خوش خواب
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یکی از شاگردهای خالم یه بیماری داره به نام خواب آلودگی این بچه همش خوابه.باباش هم یکی از دوستامونه.باباش میگه عصر میخوابه خب معلومه دیگه ساعت ٣ بیدار میشه وقتی میره سر کلاس دیگه همش خوابه .علاوه بر خواب خیلی هم بامزست یه بار خالم میگه بچه ها امروز تک تک بیاین پانتومیم بازی کنین که صبح از خواب بیدار میشین چی کار میکنین.همه میان و اجرا میکنن تا نوبت این سالی خوش خواب میرسه.دست و صورتش رو میشوره مسواک میزنه یهو میشینه زور میزنه خالم میگه سالی داری چی کار میکنی؟؟؟؟!!!میگه خانم دستشویی میکنم خب ,هر روز صبح من این کار رو میکنم ...

دیکته که مینویسه انقده بزرگ مینویسه که بابا تو یک صفحه ,آب تو صفحه بعدی..

یه بار باباش میگفت مامانش زنگ زده سر کار که سالی نیومده خونه .باباش میره مدرسه هیچ کس نبوده بابای مدرسه میگه همه رفتند خونه .بابای سالی میگه حتما" جایی خوابه  میره میگرده میره تو کلاسشون میبینه روی میزه معلمشون تخت گرفته خوابیده.

همیشه انگشت شستش تو دهنشه و هنگام خواب داره میخوره.

 


 
سرانجام فلفل خسیس 2
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بعد از اینکه کارم تموم شد من همچنان درد داشتم تا اینکه اومدم دبی و دیدم به به بالای همون دندون یه قلمبه ای مانند سنگ در آمده است و دست که میزاشتم هم درد میکرد منم که از دندانپزشک حسابی ترسیده بودم ۶ ماه این درد رو تحمل کردم واسه خودم قرص میخوردم ضد چرک خوردم خوب نشد که نشد.

اولین بار با یکی از دوستام رفتیم این دندانپزشکی,دوستم اماراتیه اما فارسی رو بلده یه ذره.میگفت این دکتر خونوادگیمونه و خیلی هم خوبه .یهو این آقای دکتر پرید که خدای من دارم فارسی میشنوم درسته؟ما هم گفتیم بله و من ایرانیم.دکتر شروع کرد به فارسی حرف زدن و کلی واسم ذوق کرد که ایرونی هستم .(نه که ماشالله اینجا کمه ایرونیچشمک)گفت کجای ایران هستی؟گفتم شیراز.وای اگه بدونین چی کار میکرد بعد به دوستم میگفت تو نمیدونی چقدر شهرشون زیباست من بهترین دوران زندگیم رو شیراز بودم و دانشگاه پهلوی شیراز درس خوندم.خلاصه که واسمون شعر حافظ خوند و کلی از وضعیت ایران حرف زدیم.بهش گفتم خب شما مال کجای ایران هستین؟ گفتش من ایرانی نیستم پدرم عراقیه و مادرم آمریکایی من واسه تحصیلاتم ایران خوندم.من به این شکل ماندم تعجب.فارسی رو خیلییی قشنگ صحبت میکرد ١ در صد هم فکر نمیکردم بگه ایرانی نیستم.قابل تو جه عزیزان خارج از کشور که ٢ روز میرن لهجشون عوض میشه از جمله خودم چشمک)فکر کنین ٣۵ یا ٣۶ سال قبل ایران درس خونده تازه اون موقع دانشگاه پهلوی کتاباش به زبون انگلیسی بوده ,بعد هم که برگشته خونوادش هم فارسی صحبت نمیکردند ولی این بنده خدا همچنان فارسی رو خوب بلده .دیگه من عاشق این آقای دکتره مهربون شده بودم دندونم رو نشون دادم وقتی میخواست بیحسی بزنه اولش کلی دلداریم داد خانم فلفل من الان میخوام بیحسی بزنم سعی خودم رو میکنم که اصلا"دردت نگیره,قبل از بیحسی با یه مادهای یه ذره بیحس کرد که درد آمپول رو نفهمم,بعد حدود ١ یا ٢ دقیقه طول کشید تا یواش یواش اون آمپول رو بزنه به هیچ عنوان درد نداشتم.تازه هی میگفت خانم فلفل دهنتون خیلی باز موند استراحت هی بهم استراحت میداد.خلاصه که کلی حال کردم البته به قیمت خون جدم ازم پول میگیرن فقط ویزیت که همینجوری ببینه که چته ٢٠٠ درهم یعنی تقریبا" ۵۶٠٠٠ تومن


