ice land
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اینجا ایس لند هستش تو شهر راس الخیمه تا تونستم از خوشحالی و جیغ مردم بس که حال کردم اگه اومدین دبی حتما" برین البته تو خود دبی وایلد وادی هست و تو امالگوین هم دریم لند که به نظر من دریم لند از همش با حالتر بود ولی خب اینم خوب بود.راس الخیمه ١ ساعت یا ١:٣٠ با دبی فاصله داره.

عکس اول این سرسره بلند هستش که وقتی میبینی قلبت حالت ایستادگی پیدا میکنه و وقتی تو عکس آخری میبینی با کله هم باید بری تا پایین قلبت می ایستد.!

من که ترسیدم سوار این بشم فلفولی هم نزاشتم سوار بشه ترسیدم  بیشوهر بمونم !

عکس یکی مونده به آخری دو تا نخود دارن از بالا میان پایین اون من و فلفولی هستیم

این یکی هم وحشتناک بود از بالا سوار تیوپ دو نفره میشی بعد میندازنت رو یک سرسره که شیبش خیلییییییییی تنده من که اشهدم رو خوندم وچشمهام رو بستم میفتی رو این سرسره گنده که من و فلفولی روشیم .سرسره دوم عینه یک دیواره انقده سرعت داری که میفتی روی این سرسره و میری بالا یک لحظه چشمام رو باز کردم دیدم نوک سرسرست جند سانتی مونده بود از سرسره بفتیم اون ور.خلاصه که جیغ و جیغ..

من خیلی از پارک آبی خوشم میاد .یک بازی تو دریم لند بود که خیلی جالب بود اسمش د د واتر بود وقتی میرفتی توی این استخر میخابیدی روش نمیرفتی زیر آب دلیلش رو نمیدونم ولی میگفتند که آب دریا رو آوردند تو استخر واسه همینه.

یه دریاچه دیگه هم هست با موج مصنوعی که حتما" باید جلیقه نجات داشتی باشه چنان بهت موج میزنه که میخوای غرق بشی بعد فلفولی همش جو میگیرتش فکر میکنه تو آبهای اقیانوس آرامیم میخواد منو نجات بده بعضی وقتها هم ممکنه بیفتی تو بغله یک هندی بو گندو ...

خیلی بازی داره حتما" برین و لذتش رو ببرین

 

 


 
ا س ل ا م
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

عیدتون مبارک والله من نمیدونم ایران خودمون چرا اینجوریه؟! ملت امروز تو عربستان عیدشونه اونوقت ایران ١ روز بعد.

حالا از اینا بگذریم صد رحمت به مذهبیهای ایران بابا اینجا خیلی بدترن.یک کاری میکنن که آدم از همه چی بدش بیاد واقعا" همه چی به حجاب و ٢۴ ساعت نماز خوندن هستش؟!دروغ بگو غیبت بکن از حسودی بمیر به زنهای مردم نگاه بکن .... ولی نماز بخونی اشکال نداره دیگه اون گناهها هم پاک میشه لابد.ببینین تو دنیا چه کردند که همه از مسلمون بدشون میاد آخه چرا واقعا"‌دین ما این بوده؟! هی چپ میرن راست میرن آدم میکشن که مسلمون نیستن اینا بمیرن اشکال نداره!!

وااایییی که دیگه وقتی این مردا میگن تو اسلام اومده که ۴ تا زن بگیری اشکال نداره دوست دارم لهشون کنم.آخه بقیش رو نمیخونن که گفته باید با همشون به طور مساوی رفتار بشه که!مگه‌ میشه مرده با همه زنهاش با یک لذت شب رو به صبح برسونه؟! خب معلومه که یکیش از اون یکی بهتره.حالا اگه یه مرد چپ به زنشون نگاه کنه غیرتی میشن و این غیرته ولی اگه یه زن به شوهرش غیرت داشت که غیرت نیست این حسودیه!!

