جریمه
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

فلفولی از چراغ قرمز رد شده و جریمش کردن .800 درهم پول جریمه و دو هفته ماشینشو خوابوندن تو پارکینگ پ.لیس اونم زیر افتاب تا ماشینه کاملا" جزغاله بشه و بعد هم پول پارکینگ رو ازش گرفتن 400 درهم رو هم دیگه 1200 درهم  یعنی 378000 تومن.

میتونی هم ماشینتو تو پارکینگ نبری که باید در این صورت 1400 درهم دیگه اضافی بدی!

و بعدش هم گواهینامشو 8 تا سوراخ کردن.مثل اینکه چراغ زرد بوده و فلفولی خندون رد شده ولی چون لحظات آخر بوده چلق دوربین گرفتتش.

هی هی هی یادش به خیر عین نقل و نبات از چراغ قرمز تو ایران رد میشدیم میگفتیم فوقش 20 تومن جریممون کنن.

یکی از دلایلی که اینجا تو رانندگی احساس امنیت بیشتری میکنی همین جریمه هاست.پ.لیس هم که عین نقل ونبات ریخته دوربینی که تو ماشینشون هست در یک زمان میتونه آمار 70 تا ماشین که خلاف دارن یا کارت بیمشون تموم شده رو در بیاره.

تو ای.ران باید چی کار کنن که رانندگیا بهتر بشه خب اول جاده ها ولی بعد قانون قانون نه اینکه شهر هرت باشه و بتونی 10000 بزاری تو جیب پ.لیس و در بری!


 
ف.ح.ش جدید!
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خانم بزرگ : رعنا جون فحشهایی که یاد گرفتی رو واسه پیام جون بگو

رعنا : (با لهجه انگلیسی) بی شعور .کثافت . خری .یه چیز دیگه هم یاد گرفتم الان یادم نمیاد ساتینگ زاده!

خانم بزرگ : ح.ر.و.م زاده

رعنا: نه

خانم بزرگ : ج.ن.د...زاده

رعنا: نه

خانم بزرگ :( با خنده) چی پس نکنه موس.ی زاده .

رعنا: آآآآره یادم اومد موس.ی زاده!

بنده خدا دیروز داشتن بهش فحش یاد میدادن بعد در مورد یه گروه ارکست هم حرف میزدن با همین اسم اینم قبلا" ح..روم زاده رو شنیده فکر کرده هر چی آخرش زاده هستش یه فحشه! خنده شرمنده اونایی که آخر فامیلیشون زاده هستش ما تو ازرافیان خودمون هم زیاد داریم.و بعد واسش توضیح دادیم که زاده یعنی این!

 


 
لباس ساق دوش
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اون لباس خوشکله بودااا یادتونه پارچشو پیدا کردم ولی ار یارد 400 درهم بود واسه هر نفر هم 4 یار میخواست یعنی نفری 1600 درهم فقط پارچه بدون پول خیاط در نتیجه تصمیم گرفتم اونو اگه تونستم واسه خودم بگیرم واسه عروسی دنی جونم.

بعد از گشت و گذار وزیاد تا هم بتونم قیمت مناسب پیدا کنم و هم به لباسم بیاد اینو از تو منگو خریدم 3 تا. قیمتش هم خیلی مناسب بود و هم ساده بود اونجور که بعضیا گفته بودن خودم از جلوه نیفتم.

بگو ببینم چجوریه نظرتون چیه؟!

 


 
تغییرات در زبان شیرنمان!
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

رعنا خانم در تلاش و تکاپوی فراوان هستن برای یادگیری زبان فارسی!

زنگ زده به مامان بزرگم گفته مادر بزرگ تو رو خدا مزاحم خودتون بشین حتمناااا مزاحم باشین خب! (مواظب خودت باش)

انگلیسی رو به فارسی ترجمه میکنه و حرف میزنه. مثلا" دیرو یهو جلو همه گفت وااای این کرم خیلی خوبه جونت میشه مثل ک.و.ن بچه! خب مثال خوبیه واسه نرمی بدن.

دیروز گشنش بود میخواست بگه شکمم داره صدا میده میگه شکمم فریااااد شکمم فریاااد!

میگه پسره زنگ زده گفته میخوام زنت بشم!

حالا اینا به کنار یکی دیگه از دوستام که اونم ایرانیه ولی فارسی بلد نیست و باز اونم در تکاپوی یادگیریشه یه روز که با چند تا از خانمای ایرانی نشیته بودیم یهو صدای آهنگو بلند کرد دستمو گرفت گفت فلفل پا شو پا شو بیا بشا..شیم!!!