 
سرانجام یک فلفل خسیس1
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

در سن ١٠ سالگی یه بار رفتم دندان پزشک که یه دندونم رو پر کرد.دیگه هیچ وقت  دندون درد نداشتم و هر وقت که رفتم دندان پزشکی واسه جرم گیری بوده.تا اینکه یه بار یکی از فامیلامون گفتش که حتما" آدم باید واسه چک آپ بره.منم جو گیر شدم و رفتم ولی رفتم بیمارستان فرهنگیان گفتم حالا من که چیزیم نیست واسه چی برم زیادی پول بدم همینجا خوبه.خانم دکتر جوان آمدند بر سرم یک عدد هاپو هم بودند ایشون.گفتش دندونات هیچ مشکلی نداره فقط یکیش بهتره که پرش کنی تا به عصب نرسیده منم گفتم باشه.دهنم رو باز کردم هی گفت بیشتر باز کن بیشتر ..

و من فقط در دل به خودم فحش میدادم..یهو گفت ای وایی دستگاه خراب شده حالا بریم رو یه صندلی دیگه دهنت رو هم نبندیاا همینجور باز بیا بریم رو اون یکی ,رفتیم رو اون یکی ,یکی از پرستارا اومد بهم گفت خدا بهت رحم کنه گیر چه کسی افتادی تو!!

حالا من همچنان دهنم باز,دوباره گفت اه این یکی هم خرابه یه ذره دیگه تحمل کن دهنتو نبندیااا,باز فلفل بدبخت رو سلانه سلانه بردند رو یکی دیگه صندلی,کارش رو شروع کرد یهو گفت آخ آخ حالا چی کار کنم رسید به عصب ,هی و هی از دکتر بغلیش میپرسید چی کار کنم,خلاصه که پر کرد و عصب کشی هم نکرد.گفت خب حالا کارم تمومه ,اگه فکر کردین دهان من بسته شد سخت در اشتباهین چون بعد ١ ساعت دهان من قفل شد دیگه اشکم در اومد فکر کردم تا آخر عمرم همینجوری میمونم و ١٠٠ در ١٠٠ فلفول طلاقم میده گریهآخه کی زن دهن باز میخواد ؟؟!!همه دکترها اومدند بالا سرم و شروع کردند به ماساژ دادن تا به هزار بدبختی بسته شد و منم خندان که زنده موندم زیر دست خانم دکتر.

و این بود شروع درد دندونم اومدم خونه تب کردم داشتم میمردم از درد از هر کی میپرسیدم میگفت پر کردن که درد نداره..بعد از ١ هفته مردن از درد رفتم یه دکتر دیگه و کلی دعوام کرد که این کجا بوده تو رفتی و اینا..و دندونام  رو پر کرد و روکش هم گفت میکنم وقتی نگاه کردم تو آینه دیدم خاک به سرم شده و دندونم شده اندازه دندون مورجه نشستم و های های گریه کردم آقا من دندونم چرا نصفست؟؟گفتش خودت گفتی رو کش کن حالا اینجوری میمونه تا واست دندون درست کنم. منم داد و بیداد که من دندووون قشنگ خودمو میخواام دندون مصنوعی نمیخوااام.بعد از ١٠ روز واسم دندون گذاشتند.ولی این قصه دندون بی درد ما سر دراز دارد...

 


 
کره شمالی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
  کره شمالی و کوبا تنها نقاطی از جهان هستند که همچنان آلوده به کمونیسم یا همان طاعون سرخ قرن بیستم باقی مانده اند . کوبا به واسطه نزدیکی اش به آمریکا و روابط خارجی اش با بسیاری از کشورهای دنیا ، سرزمین نسبتا شناخته شده ای هست . اما بسیاری از مردم دنیا از وقایع و حقایق درون کره شمالی که با سیستمی استالینی اداره میشود ، خبر چندانی ندارند .
 
