پیش به سوی عرووووسی
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

فردا الان حتما" ور دل فک و فامیلام هستم ایشالله به سلامتی برسیم ما.نیشخند

من که کلی استرس گرفتم چه برسه به عروس خانوم از همتون خواهش میکنم هر کی میاد اینجا رو میخونه از ته دلش دعا این عروسی به خوبی و خوشی برگزار بشه و خوشبخت بشند ایشااااالللللللللله.عروس خانوم خوشگل بشه بعدش فلفل خانم هم خوشگل باشه هااا .پام هم درد نگیره بتونم هیییی برقصم هی برقصم.جای همتونو خالی میکنم هی عکس هم میگیرم واستون. دوستتون داااارم دلم واستون تنگ میشه .

خداااااااااحااااااااااااافظماچ

 


 
درتدارکات سفر
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با هر خریدی که میکنم یهو یادم میفته دارم واسه چی خرید میکنم واسه ایران که برم کجا برم عروسی عروسی کی ؟عروسی دنی .اونم با کی با مارکو! بعد چند سال ؟12  سال

زیاده ها باور نکردنی هم هستا چه راحت همه دارن لباس میدوزن و میخرن و هی زنگ میزنن ما داریم الان کادو ها رو کادو میگیریم .ما داریم میریم خونه دنی رو تمیز کنیم. واااااااااااااایییییییییییی که چقدر این لحظه ها شیرین و دوست داشتنیه چقدر ذوق میکنم وقتی دنی زنگ میزنه و با ذوق از نقشه هایی که تو عروسیش کشیده واسم میگه .امیدوارم به زودی زود همه دوستای مجردم متاهل بشن اونم از نوع خوشبختش اونم با اونی که همیشه آرزوشون بوده.

لباسم هم خیلی دوست دارم یه تغییری تو مدلش دادم و حالا همونی شده که میخواستم خدا رو شکر از ترس اینکه این دفعه دیگه چمدونم باز نرسه یا دیر برسه میخوام تا خود ایران لباسمو بزارم زیر بغلم تا اصلا" گم و گور نشهنیشخند

پاک سازی رو رفتم .موهامو رنگیدم ابروهمو رنگیدم.شکلات واسه عروسی سفارش دادم جاتون خالی میشه هااا شکلاااتاش خیلی خوشمزه  هستندلبخند

بند و ابرو و این جینگولک بازیا واسه فردا.

واااای که پدر ما در اومد از دست این سوغاتی کمرمان تا خود هسته زمین خمیده شد .

حسابم خاااالی شد آقا پولامون تموم شد یعنی تو حسابم فکر کنم 500 درهم بمونه تازه 80 در صد پول لباسمو مامانم داده پول بلیط رو ننمون داده دیگه رومون نمیشه بگیم پول نداریم. عطرمان هم که قزرات آخرش بود .1 هفته زحمت کشیدیم و کلی به شوهر جانمان ناز و عشوه و حالا من میمیرم و کی هست که همدم و مونست بشه و حالا ولنتاین هم هست و ما نداریم پولی که برایتان چیزی بخریم و..........

تا اینکه ایشان رضایت دادند بو گندو نریم به ولایت همین شد که یک عدد عطر ELI SABB

گرفتن واسمون .کم بود هی مدل لباساش رو میدزدیدیم حالا علاقه مند به بوی عطرش هم شدیم البته به پیشنهاد خانم بزرگ آقا من نمیتونم صوفی صداش کنم زوره مگه .

انقده هم بار دارم اووووو کلیش هم مال دنیه .

من به شما قول میدم چپ برم راست برم عکس بگیرم .تازه این دفعه عروسی تو ولایت خودمون از خونه جد و آبادمون که قدیمی هم هست واستون عکس میزارم .

به جز بی پولی دیگر هیچ ملاااالی نیست خدا رو شکر.

هیچ کس تو این دنیا را حلی مداره واسه کسی که ناخناشو میخوره.

راههایی که خودم امتحان کردم:

زدن یک ماده تلخ بر روی ناخن مخصوص ناخن خورها.

گذاشتن ناخن مصنوعی و باز تیکه کردن آن.

کاشتن ناخن و باز تکه کردن آن باورش سخته ولی از من هیولا هر چیزی بر میاد انقده این ناخن رو خیسوندم تو دهنم که شل شد و راحت کنده شد ولی خیلی بد جور شد.