اصلا" میدونین چیه همش هی تا تونستن زدن تو سر ما زنها.

میریم رستوران میبینیم یارو با زنش اومده رستوران ,زنه رو بند زده سر تا پا سیاه.آخه زن مجبوری بیای رستوران بشین تو خونت واسه شوهرت دلبری کن .حالا چه دلبری؟!!خیلیاشون موهای دست و پاشون رو که بر نمیدارن هیچ موهای صورتشون هم اصلاح نمیکنند.بعد هم شوهره میره یه زن دیگه میگیره.کجای قران نوشته اصلاح ممنوع نمیدونم!!

عروسی هم که میگیرند آهنگ نباید باشه فقط دف اشکال نداره !چرا؟!

چون در زمان حضرت محمد فقط از دف استفاده میکردند.خب یکی نیست بگه بندگون خدا اون موقع اگه گیتارو ارگ بود والله ازش استفاده میشد.

خیلی از عربها غذا رو با دست میخورند.چرا؟!

چون حضرت محمد با دست میخورد.خب نبوووووده اون موقع تو عربستان قاشق چنگال ,حالا هست حالا ١۵٠٠ سال نمیدونم شایدم بیشتر گذشتهکلافه

هی هی هی دلم خونه.من نماز میخونم ولی بیرون میرم روسری سرم نیست دوست دارم خوش و راحت باشم .به کسی هم ربطی نداره خودم مبدونم با خدای خودم والله اه اه

 


 
Eemirates firs class
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

خب اینم از عکسهای فرست کلاس امارات نه خب عینه ایران ایر خودمونه یه ذره خوشکلتر

عکس اول:اون آینه روبرویی که چراغ داره مثلا" میز لوازم آرایشه که توش وسایل یهداشتی و شونه و مسواک و کرم و اینا گذاشته بودندوسمت چپ هم یه یخچال کوچیک بود با چند نوع نوشیدنی به جز اون هم پرسیدند که اگه آب میوه تازه میخواین تازه بیاریم.

عکس دوم:نکتش فقط اون سبد روی میزه که توش شکلات و چیپس بود

عکس سوم:چون جا کم بود نمیتونستم درست عکس بگیرم ولی خب یه ذره از تختم معلومه اون تلویزیون کوچولو سمت راست,همه چی رو با اون انجام میدند تنظیم صندلی,فیلم,باز و بسته کردن در,صدا کردن مهماندار همه چی تو همون بود که من بعد از ٢ ساعت تلاش و کوشش همه رو کشف کردم

عکس ۴:اینم از درش که با این تلویزیونه باز وبسته میشد و من ١ ساعت این تو گیر کرده بودم تا فهمیدم چه جوری در از روم باز میشه

عکس۵:اینم جوجه کبابه مثلا" والله نمیدونم کجاش شبیه جوجه کبابه !!!خیلی هم بد مزه بود .اگه فکر کردین دارم فیلم س ک س ی نگاه میکنم سخت در اشتباهین یه صحنه کوچولو بود فقط

عکس۶:اینم از دسر که اصلا" به قیافش نگاه نکنین بدم


 
شیطون رو باید از خود دور کرد!
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وایساده بودم پایین منتظر فلفولی .آقایی روی سکویی نشسته و داشتن با موبایلشون حرف میزدند خیلی هم عصبانی بود.هندی صحبت میکرد منم که فضول همینجور داشتم دقت میکردم که شاید بفهمم موضوع دعوا سر چیه .یهو این باسنش رو یه وری کرد و زااااارررررررت من تعجبتعجب به این شکل موندمممممم.نمیدونستم چی کار کنم روم رو کردم اونور و سوتزنان مثلا" من کرم بمب به این گوش خراشی رو نشنیدم! آخه مردیکه بیشرم وحیاااا روت شد جلو من این عمل زشت رو انجام میدی خودتم یه وری میکنیی که راحت بیرون بیاادعصبانیاصلا"خندم نگرفت چون خیلییی بیشرمانه این کارو کرد.فلفولی اومد پایین جریان رو تعریف کردم یه نگاه به آقاه انداخت و گفت خب معلومه این کار رو میکنه اخه این سیکه (سیک همون مردهای هندی هستن که یه چیزیم مثل عمامه رو سرشونها و ریشو هستن اکثرا") .این سیکها بر این باورند که باد شکم همون شیطونه و هر وقت اون رو احساس کردی باید سریع از خودت دورش کنی!! و گذنه شیطون تو وجودت میمونه.