چشمام داشت میزد بیرون از تعجب دختره از اونایی که خیلی آرومه و با ادب و با هم رودرواسی داریم حالا این هیچی خانمای کناریم خانمایی بودن 45 46 ساله که خیلی خیلی رودرواسی داشتیم بعد داد میزنه مریم خانم فاطی خانم شما هم بفرمایین بش..شاشین خوش میگذره!

و همه با هم چشمها زد بیرون گفتم چی داری میگی منظورت چیه میگه دانس دسگه دانس!

میگم اینی که تو میگی یعنی این! قرمز و زرد و نارنجی شده رو کرده به اونا میگه واااای ببخشید فلفل خانم یادم داده!!!تعجب والله یاد ندارم همچین چیزی گفته باشم حتی اگر هم بخوام برم دستشویی اعلام نمیکنم به خانمای غریبه من دارم میرم ب.ش.اش.م! و مانده ایم از کی یاد گرفته! آخه بیا برقصیم کجااا بیا بشا..شیم کجا ربطی نداره آخه به هم!

 

 


 
رعنا خانم
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

از حالا اسم دختر عموم که اینجا زندگی میکنن رو میزارم رعنا خانم بس که این دختر خوش اندامه!

پسرا چشماتونو ببندین فکر کن قد بلند شکم صاف س..ی.ن .ه برجسته و ب.ا.سن هم همینطور خلاصه که اندامش عالی هی هم ورزش میکنه.خودشم سبزه.

این رعنا خانم ما بهش نه دروغ یاد دادن نه بدی !دوستاش هم که همش خارجکی بودن مهربون عین خودش.

عموی من پاسپورت انگلیس داره و زن عموم پاسپورت امارات.عموم فوق العاده فری یعنی با دخترش راحت میره دریا دخترشم بیکینی میپوشه در مورد دوست پسرش هم میدونه و خیلی قشنگ میشینه راهنماییش میکنه اصلا" هم دختر ولنگ و واری نیست و الان هم با کسی دوست نیست قبلا"‌هم که بوده دوست داشته زنش بشه و فابریک بوده.

حالا زن عموم اسلاامی!فکر کن اولا که رعنا وقتی میشنسته تو ماشین نوار قران میزاشته و میگفته باید اول اینو گوش کنی بعد نوار مورد نظر!

زن عموم دختر عمع بابام هم میشه یعنی دختر عمه عموم هم هست ولی بابای زن عموم از یکی از قبایل عربن (عربهای ایران) فکر کن که وقتی میری خونه فامیلای زن عموم که فامیلای خودمون هستن با اینکه فارسی بلدن فارسی حرف نمیزنن و هیچ جا نمیگن ما ایرانی الاصل هستیم!

ولی عموم به شدت از زبون عربی بدش میاد و انقدر تعصب داره که حتی حاضر نیست پاسپورت اینجا رو داشته باشه و یا حتی رفت و آمدش با خونه فامیل همسرش خیلی کمه چون از رفتاراشون و تعصبات بی جاشون خوشش نمیاد.به هیچ عنوان هم حاضر نیست عربی یاد بگیره .خونه عموم که وارد میشی احساس میکنی وارد یکی از موزه های ایران شدی!

حالا شما فکر کن عمو بره هر جمعه دریا هر سال بره مسافرت بعد زنش نه حاضره جایی بره تو خونه هم حتی روسری سرشه با لباس بلند هر چی هم اولا عموم بهش میگفته دوست دارم مرتب بپوشی گوش شنوا نبوده!خب به نظرت این زندگی با این همه اختلاف چه جوری میتونه باشه!عموم اول زن انگلیسی داره که از اون یه پسر داره با گریه و زاری فک و فامیل اون بیچاره رو ول کرده اومده دختر عمش رو گرفته خب این هم زندگیشه همش هم داره از خاطرات زن اولش تعریف میکنه حتی جلو این یکی!

من نمیدونم مگه میشه با حرف بقیه حتی اگه پدر و مادرت باشن ازدواج کرد والله نمیشه چه پسر چه دختر این اشتباه رو نکنین و سعس کنین اول خودتون خوشتون بیاد و بزارین اونا تاییدش کنن نه اینکه بشینی اونا ببرن و بدوزن بعدشم کاری به کارت ندارن تو هستی و مشکلاتت!