مانیکور هم که هی رفتم و بازم خوردم .

شوهرم دوست داره خب منم دوست دارم یعنی میشه یه روزی برم آرایشگاه بعد بگم ناخنامو گرد کوتاه کن یا مستطیلی هی هی ... 

راستی نمیدونم گفتم یا نه لباسم پارچش کاملا"‌پولکیه .به شدت مد شده این پارچه پولکی هر جا میرم پولکی میبینم واسه لباس شباا نیشخند

دیگه آهان میخواستم یه لوازم آرایش خوب بهتون معرفی کنم واسه کرم پودر Gurline

کرم پودرش خیلی خوبه یعنی صورت رو مثل مخمل میکنه و خیلی طبیعیه .من خودم همیشه لنکوم استفاده کردم دو بار هم استی لودر گرفتم ولی اینو خیلی دوست دارم داخل کرمش گرده های طلا هست که هم واسه پوست خوبه هم روی پوست خوب میشینه .پس یادتون باشه کرم پودری که حاوی طلا هست بگیرین نه سادشو.

ولی اگر پوستی دارین که خیلی لک و جوش داره و میخواین پوشیده بشه استی لودر خوبه.

همیشه وقتی کرم پودر میگیرین از همون مارک کرم بیس میک آپ (یا کرم قبل از آرایش ) هم بگیرین.

رژ گونه و سایه چشم من دیور دوست دارم مک هم خوبه.

ریمل و خط چشم لنکوم عااالیه البته گرلین هم یه ریمل داره که خوبه ولی گرونه .

مزه مصنوعی هم که مک خیلی خوبه

رژ لب هیچی مثل افس اند لوررنس نمیشه فکر کنم تو ایران بهش میگن وای اس ال

خیلی خوبه برق لباش هم همینطور موندگاریش زیاده و رنگاشم قشنگه.

سورملینا هم که کلی شرمندمون کرده به خدا مرسی عزیزمماچ

 

 

 


 
نیازمند به وقت بیشتر
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آقا چه خبره خدایا نگه دار نگه دار چه خبره هی یه پلک میزنیم میشه یکشنبه دوباره پلک میزنیم باز میشه یکشنبه واسه شما هم داره تند تند میگذره ؟!وقت ندارم این کلمو بخارونم !

انقده کار ریخته رو سرممممم اوووو .خونه جدید هم رفتیم البته هنوز اسباب کشی کامل نکردیم  و کلی داریم خوش میگذرونیم از همون روز اول هم مهمون بازی داریم تو خونمون .

جای بچه های قلیونی خالی هر شب مامانم قلیون رو آماده میکنه واسه خودشو مهمونا و فلفولی و دوستش و تو حیاز کنار یه فنچول فواره کوچولو میکشن .و دلمون خوشه به همون صدای اب دیگه بارون که نمیاد رودخونه هم نداریم اینطرفا دیگه واسه همون کلی ذوق میکنم.کلی دوست دارم عکس بزارم که فعلا"‌ تو خونه دسترسی به اینترنت ندارم.

دوست فلفولی هم با ما زندگی میکنه البته فامیلمون هم هستا. یه پسر گل که خیلی دوستش داریم هنوز واسش اسمی انتخاب نکردم حالا از خودش میپرسم چه اسمی دوست داره. اونم کلی ذوق داره واسه اتاقی که واسه خودشه و کلی جینگولیش کردیم و هی چپ میره راست میره میگه منو این همه خوشبختی محاااله نیشخند فعلا"‌که خدا رو شکر خوبه .گربه ها هنوز نیومدن چون هنوز کارا کامل نشده .در ضمن دوست فلفولی از خودش بزرگتره ولی به من میگه مامان الان چند ساله بهم میگه مامان و دیگه قبول کردیمش به فرزند خوندگی.

راستی دوستمون رو هم سورپرایز کردیم ولی ملایم! فلفولی واسش یه دسته گل گنده خرید ترکیبی از گلهایی که دوست داره .منم کیف ورق( پاس.ور) با دو تا پا.سوراش مارک هرمس .عکس کیک و گل و کادو رو گرفتم اولین فرصت میزارم واستون.اینم عکس کادوی من

لباسم هم تقریبا"‌آمادست اصلا"‌نمیدونم خوشگل شده یا نه!

