دلبرتر از اینا هم موجودی هست؟
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اینا عکسای سگهای دوستمه من که میمیرم واسشونماچ فکر کن موجودهایی که فقط بلدند محبت کنند و به جز محبت هیچی بلد نیستند!

به ترتیب معرفی میکنم از چپ به راست:فلفول.فوکسی.کو کو .جک.و اون خانم تنها لولو

این خانم خوشتیپ ما تمایل جنسی نداشتند و با وجود این همه پسر دور و برش هیچکدوم رو نمیخواست ولی یک روز کوکو که از همه زرنگتر بود بهش حمله میکنه و لولو خانم ما رو حامله میکنه که نتیجش میشه عکس پایین

و۶ قلو به دنیا اورد ٢ دختر و ٣ پسر یکی از یکی دلبرتر.اینجا دارند شیر میخورند هر چند که خیلی واضح نیست

و حالا چند روزه از تو ظرف شیر میخورند

اینم وقتی که این کوچولوها همدیگه رو میبوسند

 


 
نمونه ای از غذا خوردن عربها
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

این یک نقاشی طنزه ولی دقیقا" منظورم اینجوری بود.حتی توی رستورانی مثل مندی ازت میپرسه که همه با هم تو سینی میخورین یا جدا جدا قاشق هم ندارند اگه هم درخواست کنی قاشق یک بار مصرف میارند واست

غذای معروف اماراتی اسمش قوزی یا غوزی هستش که گوشت کامل بره روشه .


 
اینم یه ذره از ین رسوم عربها
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

واسه تو دوست جونی که میگی اینا شپشو هستند!

از سال ١٩٨٠ تقریبا" این کشورهای خلیج رو به پیشرفت کردند و همینطور پول عین نقل و نبات در دامان زیبایشان ریخته میشود هزار ماشالله بگین.

خانمهاشون همینطور که قبلا" گفتم فقط کارشون اینه که وقت آرایشگاه بگیرند موهاشونو اونجا بشورند ماساژ انجام بدند مانیکور پدیکور بکنند بعد هم سلانه سلانه برند خرید وهی از تو این مغازه در بیان برن تو اون یکی اونم نه هر چی چی :لوییز ویتان ,گوچی,چنل و... که جدیدا" هم مد شده همه میرند هرمس میخرند.

خیلی خیلی واسشون مهمه مارک کیف و کفششون من الان روی صحبتم با اماراتیهاست که باهاشون در رفت وآمدم.

مراسم عروسی:وقتی میرن خواستگاری و جواب بله رو گرفتند واسه بله برون به اصطلاح:یک ساعت که معمولا" هم رولکس هست میدن با یک ست طلا که طبعا" الماس.کیک شکلات پتچی.وگل .

مراسم عقد مثل مراسم عروسی گرفته میشه که واسه عقد فامیلهای نزدیک عروس بیشتر از جمله خاله و عمه و اینا یک هدیه از طرف خودشون به مهمونا میدند ممکنه بری عروسی ۵ یا ۶ هدیه گیرت بیاد.این هدیها رو یا مرتب گذاشتند رو میز یا اینکه وقتی داری خداحافظی میکنی دم در بهت میدند.حالا من تو مراسم عقدم جو منو گرفت خواستم این کار رو بکنم وااای باورتون نمیشه هر چی بچه بود و ننهاشون ریختند رو سر هدیها یا بچهاشون رو میفرستادند که یکی بدزد بیار.ای خدا ماها اینیم هی میخوایم ٢ ٣ تا داشته باشیم.

هدیها معمولا" قاب عکس یا قران خوشکل یا گلدون یا شمع اینجور چیزاست.اخرین بار که رفتم یک کاسه در بسته خوشکل که توش حلوای محلی بود با یک قاشق کوچولو خوشکل.

واسه عروسی از ١ ماه که همه فامیل دارند خودشون رو خفه میکنند واسه مددل لباس واینا.

واسه لباساشون معمولا" نمیرند از مغازه بگیرند اینجا خیلی جاها هستش که دیزاین لباس میکنند و فقط یک دونه از اون لباس رو واست میدوزند که تکراری نباشه.

از ٢ یا ٣ هفته قبل از عروسی دخترهای فامیل جمع میشند خونه عروس واسه تمرین رقص که معمولا" هندی میرقصند یعنی همه با هم عین هم میرقصند.عین تو فیلم هندیا دیدین عروسی چه جوریه اونجوری.