حالا این همه گفتم که اینو بگم رفتار عموم روی رعنا هم تاثیر گذاشته با اینکه تو خونه مامانش باهاش عربی حرف میزنه باباش انگلیسی این واسه خودش فارسی حرف میزنه به هیچ عنوان هم عربی نمیگه! مثلا"‌اگه یه ایرانی جایی ببینه سریع میخواد مشون بده ایرانیه و شروع میکنه با لهجه خوشکلش به فارسی صحبت کردن حتی فارسی نوشتن هم یه ذره یاد گرفته ولی این پشتکارش خیلی واسم جالبه!

یکی دیگه از رفتاراش اینه که چون دروغ زیاد ندیده خیلی باورش نمیشه یکی دروغ میگه یه بار داشت با یه پسر ایرانی چت میکرد که خیلی هم خوشکل بود 26 سالش بود پسره به دختر عموم گفت دوست پسر داری اینم گفت آره دارم به رعنا گفتم چرا دروغ میگی کجا دوست .پسر داری میگه همون پسره همکلاسیم که گ.ی هم هست!میگم دیوانه اونکه جز دوست پسر نیست اونم دوست دختره.بعد خودش از پسره پرسید پسره میگه نهههه من تا حالا با هیچ کی دوست نبودم با هیچ کی هم چت نکردم تو اولینیتعجب اخه دروغ به این تابلویی اینم میگفت آآآخی چرا؟؟!!فکر میکرد حتما"‌مشکل داره هر چی حالا من میگم دروغ میگه .میگه نه آخه چه دلیلی داره دروغ بگه!

عزیزم انقده ایمانش به خدا قویه مهربونه اصلا"‌غیبت که نمیدونه چی هست من که ندیدم تا حالا پشت سرکسی نظر بده حتی! هر کی هم میبینه فامیل دوست آشنا همش فقط ذوق میکنه و میخنده .خدایا چرا ما باید تو یه جامعه ای بزرگ بشیم به اصطلاح مسلمون ولی یه جوری بار اومدیم که دلامون پاک نیست خود خواه هستیم نمیتونیم گذشت کنیم نمونه کوچیکش اگه بخوایم تو خیابون به یکی راه بدیم بره احساس میکنیم چقدر خوبیم!تو همین رانندگی همه فقط دارن فحش میدن همه هم میخوان ما زرنگتریم ما بیشتر میتونیم! ای کاش مهربونتر بودم ای کاش اطرافیانم طوری نبودن که وادار بشم به بد بودن .من هم میخوام آدم خوبی باشم...


 
یکی بیاد سر منو بخارونه!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باااور کنین وقت ندارم سرمو بخاااارونمنیشخند

خواهر شوهر کوچیکه اومده خانم بزرگ هم ومده سر کار که دیگه هممممممممش کار هر چی ساختمونه اوردن اینجاعصبانی

بزارین بگم واستون از خانم بزرگ (دختر عموم باز نیاین بگین چه مادر بزرگ با کلاسی چشمک)

از روز قبلش که بهم گفته بود کاری کن که فلفولی نیاد دنبالم آخه قرار دوست پ.س.رم هم بیاد با هزار بدبختی فلفولی رو راضی کردم که صبح کله سحر بیای چی کار تو اینجا استراحت کن ما زودی میایم.بعد باز دوباره خانم بزرگ زنگ زد که 30 دقیقه ای دیر بیاین دنبالم .گفتم باشه منم صبح کله سحر رفتم حموم و با خواهر شوهر کوچیکه رفتیم دنبالش.دیدیم به به کی گفته ایران گیر میدن هااان؟! چرا دروغ میگین چشمک مانتو که چه عرض کنم نیم وجب از با .سنش پایینتر بود.شال هم که از این مدلا که دو زرف مو رو میارن بیرون بعد شاله هم فقط کلیپس رو میپوشونه از اون مدلیا .دماغش هم که سوراخ کرده بود ابروها هم که انگار ایران پهن مده شدییید.خلاصه یک عدد دلبر اومد با دلبرکش.

دوست پ.سرش هم خوشکل بود.از هم خداحافظی کردن و شروع کرد به غر زدن موهات چرا اینجوریه مرتب نبودی چرا آبروم رفت حالا موهای من خیلی لخته همیشه همینجوریه میگم ببخشید تو موهای خودتو دیدی احیانا" تو آینه موهای من چشه سادست دیگه میگه موهای من این مدلیه فشنه!

خب بعد میگه این چه کیفیه آبرومو بردی!! من کیف چنل برده بودم گرونترین کیفم که کلاس بزاره!میگه نه چنل باشه ولی زشته !!!!

میگم خر آخه مشکیه سادست زشت وقشنگی نداره که!