باید یکی رو ببرم که صادقانه بدون تعارف نظر بده

خدمتکاری که گرفته بودیم واسه اسباب کشی کمکمون کنه اون روز کارتوهای ظرفا رو آوردم که سرویس استکان و فلاسک و قندون اینای دنی هم بوده که گذاشته من ببرم با خودم .خانومه خندون و خوشحال همه ظرفها رو گذاشته تو کابینت باکسش هم انداخته بیرون ! وای دیدم مامانم جیغ و داد میکنه میگه وااای وااای استکان عروس تو ویترینه حالا چی کار کنم رفته از تو آشغالی باکسشو پیدا کرده من که خونه دنی چای نمیخورم خنده

دعا کنین زودی اینترنت دار بشیم عکس بزرم.

راستی نمیدونم اونجا هم هست یا نه یه مایع ظرفشویی(FAIRY) اینجا اومده که واسه دست ضرر نداره و روش نوشته دستکشاتون رو در بیارین این مایع ظرفشویی توش کرم olay هم داره

 .خیلی خوبه و دست رو خشک نمیکنه درسته که دستکش هم باید استفاده کنیم ولی بعضی وقتا میخوای تند تند یه چیزی رو بشوری نمیتونی هی دستکش بکنی دستت هی در بیاری


 
فلفل خجالتی!
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند شب پیش شرکتمون یه مهمونی دادن تو وافی این پارتی رو واسه یکی از مدیرا میگرفتن که واسه همیشه داشت میرفت کانادا . من هم تا حالا این آقا مدیر رو ندیده بودم یعنی از وقتی من اومدم اینجا نبوده!

اول که اومدن گفتن پول بدین واسه هدیه که پدر منو در آوردن بس که هدیه میخرند فرت و فرت حالا همکارام 500 درهم 400 درهم اینا پول برده بودن فکر کنننننن خب زور داره من نمیشناسمش ندیدمش اصلا" تو عمرم!

بعد دیگه خودشون گفتن تو چون ندیدیش و اینا 100 بده خب فدای سرش.

حالا این که خوبه اونایی که هی میان میگن عروسیمونه و پول بدین دیگه خیلی خنده داره!

خلاصه که ما از اولش گفتیم نمیایم .مدیرمون اصراااارررر که نه تو باید بیای اگه نیای فکر میکنم همبستگی گروه ما کمه بید بیای!

همکارهای من یعنی اونایی که تو این قسمت کار میکنند همه مردند به جز یه خانم عراقی که اونم فقط صبح ها میاد و بعد از طهر نیست.

خب  من وقتی میرم مهمونی احساس ناراحتی وحشتنااک بهم دست میده هیچ کی نیست باهاش باشم نمیتونم خودمو بندازم وسط 40 تا مرد که دارن با هم تند تند ملواری حرف میزنن بندازم که!

از آقا مدیر اصرااار که نه این خانومه هم میاد.کارت دعوت بهمون داده بودن و نوشته بودن با لباس شیک بیاین!و حتما" قبل از ساعت 8 مهمونی باشین.ما هم رفتیم خونه و چیتان فیتان کرده با یک عدد کفش پاشنه بلند و آرایش و اینا وارد که شدم اووووه کلی مهمونی با کلاسی بود و انواع دسر و غذا و هی آب میوه سرو میشد و از این جینگولک بازیا! همین که وارد شدم مدیرمون خندون خندون اومد و گفت خانما اونجا ویسادن میتونی بری اونجا حالا یک عدد خانوم بود که با شوهرش نمیدونم دوست پسرش اومده بود تا حالا تو عمرم هم ندیدمش برم چی بگم آخه!

هی زنگ زدم به همکار خانمه گفت میام حالا میام حالا !منم زدم از مهمونی بیرون رفتم تو وافی گشتم تا این بیاد ساعت شد 9 و این هنوز میگفت دارم میام!

منم 9:30 میخواستم برم دسته گلمو بردارم ول کردم اومدم بیرون بدون خداحافظی!یعنی 5 دقیقه دقیق من تو مهمونی بودم فقط!

واااای که دیگه اعصابم خورد شده بود احساس بی ادب بودن شدید بهم دست داده بود . خداااییش نمیدونستم چی کار کنم همکارهای مرد دیگه هم که هستن همشون تو گروه خودشونن !

این احساس خجالتی بودن و اعتماد به نفس پایین رو سر کارم خیلی دارم قبلا"‌تو مدرسه هم اینجوری بودم ولی دیگه تا دبیرستان خوب شد.