 رهبر کنونی کره شمالی کیم چونگ ایل هست . پدر وی هم رهبر سابق این کشور بود و کیم ایل سونگ نام داشت . البته  مردم بدبخت کره شمالی رهبر حکومتشان را (معاون رهبر) می نامند چرا که به فرمودهء مقامات آن کشور ، کیم ایل سونگ نمرده است بلکه به خورشید پیوسته و هر روز جهان را گرم و روشن می کند . در نتیجه مقام رهبری ایشان محفوظ است . در کره شمالی تنها کسی که حق فکر کردن دارد رهبر حکومت است که فرماندهء بزرگ نامیده میشود . وقتی فرماندهء بزرگ دربارهء مسئله ای حرفی زد دیگر هیچکس حق ندارد در آن زمینه اظهار نظر کند .
 از نظر حکومت کمونیستی آن کشور ، مردم کره شمالی و حتی مدیران و مقامات آن کشور وظیفه ای جز کشف حقیقت در افکار و سخنان رهبر نظام کمونیستی را ندارند . چندی پیش رهبر حکومت کره شمالی ( کیم چونگ ایل ) در حال بازدید از جایی به خانمی که کت و دامن پوشیده بود گفته بود شما در لباس سنتی کره ای زیباتر به نظر می رسید .. همان شب تلویزیون کره شمالی با قطع برنامه های عادی اش  اعلام کرد از این لحظه به بعد همهء زنان شاغل در کشورمان موظف هستند که با لباس سنتی کره ای از خانه هایشان خارج شوند تا جهان زیباتر شود!
 
کره شمالی طبیعت بسیار زیبایی دارد و دارای تنوع آب و هوایی شگفت انگیزی است اما مردم این کشور حق خروج از روستا ها یا شهرهایشان را ندارند . در واقع همه در همان جایی که زندگی می کنند زندانی هستند . برای رفتن از روستایی به روستایی دیگر و یا شهری به شهر دیگر باید از حکومت اجازه بگیرند .
 
 در کره شمالی کسی حق انتخاب همسر و ازدواج را ندارد ، مگر با موافقت وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور . یعنی دختر و پسری که عاشق هم شده اند باید گزارش کاملی از نحوهء عاشق شدنشان ، دلیل عاشق شدنشان ، میزان علاقه و احساسی که نسبت به یکدیگر دارند و خیلی چیزهای دیگری را در چندین صفحه بنویسند و تحویل مقامات امنیتی بدهند تا نوبت مصاحبه شان شود . قبل از مصاحبه ، سیستمهای امنیتی و نظامی کره شمالی هفت نسل پشت و جد و آباد دختر و پسر را بررسی می کنند و نهایتا اگر مورد مشکوکی دیده نشد ،  برای ازدواج  آن دختر و پسر جوان مجوز صادر می کنند.
 
مردم کره شمالی همیشه فقیر و قحطی زده هستند و سالیانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی می میرند .
 
دولت کره شمالی معمولا کمکهای غذایی خارجی را نمی پذیرد چرا که معتقد است این غذا ها ممکن است روی افکار مردم اثرات نامطلوب بگذارد و باعث تهاجم فرهنگی علیه نظام کمونیستی شود .
 
 سفر مردم کره شمالی به خارج از کشور مطلقا ممنوع است و هر کس مایل به دیدن خارج باشد به عنوان یک ضد انقلاب و عامل دشمن دستگیر می شود . حتی تلفن زدن به خارج از کشور هم می تواند منجر به تیرباران شخص تلفن کننده شود .
 
 سفر خارجی ها نیز به داخل کره شمالی مطلقا ممنوع هست ، بجز کمونیستها و سوسیالیستهای ضد آمریکایی که از برخی از کشورهای دنیا به شکل گروهی و به صورت تورهای همبستگی! و برای شرکت در جشنهای دولتی به این کشور سفر می کنند . به ازای هر توریست هم یک نفر برای مراقبت و  بطور شبانه روزی در کنارش هست تا مبادا با کسی حرفی بزند .
 