حالا اونایی که با فرهنگترند این کار رو جلو مردم انجام نمیدن ولی خب انگار این آقا خیلی مذهبی بودند و پایبند اعتقاداتشون.یکی دیگه از اعتقادات سیکها این هستش که مرداشون موی هیچ جاشون رو کوتاه نمیکنند یعنی این موی سرشون در کودکی با یه پارچه کوچولو میبندند همینطور که بزرگ میشن این مو دراز میشه و ریش هم بلند میشه بعد ریششون و موی سرشون رو با هم میپیچند تو عمامشون و عمامه هر سال گنده تر و گنده تر میشه.

دود هم تو دینشون حرامه شدییید سیگار و هیچ دودی نباید مصرف کنند ولی تا دلت بخواد مشروب حلاله.

بیاین حالا همگی با هم دستها بالا و خداوند را سپاسگذار باشیم که ما را از قوم سیک نیافرید و گرنه بی آبرو بودیم که هیچ.شوهرامون هم بو گندو بودند با کلی  پ ش م


 
سینما
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب رفتیم سینما فیلم panormal activity2قسمت اولش رو من تو خونه دیدم که واسم وحشتناکترین فیلم بود که تا حالا دیدم یه جورایی با روح و روان آدم بازی میکنه اگه فیلم وحشتناک دوست دارین حتما" ببینین من که خیلی مرض دارم و اینجوری وقتی بمیییرم از ترس خوشم میاد نیشخند این یکی که دیشب رفتیم به وحشتناکی اولی نبود ولی خب باز یه چند باری تو سینما جیغ کشیدم و هی فلفولی از ترس میپرید بالاا چند تا دختر هم بودن که اعصابمو خرد کردند بس که میخندیدند از ترس داشتند میمردند هییی میخندیدن میخواستم اینجوووری بشینم روشون تا له بشناااا.

امروز ناهار با فلفولی رفتیم fat berger خب دیگه از اسمش معلوووم بود چییییی بود اوووووووووووف .یه چیزه جالب اینکه وقتی میخوای سفارش بدی مثلا" میگی ١ همبرگر خانمه بلند میگه ١ همبرگر بعد همه کارمندهای توی آشپزخونه با هم بلند میگن ١ همبرگرررر بعد مثلا" میگی خانم با پنیر اضافه دوباره همه با هم با پنیره اضافه .اینا رو بلند بلند میگفتند داد و بیدااااد من نمیدونم حالا اگه شلوغ باشه چی میشهه؟؟ هر ثانیه همه با هم داد و بیداد میکنند ولی من که مردم از خنده...


 
دست دست
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تشویقتشویق

همگیییی دست دستت همههه با تو هستمااا دست یکیی جا نمونه ماشالله

واسه مملکت عزیزمون و دست اندر کارانش ماشالله چشم حسود کور بشه..