١ شب قبل از عروسی دخترهای مجرد و خانمهای جوون رو دعوت میکنند و کمی از تمرینات رو نشون میدند و شب آخر که عروس آخرین شب مجردیش هست واسش جشن میگیرند و شب دوستاش همه میخوابند اونجا.

عروسی شامل حنابندون که خرجش رو خانواده عروس میده و شب اصلی که خانواده داماد خرج میکنه.

توی این عروسیها شماها یک دونه مرد نمیبینی از گارسونا تا آدماش همه خانمند همچنین بچه ممنوعه مگر فامیلهای خیلی خیلی نزدیک.خب اگه سوالتو اینه که بچهاشون کجان باید بگم زنده باد خدمه های مهربون!!!

معمولا" عروسی شامل دو قسمت میشه تا ١٢ شب فقط آهنگهایی رو میزنند که توش تنبک و دف و اینا باشه ولی عربی بعضیها قشنگ میزننا آدم قرش میاد نه قر نمیاد لرزشش میاد .ارکست هم اگه باشه خواننده زن میارند اکثرا".وبعد از ١٢ آهنگهای همه چی میزارند.

دیزاین بالا سر عروس و دکور میزها و اینا خیلی واسه مردم مهمه ماها میریم عروسی میگیم خوش گذشت بزن برقص بود همه میرقصیدند؟!

اونا میرند عروسی رنگ دیزاین چی بود لباس عروس خوشکل بو بقیه لباساشون چه جوری بود؟!

در ضمن لباسها اکثر به شدت لختیه ولی خب مرد نیست هیچ کس حق عکاسی فیلمبرداری نداره حتی فامیلهای خیلی نزدیک.ممکن فیلم عروسی رو برادرهای عروس داماد هم نبینند.

بعد از شام دوماد رو میارند با همه کسایی که به عروس خانم محرمند شامل:پدر عروس و داماد برادرهای عروس داییها عموها پسرهای خواهر و پسرهای برادر عروس.

فکر کن برادر دوماد حتی زن برادرش رو تو شب عروسیش نمیبینه.

بعد هم یک شب در بهترین هتلهای دبی و فرداش به مدت یک ماه پرواز به سمت ماه عسل.

الهه جان اون عودهایی که گفتی همه جا هست تو همه سنترها دارند هم خودش و عطرش رو.

وقتی از جلو این عربها رد بشی کمتر کسی هست که بوی عطرش تو فضا نپیچه شاید بویی باشه که ماها خوشمون نیاد و خیلی تنده واسمون ولی تا دقایقی این بو میمونه.

و اما مراسم زاییدنشون:وایلاست اگه بچه اول باشه.اتاق بیمارستان واسه کسایی که میخواند اتاق مخصصوصی هست که مثل سوییتهای هتله.شامل آشپزخونه و حال و اینا.

١ هفته مامان خانم تو این اتاق تشریف دارند و هر کی واسه دیدن نینی میاد فقط تو این ٧ روز میاد.اتاق رو با گل یا عروسک خوشکل میکنند.به مهمونا دسر آبمیوه و سانویجهای لقمه ای  واینجور چیزا میدند.بعد از طرف مامان خانم هدیه میدند واسه بزرگها جدا واسه کسایی که بچه دارند هم جدا.این سری یک مامان خانمی ست لیوان کریستال داد.

یک مامان خانم دیگه کیسه آبگرم صورتی خوشکل ولی به درد نمیخورد چون هر چی گذاشتم واسه کلیه فلفولی گرم نشد ولی خوشکل بود .با ست نمکدون و فلفل دون.

حالا فکر نکنین من هم انقدر پولدارماا نه ما با این فامیلامون دقیقا" مثله شاهزاده و گدا هستیم و اختلاف طبقاتی شدییید داریمنیشخند

 


 
خانواده بودار
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یکی از خانوادهای  فامیلمون همه اعضا به جز ننشون بو میدن شدییییید.بوی عرق..سبز 

خب یکیشون شوهر دختر خالمه اون روزی ٢ یا ٣ بار میره حموم زیر پیرهنش تو این گرمای دبی ٣ تا زیر پیرهنی میپوشه میگه تا وقتی بو از زیر این زیر پوش بره به اون یکی از اون یکی به اون یکی خلاصه طول میکشه برسه به دماغ مردم.