 
 در کره شمالی حتی  خواب دیدن مردم هم کنترل میشود و دانش آموزان موظف هستند آخرین خوابهای سیاسی خود و والدینشان را به نمایندهء وزارت اطلاعات و امنیت در کلاسشان! گزارش کنند .
 
انتشار هر نوع خبر ناخوشایند  سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و غیره که مربوط به کره شمالی باشد ممنوع است . هر گونه انتقاد از نظام کمونیستی و مقامات آن نیز جرم تلقی میشود . دوازده روزنامه در این کشور منتشر می شوند اما خبرنگار ندارند! این روزنامه ها موظف هستند که هر روز خبرهایی که از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت می کنند را عینا منتشر کننند . فقط برخی از مقالات آنها با هم فرق می کند .
 
 
پخش و نمایش هر نوع فیلم و حتی کارتون خارجی در تلوزیون کره شمالی مطلقا ممنوع است . پدیدهء اینترنت در کره شمالی وجود  ندارد و داشتن رادیوهایی که قادر به دریافت امواج خارجی باشند و یا  گیرنده های تلوزیونهای ماهواره ای و دستگاه فاکس جرم  است .  حتی موبایل و دوربین فیلمبرداری نیز جزو ابزار جاسوسی برای دشمن محسوب میشوند و دارنده اش می تواند با مجازات تیرباران در ملاء عام روبرو شود .
 
 
 
کمونیستهایی هم که به عنوان مهمان دولت کره شمالی و به منظور شرکت در جشنهای دولتی به آن کشور سفر می کنند باید به محض ورود ،  دوربین فیلمبرداری و موبایل  خود را تحویل بدهند و در وقت خروج از آن کشور تحویل بگیرند . حرف زدن با اتباع کره شمالی برای خارجی ها مطلقا ممنوع است و حتی اگر قیمت کالایی را هم بخواهند بپرسند این کار را  باید از طریق فردی که مراقب توریست است و او را قدم به قدم همراهی می کند ، پرسیده شود . 
 
 
 مردم کره شمالی هیچ خبری از دنیای بیرون از کشورشان ندارند و تاکنون هیچ فیلم خارجی را در تلوزیونشان یا سینماهایشان ندیده اند . آنها نمی دانند که واقعا در دنیا چه می گذرد؟
 
 
 چند سال پیش در دانشگاه پیونگ یانگ کره شمالی فیلم اولیور توئیست  که داستانش متعلق به دویست سال پیش است را برای دانشجویان نمایش داده بودند و گفته بودند حالا خودتان خیابانهای لندن را ببینید و  قضاوت کنید که ما پیشرفته تریم یا اروپایی ها؟ 
 
 
 
 مقامات کره شمالی می گویند تماشای فیلمهای خارجی و بخصوص فیلمهای آمریکایی باعث تهاجم فرهنگی دشمن می شود . اصولا مقامات کره شمالی به تمام دنیا ( بجز چین ، روسیه ، کوبا ، لیبی ، سوریه و ونزوئلا ) می گویند دشمن .
 
 
در کره شمالی آموزش و پرورش رایگان است اما نود درصد از مطالب کتابها در وصف مقام رهبری کره شمالی و پدرش و نیز دستاوردهای حکومت کمونیستی است . بهداشت و درمان هم رایگان است اما در بیمارستانهایش هیچ نوع دارو و امکاناتی وجود ندارد و بیماران صرفا برای مرگ و راحت شدن از دست زجر کشیدنهایشان به آنجا می روند . مردم کره شمالی به ظاهر  در مسکن های رایگان زندگی می کنند اما خانه هایشان به سلول انفرادی بیشتر شبیه هستند  تا منزل و مسکن یک انسان . هیچ کس حق داشتن ماشین شخصی را ندارد و هفتاد درصد مردم برای مسافرتهایشان از دوچرخه استفاده می کنند . همهء مردم کره شمالی موظف هستند که با یونیفرم رسمی از منزل خارج شوند و یا آنکه علامت خاصی را روی پیراهنهایشان نصب کنند تا به این ترتیب وزارت اطلاعات و امنیت کشورشان بداند چه کسانی و با چه شغلها و موقعیتهایی در حال عبور و مرور  در کوچه ها و خیابانها  هستند . در کره شمالی دو نوع پول رایج وجود دارد . یکی پولی که مردم آن کشور استفاده می کنند و یکی هم پولی که خارجی های مقیم آن کشور موظفند خرج کنند . سیستمهای امنیتی کره شمالی معتقدند که به این شکل می توان فهمید که چه کسی از دشمن و یا توریستهای خارجی پول گرفته یا با او معامله کرده است .
 