بعد که سوار ماشین شدیم کلی هم دعوام کرده چشاش پر اشک شده میگه وای یادم نیود گریه کنم خیلی وقته ندیدمت !دیگه اونجا لاو ترکوندیم و رسیدیم خونه.میگه خب کی بریم خرید حالا هنوز رو زمین ننشسته!عموم هم زنگ زد که امشب خانم بزرگ رو میبرم هتل آتلانتیس واسش اتاق گرفتم و اینا تا بهش خوش بگذره.داد و بیداد به من که من نمیخوام برم من میخوام برم خرید!!!میگم دیوااانه خب بده یه روز میری اونجا از پارک آبیش هم استفاده میکنی خیلی خوش میگذره و اینا خب راضی شده حالا خانم لباس میخوان ست کنن واسه این 1 روز.واااای 3 ساعت طول کشید تاانتخاب کن چند تا بکینی چند تا لباس دریا لباس بازی لباس واسه لابی لباس واسه برگشتنیشخند

چمدونش که باز کرد 20 تا مژه اورده با چند بسته ناخن.حالا به خدا ناخنای خودش خیلی خوشکله.24 ساعت داره ناخن میزاره لاک میزنه مزه میزاره.

بعد از برگشت خانم بزرگ رفتیم خرید که طبعا"‌اول اومدیم خونه تا اماده بشه.از سات 5 تا 7:30 طول کشید حالا تازه میخواست خرید بکنه بعدشم با دلبرکش بره بیرون.

ما هم رفتیم و جاتون خالی انقده تخت و کمد و اینا تخفیف خورده بوده که دیگه از ذوق داشتم میمردم و جو گیرکنان سریع سرویس خواب رو خریدم از ترس اینکه تموم بشه.

پیشنهاد میکنم حتما"‌اگه اومدین اینورا فرنیچر  مارینا  رو ببینین هم قیمتاش خوبه هم خوشکله

ما اول دوست داشتیم اتقمون رو مدرن درست کنیم ولی مشکل اینجا بود که خونمون کوچیکه انبار هم نداریم باید تختی انتخاب میکردیم که زیرش جا باشه واسه وسایل.از این تختای چوبی گرفتم که مثل این قدیمیاس ستون دارهاا روش پرده میزارن.حتما"‌روز دوشنبه که اوردن عکسش رو میزارم واستون .خلاصه که اتاقمون میشه به سبک کلاسیک.

دیگه تا ما اینا رو انتخاب کنیم ساعت شد تقریبا" 9:30 خانم بزرگ هم پیش به سوی خرید هر چی هم میگفتیم خب بگو دوستت الان بیاد میگفت نه بلوزم مناسب نیست میخوام یه دونه بخرم.ساعت شد 11 ما دیگه داشتیم از گشنگی میمردیم.دیگه ما رفتیم واسه شام ساعت تقریا"12 اومد دنبالش فکر کن که من فرداشم باید سر کار باشم!

حالا هی زنگ میزنم کجایی میگه ما رفتیم بیرون!!میگم خب کی میای خونه چه جوری میای به فلفولی بگم کجایی گفت بگو با دوستم هستم گفتم خب بده گوشی رو به دوستت آدرس خونه رو بدم گفتش نمیخواد بعدا"!

ما هم رفتیم خونه.1 بهش زنگ زدم که من فردا سر کارم تو چه جوری میای گفتم خب شب بمون اونجا گفت چیییییییی شب بمونم معلومه چی میگی خب نخواب تا ما برسیم ( آخه خونمون سر راست نیست به هر کی آدرس میدیم واسش سخته پیدا کردنش اگه اونورا رو بلد نباشه)

گفتم بابا منه بدبخت فردا از صبح تا شب سر کارم .گفت خب پس به خواهر شوهر کوچیکه میگم بیاد یه جا وایسه گفتم یه دختر نصفه شب کجا بره وایسه!!!

من که دیگه خوابم نمیبرد و فلفولی هم بیدار دلش شور میزد که دختر مردم اومده تا الان کجاست خب بگو شب بمونه الان نصفه شب با دوستش تنها تو خیابون خوب نیست (فکر میکرد دوستش دختره)

خدا رو شکر ساعت 2 اینا انگار راه رو سریع پیدا کرده بودن اومدن.

ولی خب فلفولی دیگه شک رو کرده بود.

دیگه کارمون شده شبا همش خرید جنسا که دیگه همش تکراری شده منتظر بعد از حراجیم که جنسای جدید بیاد.

اااا راستی فلفولی هم کت و شلوار دومادیش رو گرفت دیگه انقده ماشالللله خوشتیپ شده بود که دلمو برد حسابی فکر کنم فلفولی از من خوشکلتر بشه شب عروسی.