خواهرااش خوشکل ولی بنده خداها همه بو میدن میرن حموم میان بیرون بو میدن یکی از خواهراش که خیلی هم مهربونه عادت داره وقتی بوست میکنه اینجوری سفت به خودش فشارت بده و این زیر بغلش دقیقا" زیر دماغت قرار میده و ماچت میکنه.دیشب رفته بودیم عروسی عطرهمه ملت تو هوا پیچیده بود بنده خدا این از جلو هر کی رد میشد بو میدادناراحت

چند روز پیش یکی از برادراشون میخواست با من بیاد تا برسونمش وقتی سوار شد واااییییییی بوی ماهی مونده اومد منم به خدا فکر کردم ماهی خریده یهو گفتم پیف پیف این دیگه چه ماهی هست گرفتی وای خفه شدم.یهو دیدم داره خودشو بو میکشه میگه بو میدم ؟ماهی نخریدم که!ولی از کنار بازار ماهی رد شم حتما" واسه اونه!

خواهرها قبول نمیکنند که بو میدن و همیشه ادعا دارند ما بو نمیدیم تازه از مام و اسپری هم زیاد استفاده نمیکنیم چونکه خوب نیست واسه سلامتی!

به نظر من خیلی اهمیت داره وقتی از جلو یکی رد بشی حالا نه بوی عطری که آدم سر درد بگیره ولی یک بوی خوبی بدی بعضیها مشکل دارند و عرقشون بیشتر بو میده.لیمو خیلی خوبه برای کسایی که این مشکل رو دارنه لیمو رو بزنند به زیر بغلشون.

من که خیلی حساس شدم یا همش دارم خودمو بو میکنم یا فلفولی رو بدبخت فکر کم فلفولی میره ورزشو میاد میگم وایسا میخوام بوت کنم اونم عصبانی میشه میگه دیوونه رفتم ورزش که عرق کنم خب عرقم بوی گل محدی که نمیده که.خجالت

خواهر فلفولی که میگفت دانش آموزهای من بعضیهاشون بوی یک جای دیگه میدن و آدم رو خفه میکنند ببخشیدا میرن دستشویی و خودشون رو خشک نمیکنند این هم خیلی مهمه شاید خیلیا متوجه خودشون نشن و نمیدونن که این مشکل رو دارند خب اگه خشک نکنی اینجوری میشه دیگه...

میگن اگه پشت سر کسی بگی که بو بد میده گناه کبیرست حالا شماها که نمیشناسیدشون دنی هم نخون.اااا خوندی خب حالا متوجه نشدم تو هم هستی.

 


 
فلفل خسته
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آآآآآآآیییی واییییییییییی دارم میمیرم از خستگی هر روز ٩.۵ الی ١٠ ساعت دارم کار میکنم اونم همش محاسبه و فکر و فکر دیگه سرم ترکید بس که ازش کار کشیدم فکر کن اگه بگی یک ذره از کار اینا کم بشه کی گفته دبی رو به ورشکستگیه؟! کی گفته دیگه ساختمون کم درست میکنند ای خدا مگه اینا پولاشون تموم میشه عین نقل و نبات دارند میسازند.

خیلی نیاز به یک مسافرت دارم نیاز به مرخصی نیاز دارم برم ایران دلم واسه همه وهمه تنگ شده واسه نقطه نقطه شیراز گریه

نمیتونم مرخصی بگیرم اولا" که تازه استخدام رسمی شدم بعدشم فقط یک ماه مرخصی در سال داریم که اون هم باید بزارم واسه عروسیم.

میگما بعدها که سرم شلوغتر شد بچه دار شدم بعد چه جوری میرسم کار کنم این بچه که بی ننه بزرگ میشه که.

کلفت همکارم از خونه فرار کرده و متوجه شده هر روز و هر روز که ایشون میومدند سر کار و هیچ کس هم خونه نبوده این خانم کلفته پارتی میگرفته تو خونه این همکارم, پسر و دختر و همش هم از لوازم آرایش همکارم استفاده میکرده ولی جا داره یک خسته نباشید به این خانمه بگم ماشالله چه جوری میرسیدی هر روز خونه تمیز کنی؟!!تعجب


 
فلفولی اووووووووومد
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

خیلی خیلی ذوق داشتم عین روزهای اول که میخواستم ببینمش دوست داشم واسش خیلی خوشکل کنمنیشخند

رفتم آرایشگاه پاکسازی صورت رو روز قبل انجام دادم.پاکسازی صورت با طلا صورت رو جون میدهاا نمیدونستم صورت هم میفهمه طلا خوبه واسش.