 
مردم کره شمالی موظف هستند که هر روز و قبل از شروع کار ابتدا در مقابل مجسمه های رهبر حکومتشان و پدر او تعظیم کنند و سپس به مدت ده دقیقه به سخنرانی های ضد آمریکایی رئیس یا مدیر یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر دشمن بدهند و آنگاه کارشان یا درسشان را آغاز نمایند .
 
 
 
 این برنامه پنجاه سال است که هر روز صبح در سراسر کره شمالی اجرا می شود . درآمد همهء مردم در کره شمالی یکسان است و هر نفر معادل  ۴۸ هزارتومان در ماه حقوق می گیرد . ورزشکاران کره شمالی قبل از اعزام به خارج از کشور و حضور در مسابقات خارجی ، ابتدا در کلاسهای عقیدتی و سیاسی شرکت می کنند و بعد خانواده هایشان به گروگان گرفته میشوند تا فرزند ورزشکارشان به کره برگردد . اگر کسی برنگشت ، همهء عزیزانش را یکجا تیرباران می کنند . وقتی هم برگشت اجازهء دیدن هیچ کس را ندارد و برای مدتی طولانی توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کره شمالی بررسی میشود تا مشخص گردد که در چند روزی که در کشورش نبوده آیا مورد تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته است یا نه؟
 
 
کشور کره شمالی تنها یک وبسایت دارد! من بعدا دربارهء این وبسایت  و مطالبش (که به انگلیسی هم هستند) نکات جالبی را خواهم نوشت . مردم کره شمالی معتقد هستند که به دلیل اعتقادشان به کمونیسم و زندگی در یک کشور کمونیستی ، خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستند . از نظر عموم مردم بدبخت و مفلوک و بی خبر از دنیای کره شمالی مارکس و انگلس و لنین و استالین سازندگان تاریخ و تمدن بشری هستند . آنها تحت تاثیر بمبارانهای تبلیغاتی حکومتشان بر این باور هستند که رهبر سابقشان  ( کیم ایل سونگ ) بعد از مرگش به خورشید پیوسته و کار خوبی هم البته کرده است اما  اگر رهبری کنونی شان بمیرد نه تنها کره زمین بلکه منظومه شمسی نیز متلاشی خواهد شد!  تنهاسایت کره شمالی که توسط وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور اداره میشود صراحتا به زبان انگلیسی نوشته است که طبق کشف جدیدی که شده ، کیم ایل سونگ از همان ابتدا بخشی از خورشید بوده! وقتی کیم ایل سونگ مرد ، مرکز هواشناسی کره شمالی اعلام کرد به دلیل پیوستن رهبر بزرگ و بنیانگزار کبیر انقلاب کمونیستی کره شمالی به خورشید ، درجهء حرارت خورشید و طبیعتا گرمای جهان بطور ناگهانی بالا رفته است!
 
 
 سازمان حفاظت محیط زیست کره شمالی نیز اعلام کرد گروهها و دسته های انبوه و بی شماری از پرندگان به طرز شگفت انگیزی برای بنیانگزار انقلاب شکوهمند کمونیستی ادای احترام کرده اند . در آن زمان روزنامهء اطلاعات چاپ تهران این خبرها را عینا و به نقل از خبرگزاری ها منتشر کرد .
 
