و نویده هات و نبیره هات و ندیده هات زندهههه باشین و شاااد و خوشحاااال خواهرررررررر.


 
را.دیو
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یه راد.یو واسه ایرانیهای مقیم امارات و دبی باز کردن که همش موزیک ایرانی میزارن من که از وقتی این را.دیو  اومده دیگه سی دی استفاده نکردم.

صبح و عصر هم برنامه دارن که ماهایی که تو ترافیک هستیم واسه رفت و برگشت از کار حوصلمون سر نره.

حالا هر هفته و هر روز  واسمون کلی جاااایزه میزارن که باید مسج بدیم و سوالاشونو جواب بدیم حالا نه سوالهای سختااا مثلا" میگه بارون بارونه زمینا تر میشه (ویگن میخونه ها) بعد میگه شما مصراع بعدی رو خودتون بسازین و یه چیز بامزه ای باشه و ما هم میشینیم فکر میکنیم و همون از پشت فرمون  یه جواب مسخره تحویل میدیم.

اون هفته جایزش این بود که 500 نفر اولی که مسج بدن جایزشون یه شب شام مجانی تو یکی از رستورانهایی که تازه باز شده و تااازه واسه دو نفر فکر کن روزی 1000 نفر مجانی فقط برن شام بخورن.سنی جون رفته بودن و کلی تبلیغشو کرد واسمون ما هم فرداش مسج دادیم و بردیم همون موقع به خانم بزرگ و یکی دیگه از دوستام هم زنگ زدم گفتم شما هم بزنین تا همگی با هم بریم.جاااتون خالی خیلی حال داد نیشخند

و اماا جایزه این هفتشون یک سکه زلا هستش که دیروز فلفولی مسج داد و بررررررررررررددددددددددد هورا هورا هورا.سکمون مبارکمون باشه ایشالله خونه ببریم یه دونه کوچولو هم باشه اشکال نداره فقط حیاط دار باشه لطفا".خلاصه که اومدین اینجا بد نیست صبح و عصر رادیو گوش کنین و مسج بدین خدا رو چه دیدی بلکه بردینخنده

تازه بعضی وقتا جایزش یه شب هتل برای دو نفره اووونم هتلهای خووووب مثل المه که به دلم موند (همون که هتلش تو صحرا هستشا)


 
fly fish
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

واااااای امروز عالی بود جاتون خیلی خیلی خیلی خالی بود به خدا همش میگفتم خدایا کی میرسم خونه واستون تعریف اگه کنم.

من که میگم نصف عمرتون بر فنا اگه فلای فیش رو امتحان نکنین.

ما امروز یهویی با فلفولی تصمیم گرفتیم که حالا که داریم میریم خونه عموم بریم سوار بالون هم بشیم تو جی بی آر با فلفولی و خانم بزرگ و رعنا ( دختر عموم که اینجا هستن) رفتیم خونه عموم و لباسمون رو عوض کردیم و سریع رفتیم پایین به سمت هتل هیلتون بهمون گفتن دیگه بالون دو نفره ندارن ما هم گفتیم تنهایی حال نمیده و از اونجایی که تعریف فلای فیش رو خیلی شنیده بودم اینو انتخاب کردیم.بلیطش نفری 200 درهم بود و اژه دوست دارین هم ازتون 110 نا عکس میگیره یا 60 تا عکس و فیلم که باز 200 درهم ما تقسیم بر 4 کردیم و نفری 50 دادیم و خداییش عکسا عااالی بود کیفییتش خیلی خوب بود.

خلاصه که قبل از اینکه میخواستیم سوار بشیم بهمون آموزش علامتها رو دادن که این علامتها هر جای دنیا شما سوار بالون و یا بازیهای آبی بشین همینه.

کف دست رو اگه صاف نشون بدی یعنی وایسا .کف دست به سمت راست یهنی برو راست کف دست چپ برو چپ.انگشت اشاره رو بچسپون به انگشت شصت یعنی او کی و همینجور ادامه بده.انگشت شصت به سمت بالا سریع برو و انگشت شصت به پایین یواش برو.

بعد هم گفتن تپلا وسط قایق بشینن و لاغرترها کناره.قایقه یه قایق بادی صاف بود که تنها ساپرتی که داشتی یه دسته پارچه ای بود که باید محکم میگرفتی یعنی اگه یه ذره شل میگرفتی شوت میشدی تو آب البته جایی که من نشسته بودم قسمت وسط جلو امنترین جا بود و کناره ها نا امین ترین جا!

باد قایق رو چک کردن و انداختنش تو آب این قایق بادیه وصله به یه قایق موتوری منم از اولش هم تازه من گفتم یواش بریا تند نریااا گفت باشه.

سوار شدیم از لحظه اول دهنمون عینه اسب آبی باز بووووود تا آخرش! واااای وقتی تند میرفت این قایقه حالت ایستاده پیدا میکرد و عاااالی بود از هیجااان ولی هی من بهش علامت میدادم آهسته دوباره خانم بزرگ انگشت شصتشو میداد بالا که سریع سریع باز دوباره مااا جیغ و خنده یعنی انقده این خانم بزرگ میخدندید که هی میگفت وااای دلم کلیم و معدم قاطی شده با هم !