بهمون خبر رسوندند دیگه واسه هیچ ایرانی اینجا حساب باز نکنند .کسایی که از قبل داشتند اشکال نداره ولی واسه بقیه نمیشه حالا فلفولی بدون حساب بانکی چی کار کنه؟!! من نمیدونم این پاسپورتمون آخه واسه چی انقده با ارزشه!!کلافهگریه

میدونین اینجا وام ازدواج چند میدن به کسایی که پاسپورت اماراتی دارن؟! یک ملیون درهم! تازه زمین هم میدن بهشون با کمک خرج ساخت منزل!میدونین این ١ ملیون درهم که همون ٢٨٧ ملیون تومن خودمونه واسه چیه؟! واسه خرج عروسی و خرج اول زندگی.تازه تازه پول برق مجانیه واسشون.و پول آب واسه اماراتیا نضف خارجیا میاد.پول تلفن داخلی که واسه همه مجانیه.بهترین بیمارستانشون واسه اماراتیا مجانیه حالا اگه خیلی حالشون بد باشه که میفرستنش هر کشوری بخواد با خرج خودشون.دانشگاه و مدرسه هم مجانی.وای به حال کسی که درسش خوب باشه فرتی با خرج خودشون میفرستنش خارج هی هی هی..

بعدش هی به من بگین موهاتو انقده نکش کچل میشی ولممم کنییین دیگه چقدر تحمل کنم دستمو ول کن میگم د د د


 
داروخونه
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه بار با مریم و خانم بزرگ رفتیم داروخونه کرم آ_د بگیریم.حالا داروخونه کی؟داروخونه پسر عموی مارکوی خودمون که کلی هم باهاشون رودرواسی داریم..

کرم رو واسم آوردن دیدین این شیشها که زیرش یه سوراخیه از همونجا خواست بده خب منم این سوراخ رو ندیدم از اینور شیشه داشتم زور میزدمو کلی بانوکه پا وایسادم تا دستم به اونور شیشه رسیدکلی هم قر قر زدم که چرا انقده شیشتون درازه.؟؟

 یهو دیدم خانم بزرگ و مریم هی دارن اشاره میکنن سوراخش اینجان و میخندیدن .گفتم  ااااا وای ببخشین من سوراختون رو ندیدم دیگه اینا مرده بودن از خنده روشون نشد وایسن منم هول شده بودم بدتر گفتم اه خب آقا چی کار کنم سوراختون کوچیکه دیده نمیشه پسره قرمز شده بود و نمیتونست حرف بزنه منم خجالت زده و سرافکنده اومدم بیرون و همینجور از مریم و خانم بزرگ فحش خوردم.خجالت


 
هر کی حالش بهم میخوره نخونه
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

همون طور که اکثرا" میدونین تو کشورهای عربی مد هستش که هر کی یه دونه یا بیشتر کلفت داشته باشه.که بیشتریاشون اهل فیلیپین ,اندونزی,اتیوپی و هند هستند.خب خیلیاشون یا دزدی میکنن یا کارای عجیب غریب..

دیروز یکی از فامیلامون میگفت تو فریزر یک شیشه پیدا کرده بودم رنگش قرمز بوده یخ زده بوده میره به کلفتشون میگه من که اینو نزاشتم اینجا یالله بگو ببینم این چیه کلفته هم میگه به خدا این دارو هستش میخورم واسه درد شکمم وقتی که پ ر ی و د میشم..

شب که شوهرش میاد میره شیشه رو نشون شوهرش میده شوهره هم درش رو باز میکنه میبینن که اه اه بوی گند خووون میده شدید...

کلفت رو میگن که بیاد شوهره میگه یا راستش رو میگی یا همین الان زنگ میزنم به پلیس دختره هم شروع میکنه به گریه و زاری میگه :به خدا این خون خودمه ما وقتی پ ر ی و د میشیم خونمون رو یه ذره نگه میداریم و واسه دوره بعدی وقتی درد داریم از همون خون ماه قبلی میخوریمسبز این کلفت فیلیپینی بوده والله راست ودروغش رو نمیدونیم ولی ممکن هم هست که طلسم یا جادو جنبل خواسته بکنه ...

چون:١ ماه پیش هم یه اتفاق دیگه افتاده بود پسر یکی از دوستامون مریض میشه و میبرنش بیمارستان میگن مسموم شده اینا هم یه کلفت داشتن که خیلییی مهربون بوده و چند سال باهاشون بوده همیشه میگفتند این کلفته عالیه و بهترینه ,دلسووووزه..