کت وشلوارش مشکی پیرهنش هم مشکی پاپیونش هاف وایت به رنگ لباس عروسم. آقاه خودش واسش ست کرد گفت اینجوری مده ما هم دلمون رفت با مد امسال.

الان خانم بزرگ زنگ زده میخواد یه شب با دوستش برن بیرون حالا نمیدونم به فلفولی چی بگم به نظرتون چی بگم بگم کجا میخواد بره!فهمیده الان که خانم بزرگ یه دوستی داره حتی اسمش رو هم میدونه حالا از کجاشو نمیدونم!

ببخشید اگه نرسیدم به وبلاگاتون سر بزنم همین الان میام.

 

 

 


 
این روزها
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

فلفولی من ساعت 7:30 میره از خونه بیرون ساعت 11 شب بر میگرده.وقتی هم میاد خونه بشکن زنون و خندون میاد میگه انقده خوشحالم من مردم دارم کار میکنم خرجتو در بیارم الهی قربونش برم کلی ذوق داره.روز اول هم که افتاده پاش و کمرش و باسنش و همه چی با هم داغون شده جریانش هم اینه که صاب کارش میگه همتون باید بیاین واسه نماز مسجد من میخوام اونایی که پیشم کار میکنن درستکار باشن فلفلک ما هم هلک و تلک میره اونجایی که وضو میگرفتن این احساس میکنه کثیفه روی کنج کاشی راه میره و گوبوبومب میفته زمین حالا اومده خونه میگه چشمم کردن نه که کار گیرم اومده!!!

منم گفتم بعد از 28 سال سن با هزار بدبختی یه کار تو یه مغازه گیرت اومده اونم از صبح تا 11 شب چشم کردن داره آخه!

خواهر فلفولی اومده بعد از کارم میرم دنبالش میبرمش بیرون دیگه وقتی میرسم خونه جنازمه که میرسه.ولی خیلی خیلی خواهرشو دوست دارم انقده صبوره انقده مهربونه.

جمعه هم خانم بزرگ میخواد بیاد با کلی دبدبه و کبکبه.خلاصه که کلی مهمون داریم.

آقا هر کی میخواد بیاد دبی همین الان بیاد همه چی حراجه شدییییییییید من که روز اول همین که برام مسج اومد زارا حراجه بدو بدو رفتم که این ایرونیا نمیزارن ما چیزی بخریم که ماشالله کلی خرید کردم باورتون نمیشه 3 روز بهد که با خواهر فلفولی رفتم بیشتر چیزایی که من خریده بودم اصلا"‌نبود تموم شده بود!

دیروز رفتم واسه پارچه خریدن واسه ساق دوشام وای انقده گرون بود هر یاردی کم کم  115000  حالا باز جاهای دیگه هم باید نگاه کنم .

لباس عروسم هم یک مرحلش تموم شده تورم خیلی خوشم اومد خیلی بلنده خیلی.بالا تنم احتمالا" پشتش رو باز میکنم.دامنش هم عین عکسی که بهش دادم در اورده خیاطش خداییش عااالیه.

فلفولی هم تقریبا"‌یه 15 روز قبل از عروسی میره فکر کن عروسی میخوایم بگیریم عروس و دوماد خندون و خوشحال همه کارا رو بقیه باید انجام بدن خدا به خیر کنه.

مثل اینکه میگن ارکست هم ممنوعه چی کار کنم بدون ارکست که عروسی بی مزست که اونوقت کی تو عروسی بگه حالا کی پررررررر بعد بگن عروس پر دوماد پرنیشخند

 


 
تحصیلکردگان دیروز تا امروز!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عمم میگفت اون موقع ها 57 سال پیش تقریبا" وقتی به بچه های کلاسمون میگفتم عموم رفته شیراز واسه کلاس دهم درس بخونه همه هر هر بهش میخندیدن تو چرا انقده دروغ میگی مگه کلاس 10 هم هست همه میدونن که تا کلاس 6 بیشتر مدرسه نیست .بعدش که عموش میره دانشگاه میگفته عموم رفته دانشگاه یعنی کلاس 16 17 باز همه دیوانه فرضش میکردن و دروغگو!

اون موقع ها یکی تا کلاس 6 هم درس میخوند میتونست معلم بشه و سوادش هم خیلی خیلی بالا بوده من موندم واسه چی الان اینجوری نیست؟!خداییش یه دیپلمه 50 سال پیش رو با یه لیسانس این دور و زمونه مقایسه کنین اصلا"‌طرز حرف زدنشون هم فرق میکنه .الان که دیگه هر کی رو ببینی لیسانس رو داره حتی فوق رو فکر کنم ایران هم بشه مثل هند که هر کدوم دو سه تا فوق دارن.کلاس زبان که ایننجا میرفتم خانم معلممون میگفت من دو تا فوق لیسانس دارم اونوقت حقوقش 2000 درهم بود!!! جالب اینجاست که خیلی هم قانع هستن.