بعد از کلی کرم و اینا که زدند یک ورقهای کوچولو کوچولو که شبیه برچسپ بود گذاشتن رو صورت زیر این برچسپها گرد طلا بود بعدش هم با همون گرد طلا انقدر صورتت رو ماساژ میدن تا همش به خورد پوست بره و میگه تا چند ساعت آب به صورتت نزن.قیمتش هم تقریبا" میشه ١١٠ تومن.

بعد هم مراسم موم اندازون با موم میوه ای که پوست رو لطیفتر میکنه .

بعد رفتم سراغ دست و پام و اس پا    واسه پا که علاوه بر پدیکور و اسکراب ,روی پاهام ماسک گذاشتن عین رو صورت بعد هم یک کیسه کشیدن روش بهد یک کیسه حوله ای کشیدن روش و گذاشتنم رو این صندلیهای ماساژی و کلی حال کردم جاتون خالی.

لاک هم بر خلاف همیشه لاک تیره تیره زدم تنوع بشه.البته من ناخنهای دستم رو میخورم هر کاری هم میکنم باز میخورم از جمله کارهایی که کردم:

ویتامین زدم باز خوردم,از اونایی که ناخن رو عین زهر میکنه زدم باز خوردم,ناخن مصنوعی زدم باز خوردم,و با عرض شرمندگی ناخن کاشتم باز تیکه پارش کردم.

ناخنام رو قورت نمیدما میکنم میندازم دور.

آیا شما راه دیگه ای هم بلدین؟!

خب میگفتم پاهامو که حسابی بلور و صافرفتم خرید .اومدم خونه.واسه شام تدارک دیدم  بعد دیدم یک شیشه شیر تو یخچال تاریخش گذشته اونم ریختم تو وان آّب رو باز کردم و بعععله دیگه حسابی خودمو تحویل گرفتمو تو آّبشیر خوابیدم.

موهامو فر کردم .(وهای خودم لخته)

لباس تینتانی پوشیدم ١٠ شاخه گل رز سفید خریدم  وبدو بدو به سمت فرودگاه.

ای که من فداش بشم چه خوبه آدم بره مسافرتااا بعدش که همدیگه رو میبینیم از ذوق    میمیریم و میشیم عین روزهای اولنیشخند


 
دوست2
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

فرجهای امتحانها بود و هیچ کدوم نمیخواستیم بریم شهرمون به جز الهام هممون تو خونه بودیم و بکش داشتیم میخوندیم.چند روز الهام تاکسی تلفنی میگرفت و سزیع میومد خونه.هر چی بچها میگفتند ما میایم باهات تنها نباشی میگفت نه خودم برم کار دارم.الهام که رفت چند روز بعدش رفتم بانک پول بردارم که دیدم ٧٠٠٠٠٠ تومن از پولم کم شده نمیدونستم چی کار کنم چه جوری به پدر و مادرم بگم چی کار کنم؟!!

تو خیابون خشکم زده بود رفتم تو بانک گفت ۴ روز متوالی از حسابتون پول برداشت شده یعنی تا ١ روز قبل از اینکه الهام بره .اومدم خونه عصبانی گفتم همتون از حسابهاتون پرینت میگیرین بچهها خیلی درکم کردن و هیچ کدوم ناراحت نشدند همش میگفتند حق داری همشون چمدونشان رو ریختند بیرون تا بگردم .یک دفتر داشتیم که همیشه خرجهایی که میکردیم توش مینوشتیم.همشون ناراحت بودند و میگفتند حالا آبروی ما هم جلو مامانت میره  یکی از بچها زنگ زد به الهام گفت یکی از کارت فلفل پول برداشت کرده و حتما" یکی از بچهای همین خونست چون هر روز میرفته برداشت میکرده و بعد کارت رو مبزاشته سر جاش.

باورتون میشه زد زیر خنده!!

ها ها ها چه بامزه پولش رو دزدیدند؟!! ها ها ها

باورم نمیشد این همون دوست مهربونمه این همونیه که هر شب باهاش درد و دل میکردم این همونه که احساس میکردم تنها کسیه که انقدر منو دوست داره تنها کسی که درکم میکنهناراحت

بقیه بچه ها هم اعتراف کردند که از پولهای ما هم کم میشده .یکی از دوستام یک بار یک چک ١٠٠ تومنیش گم شد میگفت من گذاشتمش تو همین زیب من شک ندارم بعدش معذرت خواهی کرد فکر کرئم شماها دزدیدین همتون به جز الهام چون همیشه از همه لارجتر بود نمیدونستیم که داره از پولهای ما خرج میکنه!