سر کارم خیلی احساس بدی دارم و حتی دلیلش هم میدونم دلیلش فقط و فقط اینه زبانم زیاد خوب نیست ! به خصوص واسه کلمات تخصصی خیلی چیزا رو بلدم ولی چون نمیتونم بگم کلمه تخصصیشو لال میمونم. اعصابم سر این موضوع داغون میشه اگه میدونین چی کار کنم که به خودم مسلط تر باشم بهم بگین.من تو ایران اصلا" اینجوری نبودم همیشه فعال بودم حتی تو دانشگاه تو درسم موفق بودم ولی اینجا اینجوری نیست و یه احساس بدی دارم .

مشکلم همکارهام هستند چرا که هیچ دوستی ندارم سر کارم ! این خانم عراقیه حرف میزنیما ولی دوست دلسوزی نیست! یه جوریه!

بقیشون هم مردند کاری به کار من ندارند .بعدشم اینجا 3 تا مهندسی که من باهاشون کار میکنم 15 سال به بالا سابقه کاری دارند و دوتاشون دکترا دارند ولی باز هم انتظار دارند من مثل خودشون باشم کار من هم چیزیه که بیشتر با تجربه یاد میگیری!

خلاصه به داد دوستتون برسین کلی ناراحتم از این موضوع گریه


 
آیا شما مادر شوهر خوبی میشید؟!
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

وقتی طرف خونواده پسر باشی و یا فک و فامیل پسره باشی همیشه مادر شوهر خوب بوده و همه مشکلات مشکل عروسه و مادر زن!

وقتی هم طرف خونواده عروس باشی همیشه مشکل خونواده شوهر و مادرشوهر یوده!

اصلا" خواه نا خواه این مادرشوهر و عروسا با هم جور در نمیان سخته خب حتی اگه با هم خیلی خوب باشنا یه موقعهایی یه چیزی بینشون رد و بدل میشه که همچین خوشا یند نیست.

چرا هی الکی قضاوت میکنیم و یه لحظه خودمونو جای اون مادرشوهر بیچاره نزاریم من خودم به شخصه چطور مادر شوهری خواهم شد؟!

خب من آدمی نیستم که اهل دعوا و جر و بحث و اینا باشم اگه عروسم زبون دراز و بی ادب باشه دیگه کاری به کاریش ندارم !

ولی این وسط اعتراف میکنم که به عروسم حسودیم میشه و اگه خواهر شوهرم بودم که الان نیستم خدا رو شکر فکر میکنم بازم ته تهای دلم خیلی از زن داداشم دل خوشی نداشتم چشمک چرا؟

من پسر بزرگ کردم مثل دسته گل حالا حتی اگه درس نخونده باشه حتی اگه هیکل و چشم و ابروی مشتی نداشته باشه حتی اگه اخلاقش مثل انچوچک باشه بالاخره بزرگش کردم و بچمه و نمیخوام یکی دیگه بیاد و از من بگیرتش!

تا حالا دست پخت من و اسش خوشمزه ترین دست پخت بوده خودم لباساشو اتو میکردم خودم همش قربون صدقش میرفتم و حالا یک دختر غریبه پا شه بیاد که پسرم اونو از همه دنیا بیشتر دوست داشته باشه!

این حرفیه که فلفولی بارها به من زده که تو رو از همه دنیا و از همه بیشتر دوست دارم و اون لحظه همش به این فکر میکنم حتی از مادرت از پدرت!!!!

خداییش یه پسر انقده که دلش واسه زنش تنگ میشه و بهش زنگ میزنه واسه مامانش تنگ میشه هستند کسایی که مامانشونو خیلی بیشتر دوست دارندا .

ولی به هر حال حق دارند این مادرشوهرا.

حتی واسه انتخاب همسر حق دارند خب مگه میشه چشماتو ببندی و پره هر کیو گفت که میخوام بگی باشه ددد نمیشه خب.

عروس هم این وسط حق داره حق داره زندگی کنه بدون طعنه های وادرشوهر یا نصیحتهای بی جا!

حالا مامانامون هر چی هم نصیحت کنند درسته و دوست داشتنی ولی لامصب هر چی این مادر شوهر بگه بیچاره خوشایند نیست همچین!