عمه بابام فقط تو خونه سواد رو بهش یاد داده بودن گلستان رو حفظ بودن و انقدر قشنگ حرف میزدن چرا حالا اینجوری نیست الان که علم پیشرفتش خیلی بیشتره حتی از نظر شخصیتی وقتی یکی تحصیلکرده بود از قیافش میبارید که این یه آدم با شخصیتی هستش .اصلا"‌دقت کردین قدیمیترها خیلی باادبتر بودن شرم و حیاشون خیلی بیشتر بوده.این یعنی چی یعنی فرهنگ ایرانی همینجور روز به روز کمرنگ و کمرنگتر میشه و دیگه اون ایرانی با فرهنگی که تنها چیزی هست که ادعاش رو داریم نیستیم؟

ما چی هستیم به چیمون میخوایم افتخار کنین؟به جز تاریخمون؟!الان در حال حاضر ما چی داریم تو دنیا که بهش افتخار کنیم ؟!شما بگین شاید من نمیدونم!


 
چشمتون به جمالش روشن شده؟!
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

وبلاگ دختر ترشیده و الدوز رو که خوندم منم گفتم از تجربیاتم بنویسم در این ضمینه!

تو جامعه ما مردهای مریض و حتی زنهای مریض ج..نسی زیاد هستن.و فکر میکنم تقریبا"‌اکثر زنهای ایرانی چشمشون به جمال آلت تنا..سلی آقایون مریض اونم تو خیابون روشن شده!و یا اینکه از شیرین کاریاشون بی نصیب نموندن!

خیلی از آقایون دختر ترشیده رو متهم به دروغگویی کردن ولی اگه همه ما بنویسیم که چه چیزهایی دیدیم و این فقط مختص به یک نفر نمیشه دیگه نمیتونم بگن دروغ میگیم.خب صد البته هیچ مردی نمیاد جلو یه مرد دیگه این کار رو بکنه که!

و حالا اولین تجربه! تو تهران بود بعله همون تهرون شما انقده پزشو میدینچشمک اول راهنمایی بودم سوار تاکسی شدیم و دو نفر جلو نشستیم و من هم که کنار آقایه راننده بودم ایشون از اول به بهانه عوض کردن دنده هی وشگونم گرفتن هی و هی و من انقده خجالت میکشدیم و میترسیدم که لال بونی گرفتم و هیچی نگفتم!

بار دوم باز هم راهنمایی بودم و این بار مامانم منو با یکی از مردهای فامیلمون که مثل بابامه و بهش میگم عمو! فرستاد تا چند تا وسیله واسه کلاس علومم بخرم که این آقاه گفت من باهات میام واسه دخترم هم خریدم!

تو راه که میرفیم هی میزد به کمرم که آفرین دختر خوب و اینا که خب عادی بود ولی بعد از دقایقی یکی زد به با...سنم و گفت عمو جون خیلی لاغریا باید چاقتر بشی!!

خیلی وحشتناااک بود از ترس داشتم میلرزیدم و خدا خدا میکردم زودی این خیابون خلوت تموم بشه بعد هم شروع کرد از خاطرات شب عروسیش تعریف کردن! نه همه چی ولی هی میگفت انقده خوبه شب اول عروسی انقده خوبه!! نمیدونم از کجا خونه رو دیدم که شروع کردم به دویدن فقط داد زد عمو این چیزا رو به کسی نگیا!!

و باز لال شدم و هیچی نگفتم!

تو خیابون سینما سعدی شیراز که خیلی شلوغه که چندین بار وشگونمون گرفتن که من موندم این یه انگشت زدن یا یه دستی زدن واقعا" چه لذتی داره!

یه بار با خانم بزرگ رفته بودیم ماست بخریم فکر کنم اول دبیرستان بودم.تو کوچه یه پسر 15 16 ساله هم داشت راه میرفت گفتم آخی این پسره چه پسر خوبیه هاا حتی نگاه هم نمیکنه!

رسیدیم دم در خونه میخواستیم زنگ بزنیم که یهو پسره شروع کرد به دویدن و سین...های خانم بزرگ و گرفت و همه ماستها هم ریخت رو خانم بزرگ و پسره د بدو فرار منو خانم بزرگ هم مات و مبهوت پریدیم تو خونه!