حالا تو این هیری ویری که ما داریم شوت میشیم وسط دریا خانم بزرگ هی میخواد واسه عکاسه ژست بگیره و یه دستشو کرده بالا  که یعنی بای بای و خوشکل بیفته تو عکس منم داد و فحش خب دیوانه میفتیاااا حالا بزار طبیعی عکس بگیره. باز دوباره دستشو میبرد بالا که یعنی بای بای! (قایق عکاس هم دنبال ما بود و تند تند عکس میگرفت).خلااااصه ما داشتیم جیغ میزدیم و تو هوا پرواز میکردیم یهو دیدم اااااا خانم بزرگ نیست! دیدم صداش از عقب میاد و فلفولی گرفتتش که از عقب نیفته تو آب قهقهه وااای همین الانش هم مردم از خنده از یاد آوریش فلفولی و من سریع  دستمون رو به علامت استاپ نشون دادیم و حالا خانم بزرگ از خنده نمیتونه پاشه بیاد سر جاش با هزار بدبختی اومد و دوباره روز از نو و روزی از نو و تند و تند و سرعت همشم این خانم بزرگ علامت سریع میداد .دیگه یه جایی سررعت میرفت و ما عین عنکبوتی شده بودیم که به دیوار چسپیر رعنا که دستشو محکم گرفته بود و پاش تو هوا بود از سرعت قایق دور زد با همون سرعت یه نگاه کردم به خان بزرگ بگم محکم بگییییییر که دیدم دو عدد لنگ تو هوااااست و چشم به هم نزدم که دیدم افتاد وسط دریا واااای انقده دستم میلرزید که نمیتونستم علامت بدم و هنگ کرده بودم یادم رفته بود چه جوری علامت میدن و عین خنگا علامت او کی دادم و اونم فکر کرد ما خوشمون اومده و همینجور تند میرفت و از خانم بزرگ که یهو دیدم وسط دریا با چه آرامشی داره شنا میکنه (انگار که تو استخر خونه عمش داشت شنا میکرد) !

با هزار بدبختی علامت رو یادم اومد و دست رو بردیم بالا و به آقاه حااالی کردیم که هووووی یه نفرمون نیست همینجور هم داشتیم دور میشدیما (خیلی دوور)

دیگه قایق رفت کنارش و هر کاری کردن خانم بزرگو نتونست از آب بکشه پله انداختن واسش و خونسرد با همون ژستش رفت بالا با یک عدد لبخند بزرگ!

ما هم هوووورااا و از دور واسش داد میزدیم تو نجات پیدا کردی ( البته  جلیقه نجات تنمون بود و اگه بیفتی تو آب هم نمیره ته آب و همون رو میمونی)

بعد دیدم خانم بزرگ داره بهش میگه من دوباره میخوام سوار بشم

آقاه بهش گفت بیا سوار شو که دماغش گرفت بود که مف دارم نمیام ! یه دستمال از قایق اونا برداشت و پررر رو خانم دوباره  سوار شد میخواست سوار بشه که دوباره پاش سر خورد و با بدبختی گرفتیمش هی هم داد میزد آآآآب دماااغم آآآب دماغم که دیدم به به عین این دون دون بود یادتوه همیشه مفش آویزون بودا همونجوری بود دقیقا" با دستمال کاغذی خیس از آب دریا هی دماغشو تمیز میکرد! هی هم فلفولی میگفت دیوونه این آب دریاست کثیف هم شده خانم بزرگ هم داااد پس من آب دماغمو چی کار کنم فلفووولی هم دااد به دستت بکش به دستت اونم باز داااد دستم خیسه خیسه نمیتونم!

خلاصه که باز رفتیم و رفتیم و خانم بزرگ هی تو فکر این بود که مفش کامل تمیز باشه تو. عکس خوب بیفته!و هی اون وسط با دستمالش دماغ تمیز میکرد!

ولی عالی بود یادم نمیاد کی اینجوری از تته دل خندیده باشم.بعد هم آقاه کلی مونده بود تا ساحل که گفت بپرین  تو آب و تا ساحل شنا کنین خانم بزرگ یه لباس که حالت شلوارک داشت پوشیده بود این پشتش اومده بود رو آب و باد کرده بود داشتم هر و کر به باسن خانم بزرگ میخندیدم که یه موج خیلی گنده اومد و از اونجا شوت شدم روی خانم بزرگ و بازززز هی میخندیدیم باز موج انقدر موج اومد تا ما رسیدیم به ساحل.

ما هم به قصد بالون اومده بودیم حوله نداشتیم که رعنا یه حوله آورده بود بعد از اون همه موج زدگی مفا همش آویزون بود چشامون میسوخت دوون دوون رفتیم گفتیم دستمال دارین گفتن نه حوله رعنا رو برداشتیم هر کدوم یه گوشش رو گرفتیم  و شروع کردیم به تمیز کاری بقیه هم چندش وار نگامون کردن!

خیلی عااالی بود پیشنهاااد میکنم حتما" حتما" این تجربه و این هیجااان رو امتحان کنین.

هی هی حیف که نمیشه دیگه عکس نزارم واستون ولی دلم نیومد اینو میزارم یه تصوری از حرفام داشته باشین