خلاصه که بابای پسره بهش میگه چی خورده که بچه مریض شده ,حالا این کلفته مهربون بوده سریع اعتراف میکنه و گریه که بله چندین ساله که من کمی از ادرار خودم رو توی غذاهاتون میریزم چون تو شهر ما اعتقاد داریم که هر کی از ادرارش به کسی بده طرف بیشتر دوسش خواهد داشت!!! وانگار که روز قبلش زیاده روی کرده بوده و ادرار به بچه نساخته ..ادرارش رو میریخته تو برنج,خورشت....

حالتون بهم خورد؟؟ من که گفتم نخونین .دارین فحشم میدین؟؟مگه تقصیره منه؟؟!!خب بنده خداها دارم میگم که از این کلفتهای اجنبی با فرهنگهای مختلف نیااارین تو خونتووون.


 
بدترین اتفاق زندگیم
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

٣ روز بعد از جشن فارغ التحصیلیم بود .مامان تونست بیاد زاهدان ولی بابا نیومد,صبح ساعت ۶ بود تلفن زنگ زد مامان گوشی رو برداشت از خواب بیدار شدم احساس میکردم قلبم داره از جا کنده میشه میدونستم یک اتفاق بد افتاده.مامانم گفت کی؟؟؟؟باشه ما میایم...

داد زدم چی شده؟؟؟ گفت بابات تصادف کرده چیزی نیست ولی باید بریم.گفتم حتما"مرده بابام مرده؟؟؟بگوووو؟؟؟؟؟

هر چی قسم میخورد باورم نمیشد .بابای مهربونم باباااام ,میخواستم لوح تقدیرم رو نشونش بدم میخواستم نشون بدم به آرزوش رسید دخترش مهندس شده...

تلفنها شروع شد همه میگفتند به خدا بابات زندست.از زاهدان به شیراز پرواز مستقیم نبود باید اول میرفتیم تهران.یادم نیست چه جوری رسیدیم تهران فقط یادمه تو فرودگاه تهران تو لیست انتظار زار زار گریه کردم تا بهمون جا بدند..

رسیدیم همه اومدند عمو کوچیکم از دبی اومده بود دیگه میدونستم اوضاع خرابه عموم خیلی خیلی کم میاد ایران ,رفتیم بیمارستان بابا تو بخش آی سی یو بود اول مامان رفت

بعد من

نمیدونستم کدوم تخت رفتم بالا سرش های های گریه کردم بابا چه پیر شدی خواب بود هزار تا دستگاه هم بهش وصل بود بعد یهو متوجه شدم این بابام نیست دوباره رفتم دنبالش

یه طرفه صورتش سالم بود  طرفه دیگه وحشتناک.چشماش معلوم نبود فکش شکسته بود

پاش شکسته بود .سرش ضربه خرده بود ولی زنده بود

به پرستار گفتم خانم امیدی هست که بابام زنده بمونه گفت چی بگم والله حالا دعا کن شاید هم زنده موند ..

با چشمهای از حدقه بیرون امده اومدم بیرون همه اومدند گفتند دیدی خوبه اینو که شنیدم همون جا افتادم چشمام که باز شدرو تخت بودم بهم سرم وصل کرده بودند

گریه کردم گفتم پرستار گفته میمیره دکترش که یکی از آشناهامون بود بهم زنگ زد بهم قسم داد که چیزی نیست و زنده میمونه

شبی که عمل داشت دنی هم اومده بود عموهام بودند مامانم و کلی از فامیلامون نمیدونم عملش چند ساعت طول کشید ولی من ۴٠ بار توی اون فاصله یاسین خوندم که میگن اگه بخونی هر حاجتی رو برآورده میکنه واسه من که رد خور نداشته

اسم بابا اومد رو مانیتور که تو ریکاوری هستش بدو بدو رفتیم گفتند خوبه...