تو  بانک صادرات و ملی آشنا داشتم حساب بانکیش رو از هر دو بانک و بانک سپه که یک حساب داشت نگاه کردند باورتون میشه تو ٣ ماه نه از حساب برداشت کرده نه واریز شده پولی به حسابش!

دفتر رو چک کردیم کلی خرید و اینا کرده بود از طرفی وسطهای ترم چند بار شده بود که بگه هیچی پول ندارم و بهم قرض بدین تا بهتون پس بدم .وقتی اون پولها رو پس میداد از کجا پول می اورد؟!

تاره با هواپیما هم رفت تهرون .خلاصه که زنگ زدم بهش گفتم الهام جان ما خرجهای همه رو چک کردیم میشه توضیح بدی این مدت تو ٣ ماه تو پول از کجا میوردی؟

الهام:پول داشتم

من:تو که همش میگفتی پول ندارم تو حسابتم که چیزی نیست همش هم قرض میکردی!

الهام :تو چمدونم پول داشتم مامانم بهم نقد داده بوده گذاشتم تو چمدونم.

من:خب گوشی بده مامانت ببینم

الهام : نه مامانم خونه نیست

من:الان که صداش میومد!

الهام:نه تو آشپزخونست داره برنج رو آبکش میکنه.١٠ دقیقه دیگه میگم زنگ بزنه.

مامان همه بچه ها وقتی خبر دار شدن خودشون زنگ زدن بهم که پیگیرش باش و اول از بچه ما شروع کن.

اما مامان ایشون زنگ زد و داد و بیداااد که میخواستی مواظب پولات بشی اصلا" مامان بابات غلط کردن انقدر پول بفرستن واسه تو.

من واسه خواهر الهام یک کار خوب پیدا کرده بودم اونم با هزار منت به این و اون اما خواهرش زنگ زد و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت و من فقط بهش گفتم خیلی چش سفیدی اونم گفت حالا مگه چی کا کردی ؟!

کار واسش پیدا کردم ١ ماه خونه خالم موند کلی پارتی بازی واسش کردم که هر جا که دوست داشته باشه کار کنه ولی...بشکنه این دست که نمک نداره...

فرجه ها تموم شد الهام باید برمیگشت و برگشت خونه

هیچ کس باهاش حرف نمیزد به جز من خر دلم واسش میسوخت عقد کرده بود بهش تبریک گفتم..

آخرین لحظه تو حموم بودم کخ میخواست بره بعد از امتحانها واسه همیشه

در زد گفت میخوام ازت خداحافظی کنم گفتم حمومم گفت شاید این آخرین باری باشه که میبینمت درو باز کردم و برای آخرین بار بغلش کردم.

خیلی دلم واسش تنگ شده واسه الهام اولی ای کاش ای کاش اینجوری نمیشد.

بعضی وقتا میگم خدایا نکنه این هم مثل بار اول اشتباه کردم واین دزد نبوده ولی شواهد معلوم بود کار خودشه تا چند ماه عذاب وجدان داشتم که نکنه کار این نبوده...

 


 
دوست
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شاید خیلیها از دوستشون صدمه دیدند یا خیانت یا...

کلا" آدمی هستم که خیلی زود اعتماد میکنم زود دوست میشم.

اولین بار سال ٢ دانشگاه بودم هر هفته احساس میکردم از پولام داره کم میشه ولی انقدر خوشبین هستم که میگفتم حتما" خرج کردم نفهمیدم.

۵ نفر بودیم تو خونه.که همشون رو دوست داشتم و همشون هم وضع مالیشون انقدر خوب بود که دست به چنین کاری نزنند.

 سال ۴ مامانم اومده بود زاهدان با دوستام میخواست بره خرید من کارتم رو دادم به صمیمیترین دوستم کسی که ٣ سال با هم زیر یک سقف زندگی کردیم وطبعا" واسم مثله یک خواهر بود.

کارتم رو دادم و رمزم رو هم گفتم .گفتم بده به مامانم.