وباز سوم راهنمایی بودم یکی از فامیلامون دخترای فامیلمون رو برد کنار هتل هما تا بتونیم فوتبالیست ها رو ببینیم هممون کنار دیوار هتل وایساده بودیم و دوق میکردیم خیلی هم شلوغ بود یهو دیدم پسره (اون موقع 28 سالش اینا بود) خودشو چسپونده بهم و داره یه حرکتایی میکنه سریع هولش دادم فکر کن تو اون شلوغی که همه بودن خوهراشام بودن! و باز شوکه    شدم...

باز دبیرستان بودم میرفتم کلاس کامپیوتر اونجا به شدت شلوغه و پایین کلاس کامپیوترمون هم داروخونست که همیشه غلغلست! داشتم از پله ها میرفتم پایین که یه سرباز میومد بالا و یهو اونجاشو در اورد!!! نمیدونستم کدوم گوری برم اگه میرفتم بالا که اونم داشت میومد بالا اگه میرفتم پایین باز باید از کنارش رد میشدم خیلی سریع دویدم پایین و باز هم ترسسسسسسس.

دفعه بعدی داشتم از کلاس زبان میومدم که یه گدای خیلی کثیف داشت از جلوم رد میشد و اورده بود بیرون متوجه نشدم تا اینکه دیدم همینجور داره اشاره میکنه بهش ...

یه بار دوستم عریف میکرد سوار تاکسی شده و این وسط نشسته بوده و دو طرفش آقا میگفت از دو طرف هی دست میزدن اینم یهو داد میزنه یکی به این یکی به اون نگاه میکنه میگه آقااایون خجالت بکشین و راننده تاکسی میندازتشون بیرون!

فکر کنم این یکی رو قبلا" تو وبلاگم گفتم ولی خب بازم میگم.

یه بار با دوستام داشتیم میرفتیم خرید تو زاهدان که یهو دیدیم  از پشت دیوار سیخیهای دانشگاه (یعنی در حقیقت داخل دانشگاه بود و ما بیرون دانشگاه)قسمت خوابگاه پسرونه و از لا به لای درختا !یک ععدد آلت تناس..لی و یک عدد دست بیرونه!!! وما فقط پا به فرار گذاشتیم.نمیدونم کسی بالاخره اون مرتیکه رو دید یا نه ولی میگفتن هر روز سر ساعت 5 وایمیسه و این کار رو میکنه! وما دیگه هیچ وقت ساعت 5 از اونجا رد نشدیم!

یه بار با دوستامون 133 گرفته بودیم خیر سرمون که امن تره! ما 4 نفر بودیم 3 نفر عقب 1 نفر جلو وقتی سوار تاکسی میشم اول نگاه میکنم ببینم راننده نگاه نمیکنه و حیض نیست دیدم نه اصلا" نگاه نمیکنه ما که تو مسیر داشتیم با هم صحبت میکردیم دوستم که جلو بود هم همینطور.وقتی میخواستیم پیاده بشیم دوستم که جلو نشسته بود از ماشین پیاده شد و خواست که پول رو بهش بده یهو دیدیم جیغ زد و سریع روشو کرد اونور ماشینه هم گازشو گرفت و رفت و دوست ما هم همونجا ببخشیدا بالا اورد!

هر چی میگفتیم چی شده چی شده فقط داشت میلرزید! و بعد گفت آقاه اونجش رو اورده بوده بیرون و اون لحظه داشته ار..ضا میشده!یعمی فکر کن که تمام طول راه این مشغول بوده و دوست  ما هم متوجه نشده!!!

همون موقع گوشی رو برداشتم زنگ زدم به 133 !یه خانم گوشی رو برداشت گفتم خانم ما فلانی هستیم ما اینجا دانشجوییم و فقط به شما اعتماد کردیم! این چه کاریه که راننده های شما کردن خانمه گفت کدوم راننده چی شده مگه چی کار کرده؟!

گفتم بدترین کار بدترین جاشو نشون داده! گفت خانم کجاشو؟؟!! میگم وااا خانم میگم بدترین جا بدترین جای یه مرد کجاشه ؟! گفت من متوجه نمیشم!!! گفتم خانم اونجاش!

گفت شما اطمینان دارین به حرفتون گفتم آره .گفتش حاضرین شهادت بدین به دوستم گفتم حاضری شهادت بدی دوستم گفت آره.خانمه گفت بلوچ بوده گفتم اگه بلوچ بود انقدر غیرت داشت که این کار رو نکنه!

ولی بعد از اون نه از 133 پیگیر شدن چی شده و نه ما دیگه   گرفتیم!