فرداش که رفتم یه لحظه چشاش رو باز کرد و اسمم رو گفت از خوشحااالی مردم

مجبور بودم برم زاهدان امتحانهای ترم آخرم بود

٢٠ روز تو آی سی یو بود

بعد تو بخش,دیگه اورده بودنش خونه یه روز مامانم زنگ و گفتش بابات همش میگه من قهرمان المپیکم..

و از اینجا مشکلاتمون شروع شد ... یه مدت غذا نخورده بود انقدر که رگاش همه خشک بودند و دکتر گفته بود اینجوری اگه ادامه بده میمیره..

مامانم گوشت رو میپزوند آبش رو میگرفت و با سرنگ تو حلق بابام میکرد ..خداییش مامانم اگه نبود الان بابا هم نبود

بعد از یک مدت بابا میگفت بابا بابا میگفتیم بابات فوت کرده گریه میکرد میگفت چرا بهم نگفتین  یا خواهراش رو صدا میزد میگفتیم اینا نیستند مگه یادت نیست گریه میکرد انگار که همون روز بهش خبر دادند

شروع کرد به خوردن شاید بادرتون نشه ولی بعضی روزها ۵ مرغ میخورد فقط هم کباب مرغ..

یعنی تو خونه ما چند نفر همین وظیفه رو داشتند که فقط واسه بابام مرغ کباب کنند یه سیخ میدادیم تموم که میکرد میگفت واااای از گشنگی دارم میمیرم ٣ روزه که من هیچی نخوردم و داد میزد فحش میداد مخصوصا" به مامان بدبختم..بابام تا اون زمان سر مامانم حتی یک داد کوچولو هم نزده بود!!!!!

وقتی میگفتیم تو که هنوز سیخت دستته چه جوری میگی هیچی نخوردی داد میزد مگه کوووری این خالیه!!!

خب طبعا" دکتر باز بردیمش بعد از گرفتن عکس دکتر بدون اینکه حرفهای ما رو بشنوه همه خصوصیات بابام رو گفت..

سمت چپ سرشون ضربه خورده بوده وآّب جمع شده تو سرش.دکتر گفت خدا رو شکر کنین این قسمت ساکت مغزه,قسمت گرسنگی و شرم و حیا اینجاست.همچنن کسایی که ضربه به اینجای مغزشون میخوره چیزی که بودند رو هزار برابر بزرگتر میبینن یعنی اگه یکی تحصیلات واسش مهم بوده و درس خونده همش میگه مت پروفسورم..

حالا بابای ما هم در جوونی چند بار تو دو و اسب سواری قهرمان استان شده هی میگفت من قهرمان المپیکم..

شرم و حیاشون از بین میره و کنترل اعصاب ندارند یعنی ممکنه آدم از دست حتی مامانش هم یک لحظه عصبانی میشه ولی چیزی نمیگی و خودت رو کنترل میکنی ولی بابا میگه و بعدش هم یادش نیست که چیزی گفته

باز عملش کردند و آب سرش رو گرفتند بهتر شد خیلی ولی نه کامل

هر ٣٠ دقیقه گشنش میشه ولی هر چی بدند میخوره ولی نه زیاد ..

هر از گاهی عصبانی هم میشه مخصوصا" وقتی احساس میکنه به چشم دیوونه بهش نگاه میکنند یا بهش اهمیت نمیدند

دکتر روانشاس روانپزشک سالخوردگان هم میبریمش همه میگن چیزیه که باید یاهاش کنار بیاین هیچ راهی نیست..

خیلی دلم واسش میسوزه خیلییییی واسه خودش کسی بوده ....ولی باز خدا رو شکر که هست هست خداسا شکرت

حالا من موندم درسته که حلال زاده به داییش میره ولی بابای ما سرش خورده به سنگ این داداش دنی کلش به کجااااا خورده؟؟؟؟!!١

همیشه فکر میکردم این چیزا فقط تو فیلماست که سر یکی میخوره به چیزی فراموشی میگیره!!!!