مامانم وقتی اومدند گفتم مامان کارتم رو بده که یادت میره رفت تو کیفش هر چی گشت پیدا نکرد منم داد و بیداد که چرا مواظب نیستی فرداش میخواستیم بریم شیراز.

دوستم زد زیر گریه که من گمش نکردم دادمش به خاله.مامانم هم کلی بغلش کرد که تقصیر تو نیست حتما" خودم مواظب نبودم.

همه همخونهام برگشتیم به شهرامون به جز این دوستم و یکی دیگه.

٢ روز بعد از اینکه رسیدم شیراز رفتم بانک گفتم کارتم گم شده.بعدش یهو گفتم حسابم رو میشه چک کنین؟

چک کرد گفت ٢ روز پیش ١٠٠هزار تومن از حسابتون برداشته شده.از عابر بانک دانشگاه زاهدان! احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد.شکی نداشتم که کار یکی از دوستامه اون که باهاش صمیمیتر بودم که نیست پس کر اون یکیه که ترم آخرش بوده و میدونه دیگه هم چشم تو چشم هم نمیشیم.مامانم گفت اشکال نداره اصلا" به روش نیار حتما" خیلی نیاز داشته.منم به هیچ کی نگفتم.ولی تو دلم به این فکر میکردم که هیچ وقت فکر نمیکردم دوستم دزد باشه.

ترم دوم از سال ۴ بودم.رمزم رو عوض کردم.یک بار داشتم از عابر بانک پول برداشت میکردم بچه ها تو تاکسی بودند دوستم که حالا اسمش رو میزاریم الهام اومد پشت سرم که منم میام گفتم نه بشین نمیخواد الان میام اصرار که میام.اومد احساس کردم داره از پشت نگاه میکنه ولی نمیخواستم باور کنم.

١ هفته بعدش کارتم گم شد اونم تو خونه به بچه ها گفتم همین الان میرم بانک میسوزونمش یهو الهام گفت ای بابا حتما" خوب نگشتی رفت تو اتاق دیدم کارتم دستشه گفتم از کجا اوردیش؟! خنگی دیگه تو زیپ کیفت بود .

کدوم زیپ من همه رو گشتم.

نشونم داد من تا حالا زیپ اون پشت رو باز نکرده بودم چه جوری رفته اون تو؟!

لابد گذاشتی حواست نبوده .و باز هم منه خنگ نفهمیدم.چند بار از حسابم پول کم شد.

تا اینکه آخرای ترم بود .الهام میخواست با یک پسری عقد کنه .هر روز هم به خواهرش زنگ میزد که واسم پول بفرست هیچی پول ندارم میخوام با هواپیما بیام اونم میگفت نه با اتوبوس بیا.

ادامه دارد...

 

 


 
حمام مغربی moracon bath
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

انگار خیلیا واسشون سوال پیش اومده که این حمام چه جوریه .

چند نوع داره نوع معمولی,با میوه,و اسپشال

معمولی:میری اونجا یک لیف مخصوص هم بهت میدن با صابون.

بعد میبرنت تو یک اتاق لباساتو در میاری کامل اگه خیلی خجالتی هستی میتونی تقاضای لباس زیر کنی ولی اونجا انقده بخار هست نمیبینتت زنه.

یک زن میاد پاچه هاشو میزنه بالا اکثرا"‌مغربی یا تونسی هستند.میخوابوندت رو تخت سنگی به کل بدنت یک ماده مخصوص میزنه تقریبا" مثل ماسک.بعد میندازتت تو سونای بخار یک ١٠ یا ٢٠ دقیقه اون تو میمونی میاردت بیرون میندازتت رو تخت حالا بساب کی بساب من که داشتم با چرکام خمیر بازی میکردم روز اول وشرمنده بودم همش فکر کنم آخرین بار وقتی ۴ سالم بود مامانم کیسم کشید.

کیسه این مغربیا مثل مال خودمون نیست خیلی زبر هستش, نترسین هیچی نمیشه من اولش فکر کردم حتما" وقتی بیام بیرون زخمی هستم ولی اگه طرف این کاره باشه و وارد باشه هیچیتون نمیشه.یک کیلویی چرک ازم خارج شد زنه میگفت عادیه همه بار اول اینجورین چ.ن لایه مرده پوست کنده میشه.