متاسفم که همچین جامعه ای داریم و متاسفم به عنوان یک زن هیچ دفاعی نمیتونم بکنم چون اول از همه دینمون اینو گفته که مرد از زن بالاتره نگو گفته برابریم که اگه فقط یک سوره رو با معنی بخونی میفهمی چه خبره!وقتی حتی قران بخونی طرف صحبتش با یه مرده نه یک زن!

و ما تسلیم شدیم که یک جنس ضعیفیم ترسو ....

اگر شما هم چنین تجربیاتی دارین بنویسین تا همه بدونن کشورمون چه جوریه!!

 

 

 


 
جشن فارغ التحصیلی
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خب به سلامتی و میمنت تموم شد.از چشن واستون بگم که من تک و تنها بودم و هیچکس نبود باهامون بیاد همه یا کار داشتن یا مهمون داشتن خلاصه دو تایی رفتیم .کنار در ورودی هم بهمون از این گوشیهایی که ترجمه میکنه دادن گفتن اگه عربی بلد نیستین این ترجمه میکنه.بعد هم فلفولی رو فرستادن بالا و من هم پایین .برنامه هم دادن دستمون که فلان ساعت چی کارا قراره بکنن.سالن خیلی شیک و خوب بود .ساعت 10 هم قرار بود جناب شیخ بیاد یعنی سر ساعت 10 نزاشتن بشه 10:1 همون 10 آهنگ دیرریییریگ دیرییینگ گذاشتن همون که وقتی یه آدم مهمی میاد تو میزارنااا همونا کلی ابهت داشت جناب شیخ و ولیعهدشون.بعد هم شرود امارات و مجلس شروع شد.مامان این عربا هم خودشون کشتن واسه این بچه ها مثلا" همین که اسم بچه هاشونو میخوندن پا میشد کل میکشیدن کلاااا.حالا کلشون هم با ما فرق میکنی نمیدونم دیدین یا نه دهنشونو خیلی باز میکنن و این زبونه عینه چی بالا و پایین میره!

نکته جالب دیگه هم اسماشون بود همه محمد محمد احمد.احمد محمد.احمد احمد محمد!!!

فکر کن یکی محمد محمد محمد یعنی اینا جد اندر جد اسماشون محمده !!!

یکی دیگه محمد مشمه مشمه!!!

فلفولی من هم که اسمشو خوند الهی بگردم نتونستم حتی واسش دست بزنم خب یه دستم دوربین عکاسی بود یکی دیگه فیلمبرداری چه جوری دست بزنم کل هم که روم نمیشد بزنمنیشخند.فیلمبرداری هم اصلا" حوصله نداشتم گفتم خودشون فیلم میگیرن دیگه.

یکی از دوستای فلفولی از 2003 این دانشگاست اول اینکه کل خاندانشون اومده بودن گل انداختن گردنش 10 تایی هم دسته گل داشت این بنده خدا یعنی انتظار داشتن هنوز هم تموم نشه درسش!

آخر سر هم که دیگه گفتن تموم همشون با هم کلاهاشونو انداخته بودن خیلی صحنه قشنگی بود با آهنگ خیلی قشنگ.

البته به جز این فلفولی خسیس من !میگه اونا که انداختن کویتی بودن ماهی 14000 درهم میره تو حسابشون !!ولی ما که ایرونی هستیم بی پولیم کلامو نمیندازم هوا گم بشه!!

گفتم فلفولی این خسیسا حتی آب هم ندادن ما بخوریم شروع کردم به تعریف کردن از زاهدان که هی پز اینجا رو میدی زاهدان که ما بودیم بهمون چلو مرغ دادن با موز ولی واسه شما آب هم حتی ندادن!

داشتم همینجور پز میدادم که فلفولی اشاره کرد از این طرف لطفا" و من همینجور لال شدم!

بوفه چیده بودن بیا و ببین چون ساعت 11 صبح بود بیشترش ساندوچهای کوچیک کالباس با پنیر .و چند تای دیگه من نمیدونم چی بود.ساندویچهای عربی.سالاد میوه.آبمیوه طبیعی.چایی.شیر چایی.چیز کیک.چند نوع دسر خیلی خوشمزه که نمیدونم چی بود.شیرینیهای خشک.چند نوع کرسانت.

خلاصه که بسی خجالت کشیدیم!

فلفولی کار پیدا کرده  مدیریت یه مغازه ورزشی .به نظر من تو دبی مردا بهتره کار آزاد بکنن تا جا واسه پیشرفتشون باشه .حالا فعلا" منتظریم ببینیم حقوقش چقدر میدن اگه خوب بود که میره ایشالله.