این موضوع رو یادم اومد واسه اینکه در آستانه رفتن ما به ایران هی و هی مادر شوهرون زنگ میزنه که ما بی صبرانه منتظر اومدنتیم .

تااازه خواهر شوهرون هم زنگ میزنن که مامانمون مااا رو کشت هی میگه زن پسرم زن پسرم دکور خونه رو عوض کرده و واسه روزی که میخوای بیای کلی تدارک دیده ما هم بهش گفتیم و انقده قربون صدقش میری جلو خودش این کارا رو بکن نه پشت سرش!

وقتی این مادرشوهرون مهربون میشه خیلیییییییییی دوستش دارم و احساس میکنم این همونیه که فلفولیه منو به دنیا آورده و انقدر دوست داشتنی و مهربون بزرگش کرده.

ولی امان از روزی که خوب نباشه باهاااام دیگه این فلفولی بیچاره هم از چشمم میفته خنده

آهان یه چیزی بگم انقده بدم میااااد بعضیا همین که یکی زن پسرشون بشه یا به خصوص زن برادرشون میشینن هی بدیشو واسه این و اون میگن یه خورده فکر کنین و خودتونو بزارین جای اون دختر !

حالا خدااااییش نیاین همتون بگین نههههههه ما عاشق عروسامون میشیما دروغ نگین بیاین اینجا ببینم چه جور مادرشوهری میشین چشمک


 
سومین دیدار وبلاگی!
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نیروااانای عزیزم رو هم دیدم .همونی بود که فکر میکردم عین تو وبلاگش ساااده و خوش برخورد و انگار که یه 100 سالی بود همدیگرو میشناختیم با اینکه مریض بودم و گلوم به شدت درد میکرد ولی خیلی دوست داشتم ببینمش و هر جوری بود دیدمش دیگه.

عزیییزم کلی مهربون بود ماچ 

این روزا مشغول اسباب کشی هستم به خونه جدید.اولش نسبت به این خونه جدید حس خوبی نداشتم چون خونه یکی از فامیلامونه که توش زندگی خوبی نداشته و 23 سال زندگی کرده همشم گریه و ناراحتی بوده!

خونه رو رنگ کردیم خب روشنتر شده چند روز پنجره ها رو باز گذاشتیم هوا عوض بشه و چند روز هم هستش مامانم یه ضبط کوچولو گرفته با سی دی قرآن و همینجور داره قرآن پخش میشه .

سنی جونم هم بهم گفته نمک دریای تصفیه نشده بریزم که هنوز موفق به پیدا کردنش نشدم!

البته الان که دکور خونه و رنگ خونه تغییر کرده احساسم بهش خیلی بهتر شده.

فعلا" مشغول خرید واسه خونه جدید هستم + خرید سوغااااتی که کلی موندن + خرید واسه عروسی دنی.لباس هم گیرم نیومد بالاخره یه پارچه خریدم و دادم به همون خیاطه بدوزه واسم امیدوارم خوب بشه.

تولد یکی از دوستامه یک خانمه 43 ساله مجرد میخوایم سورپرایزش کنیم نمیدونم چه جوری   .پیشنهاد بدین تو رو خدا.یه جوری هم باشه محترمانه باشه .

بخشید راستی بچه ها من نتونستم به کامنتتاتون جواب بدم هی جواب میدم هی مینویسه تایم اوت! بلاگهایی که پرشین بلاگ هم هستند نمیتونم کامنت بزارم همین پیغامو میده!


 
برای تو نوشتم مسلمون!
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

واعظی پرسید از فرزند خویش      هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق    هم عبادت هست هم کلید معنویست

گفت ازین معیار اندر شهر ما       یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!

برای تو مینویسم که دم از مسلمانی زدی و چشماتو بستی و همه رو فاحشه خوندی !

تویی که مسلمانی و توهین کردن مثل آب خوردنه واست ببینم کدام پیغمبر و کدام امام و عالمی که تو قبول داری اینجوری فحش میدادن که معیار تو اینه!

من از اینکه همه ما رو نفرین کنی و بگی مرگ بر ما دلم نمیسوزه و ناراحت هم نمیشم چرا که این دین توست و تو قلبت پر از نفرت و کینست و سیاهه مثل نوشته هات خدا رو شکر میکنم که من هم دین تو نیستم!

هیچ جای کتاب آسمانی من ننوشته وقتی عزیزی رو از دست دادی باید خودت و بزنی اون هم با زنجیر آهنی!