 
کمونیستهای ایرانی که در نوع خود عجیب و غریب ترین کمونیستهای جهان محسوب میشوند  با رحل اقامت افکندن در کشورهای اروپای غربی و نیز کانادا و آمریکا ، از بام تا شام علیه همین کشورهای غربی ، کانادا و آمریکا در وبسایتها و وبلاگها و فیس بوکهایش مطلب می نویسند اما حاضر نیستند برای یک شب در عمرشان هم که شده است این کشورهای غربی و پادشاهی اروپایی را ول کنند و بروند در کره شمالی یا کوبا زندگی کنند تا طعم زندگی در زیر سایهء یک حکومت کمونیستی و کمونیسم واقعی را بچشند .
 
 
به نقل از : روزنامه نگار آزاد 
نوشته های عبداللطیف عبادی

 
تصادف
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

١ ساعت داشتم دنبال پارکینگ میگشتم سرم دیگه داشت میترکید یه بریدگی رو میخواستم برم پشیمون شدم راهم رو کج کردم یهو یکی تااااااپ زد به ماشین.حالا من انقدر میلرزیدم که نمیتونستم پام رو بزارم زمین و پیاده بشم با هزار بدبختی اومدم پایین آقاه گفت مگه منو ندیدی گفتم ببخشید و اینا.. حالا باید چی کار کنم من ؟؟ منم فقط رفتم ماشین آقاه رو نگاه کردم, یه ذره خراب شده بود.داشتم از ترس اینکه پلیس بیاد میمردم.یهو آقاه گفت حالا اشکال نداره برو منم بسیار خندان رفتم و زنگ زدم به فلفولی که تصادف کردم اونم کلیییی دلداریم داد که تصادف مال همست اشکال نداره عزیزم اصلا" خودت رو ناراحت نکن.حالا منتظره پلیسی؟منم خندان گفتم نه آقاه گفت اشکال نداره برو منم اومدم.یهو دااااد زد کی زد تو یا اون؟گفتم اون ولی تقصیر من بوده لابد, آخه مکث کردم اونم زده.گفت برو ماشینت رو نگاه کن.

منم رفتم و دیدم به به ماشینم رفته تو این گوشش یه ذره.اونم داااد که حالا هیچ جا ماشینت رو درست نمیکن.

قانون اینجا اینجوریه که کوچکترین تصادف یا حتی اگه خودت بزنی به دیوار حتما" باید پلیس بیاد و بهت برگه بده تا بتونی ماشینت رو درست کنی.

ولی من خنگ نمیدونستم خوشحال هم بودم تازه...و حالا فلفل با یک عدد ماشین گود افتاده در میان ماشینهای زیبای اینجا داره میگرده


 
اولین حقوق
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بالاخره به یکی از آرزوهام رسیدم و امروز در کمال ناباوری بهم حقوق دادن.آخه بهم گفته بودن از ٣ تا ۶ ماه اول کارآموزیه و امروز گفتند ما به کارآموزهامون هم حقوق میدیم خیلی کمتر از حقوق اصلی ولی خب خدا رو شکر همینم دستشون درد نکنه آخه من که کاری نکردم فقط تمرین کردم و یاد گرفتم .

واسه دنی ما دعا کنین .الهی فداش بشم حتما" خدا بهش کمک میکنه تا حالا هیچکس رو تو این دنیا ندیدم انقدر صبور باشه و انقدر امیدوار و درسته که میگن تو این دور و زمونه عاشق نیست ولی این دنی خداییش عاشقه .عزیز دلم امیدوارم دیگه همه اشکات غصهات تموم بشه و از این لحظه از زندگیت فقط رنگ خوشبختی رو ببینی .خدایا دیگه بسه هر چی امتحانش کردیو هر چی اشکش رو در اوردی خدایا نزار تنها بمونه و جواب دعاهاش رو بده.دنی جون خیلی دوست دارم خیلیییی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی از ته دل میگم دیدن خوشبختیت آرزومهماچ

 لطفا" همه با هم واسه دنی ما دست به دعا بشیییین


 
بعد از اسباب کشی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آخیش تقریبا" دیگه کارا تموم شده .امروزم مهمون دعوت کردم یکی از دوستام ته چین,خورشت بادنجون,ماست و اسفناج,سالاد شیرازی درست کردم و واسه دسر کرم کارامل تا ۴:٣٠ منتظر موندیم مهمونمون زنگ زد که مصاحبش واسه استخدام همینجور طول کشیده و ٧:٣٠ تموم شده در نتیجه با فلفولی خودمون ٢ تا خوردیم و حالش رو بردیم.