هیچ جاش ننوشته باید برای پیامبرت که 1400 سال پیش بوده و الان تو بالاترین جایگاه بهشته خودتو بزنو و زار زار گریه کن!

من هم توی کشور مسلمانم جایی که اسلام رو زیباتر از تو یاد میدند!

جایی که تو ماه رمضونش حتی به قول تو کافران هم به احترام مسلمونا در اماکن عمومی لب به غذا و آب نمیزنند!

تویی که میگی مسلمانم من هیچ روحانیتی رو توی دین تو نمیبینم چرا که تو حتی با فحش و بد دهنی داری منو به دینت دعوت میکنی!

دین من این نیست که تو میگی و من با تو فرق دارم پس به تو ربطی نداره که من چی کار میکنم!

شهر من هچ کدوم ش.یعه نیستند ولی توش یک فقیر رو نمیتونی  پیدا کنی که اصالتن ماله اون شهر باشه چرا که همه سعی دارند انچه دارند رو بین بقیه هم قسمت کنند !

شهر من جاییست که ماه رمضونش موقع اذان همه تو خونه هاشونن کنار سفره افطارشون !حتی اگر چیزی درست نکنی از خونه هر همسایه یه چیزی واست میارن و سفرتو پر میکنند.

واسه همین میگم دین من از تو قشنگتره ! و من اینها رو یاد گرفتم که دین یعنی خدا دین یعنی آرامش دین یعنی کمک به دیگران دین یعنی احترام به همه دین یعنی خلوص نیت !

تویی که خیلی راحت چشماتو میزاری رو هم و فحش میدی از 100 تا کافر هم بدتری بشین و کامل سوگواری کن و اشک بریز واسه اینکه تا حالا دل خیلیا رو شکوندی واسه اینکه شاید با گریه هات کمی از قلب کدرت رو روشنتر کنه!

 


 
کن.سرت
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عاااااااالی بود جااای همه شماهااا خالی فکر کنم جای همتون رقصیدم از ساعت 7 رقصییییییدم تا 12:30 انقده منو جو گرفته بود که متوجه این نشدم که شام نخورم گشنمه متوجه نشدم صندلی نیست و همش سر پا هستم .

خدا رو شکر که جور شد بریم .فکر کنم یه 40 نفری اونجا آشنا بود فلفولی که میگفت انگار اومدیم عروسی یکی از فامیلای خودمون بس که همه آشنا بودن .

ماشالله من نمیدونم تو این مش.روبشون هم چی ریخته بودن که همه بپر بپر میکردن !

سنی رو هم دیدم ولی یک لحظه جمعیت زیاد بود و نمیتونستیم همدیگرو پیدا کنیم باورم نمیشد وقتی اغلام کردند نزدیک به 7000 نفر اونشب اومده بودند! خوبه حالا نوروز یا تابستون نبود و گرنه که کلی مسافر هم از ایران میومد!

اول بگم از خواننده ها اولی مهرشاد بود که من خیلی آهنگاشو دوست دارم به خصوص که کلی آهنگای بندری زیبا داره و همزبونمونه دیگهچشمک

دومی سپیده بود که لبااااسش عااالی بود خیلی من خوشم اومد  هیکلش هم خوب بود.ولی صداش در نمیومد  و تنظیم صداشم خوب نبود .

سومی آآآآرش بود که ترکووووند من که خیلی دوستش داشتم و حالا 100 برابر دوستش دارم .انقدر مهربون و متواضع بوووووود که نگو .تازه بهمون گفت من چند ماهه که خبردار شدم خانمم حاملست و کلی خوووشحااالم و الان شوک زده هم هستم چون بهم گفتن خانمت دو قلووو داره ! و باز شوکه تر هم شدم چون 1 دختر و 1 پسره .

دیگه ما خودمونو خفه کردیم بس که جیغ زدیم واااسش .اون دو تا خواننده های خانم هم که باهاش میخونن هم آورده بود و کلی سورپرایزمون کرد.

و آخریش هم افشین بود که باز خیلی خوب البته نه به خوبیه آرش ولی خوب بود افشین هم دوست داشتم .

خلاصه که جاتون خالی هواااااا عااااالی بود و دبی که ما بارون به چشم نمیبینیم کنسرت رو توی فضای رو باز بود با نم نم آآآروم بارون.