٣ تا طبقه بالاتر از ما هم یکی از فامیلامون هستند.انقده آقاه مهربونه که تو این دور و زمونه کمتر میشه همچین آدمی پیدا کرد..

یه پسر کوچولو دارن ٣ سالشه ١ عدد نمکدون ولی حیف که دیابت داره الهی بگردم واسه مامان باباش خیلی سخته هر چیزی که میخوره قند و چربیش باید کنترل شده باشه یه دستگاه مخصوص دارن که همه چی رو وزن میکنه .اگه یه ذره بچه بازی کرد یا دوید قندش میاد پایین که خیلی خطرناکه..هی و هی بهش آمپول میزنن یا قندش رو چک میکنن.

حتی وسط خوابش باید بیدارش کنن قندش چک بشه حالا اگه قندش پایین بود نصف شبی بچه باید آبمیوه یا کیک بخوره خب آدم بزرگ که حالیش هست هم نمیتونه از تو خواب آبمیوه بخوره چه برسه به این بچه.خونه قبلیشون فریزر یخچال پایین بوده و دستش به قسمت یخچال نمیرسیده ولی حالا هی میره در یخچال رو باز بکنه و بخوره.رفته بودم خونشون گفت چاخچالمون پایینه نییییگاه بچم واسش عجیب بود.

بعدشم گفت این کلیپستو بزن رو سرت تا عروس بشی ..

زدم پشت سرم,گفت نههه رو سرت بزن آخه پشت سرت عروس نمیشی, خانم میشی!!!خنده

حالا دیگه عادت کرده و هر وقت قندش پایینه خودش میگه مامان بیا قندم رو چک کن .امارات به این کوچیکی دومین کشور واسه مبتلایان به دیابته نمیدونم واسه چی؟؟!!!

تو رو خدا دعا کنین واسه این بچه ها که یه چیزی کشف بشه واسه درمانشون..

 


 
اسباب کشی
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وای چقدر همه چی گرونه آخی حالا میفهمم زندگی خرج داره....

هر روز باید ٢٠ درهم پول پارکینگ بدم هر درهم ٢٨۶ تومان.هر روز ۴ درهم هم واسه پول سالک باید بدم (از بعضی خیابونا که رد میشه ماشین پول میندازه) .هر ۴ روز ١ بار باک ماشین رو باید پر کنم ٩٠ درهم..

یخچال و گاز و لباس شویی همه با هم خریدیم.البته خرید اینترنتی کردیم ۵٠٠ درهم ارزونتر بود تازه ١ روزه اوردند ماشالله خرید اینترنتی (قابل توجه کسایی که دبی زندگی میکنن)

اینجا تلفن میزنیی میان واست اسباب کشی میکنن همه چی رو قشنگ واست بسته بندی میکنن ظرفها لباسها حتی لباس زیرتون رو مرتب تا میکنن بسته بنی میکنن تو فقط لم میدی یه گوشه و نگاه میکنی (اگه فکر کردین من از اینا آوردم سخت در اشتباهین ما از این پولا نداریم)

هنوز کلی چیزا مونده .دیروز اومده بودن واسه رنگ دیوار دیدم هیچی باهاشون نیست که زمین کثیف نشه کللی وسایلم هم اونجا بود .گفتم نبینم قطره ای اینجا بریزیا ..

یه چسپ زدن بالای دیوار یکی پایین ,عین فرفره شروع کرد به رنگ زدن از ٩ اومدن تا ٢ تموم بود تازه ناهارشون هم گفتن خودمون اوردیم. یادمه ایران خونمون رنگ میزدن ١ هفته اونجا بودن ناهار و شام ...همه جا هم به گند کشیده شد

تازه رنگش هم زود خشک شد دریغ از یک قطره رنگ

خب اینجا امکاناتش خیلی خوبه ولی گرونتره هر چند اگه بخوای میتونی ارزونش هم پیدا کنی خدا کنه نندازنمون یهو بیرون بگن برین کشورتون..

ببخشید که دیر به دیر میام سرم خیلی شلوغه