اگر هر ماه آدم بتونه بره لکهای بدن و سرسیاهها و موهای زیر پوستی خیلی کم میشه و همچنین پوستون نرم میشه.بعدش میبردت زیر دوش بدنت رو صابون میزنه بعد میشونتت رو صندلی و موهاتو خوب خوب میشوره هر چی چرک کلت هست هم در میادچشمک بعدش اگه بدونی چه احساس تمیزی و سبک بودن بهت دست میده وااااااااااییی

 

اسپشال:ین مدلی چند تا چیز اضافه داره که قیمتش هم تقریبا"٣ برابر اون یکی هستش.کل بدنت رو ماساژ میدن بعدش ماسکهای بیشتری رو بدنت میزارند.بعد هم میندازنت تو یک وان که مواد نمیدونم چی توشه.

به نظر من همتون خوشتون میاد.نمیدونم اگه تهرون باشه ولی من شنیدم شیراز هست.

مغربیا خودشون هفته ای یک بار این حموم رو میرن و اکثرا" پوستهی صاف و یکدستی دارند.

حالا از اینا بگذریم ما ایرونیا فقط بلدیم آرایش کنیم ولی خیلی به تمیزی خودمون اهمیت نمیدیم.دختره تو خیابون طوری آرایش کرده که انگار عروسی عمشه ولی کف پاش رو نگاه کنی پینه بسته.پس اگه پدیکور وپاکسازی کف پا دم دستتون هست حتما" برین.

پاکسازی صورت که دیگه همه جا هست و هر ٢ ماه یک بار لازمه که من خودم تو این یکی اینجا تنبلم.

 


 
همه چی آرومه
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مرسییییییییییییییییی دوستای گلم خیلی خیلی بهم انرژی دادین باورم نمیشد شماها بتونین انقدر حالمو بهتر کنینقلب

این چند روز حسابی خودمو مشغول کردم هر روز اینور اونور بودمنیشخند

یکی از همین روزها به یک جشن عروسی دعوت شدم که عروس و داماد جفتشون مذهبی بودن به خصوص مادر عروس.عروسی عربها بودش.

خیلی جالب بود واسم عروس و داماد به شدت پولدار .ولی مادر عروس فرموده بودند تو هتل عروسی نگیرین چون حرامه ,چون تو هتل تو یکی از مغازهاش مشروب میفروشند!!

آهنگهایی که تو عروسی بود فقط آهنگهایی بود که دف و تنبک خالی داشت چونکه ارگ ویولون گیتار و هر سازی که در زمان پیامبر اسلام نبوده الان حرامه.

خانواده عروس با وجود این همه ثروت فقط هی و هی میرن مکه چرا؟!!

جوابش خیلی سادست چون داخل هواپیما مشروب دارند !

خب به نظر من اینا باید از دبی برن چون اینجا هم قدم به قدم مشروب دارند!

خلاصه که عروسی تو حیاط خونه داماد بود با کلللی مهمون دیگه همه رو هم سوار بودند!

خب آدم حسابی عروسی نگیر مجبوری مگه تو؟!دوماد رو که اصلا" ندیدیم گفته حرامه بیام تو پر از نامحرم هستش!

این خواهر داماد دوستمونه تازه با ما لب دریا هم میاد خودشو برنز میکنه فکر کنم خانوادش بفهمند از وسط قیچیش کنند!

عروس خانم ١٧ ساله هم دست به ابروانشان که یک وجب بود نزده بودند نمیدونم لابد حرامه!

فلفولی خوبه خدا رو شکر کمی درد داره ولی طبیعیه.

بیصبرانه منتظرشم نمیدونم چه به روز خودم در بیارم وقتی میاد؟از رنگ که به هیچ عنوان خوشش نمیاد موهام هم که تازگی کوتاه کردم!

فقط میمونه حمام مغربی و پاکسازی مانیکور پدیکور دیگه چی؟


 
محتاج دعا
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

فلفولی فردا عمل داره ازتون خواهش میکنم واسش دعا کنید


 
دلتنگی
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

حالم خوب نیست تو عمرم تا حالا نشده بود انقدر دلم واسه یکی تنگ بشه .شده چند بار من فلفولی رو تنها بزارم برم ایران یا اینکه نزدیک ٢ماه و نیم رفتم لندن ولی این اولین بار هستش که فلفولی منو اینجا تنها گذاشته رفته.خدا رو شکر دنی پیشم هست ولی اونم داره میره و بدتر میشم.

دیروز که اومدم سر کار همش منتظر تلفنش بودم ...

رفتم با مدیر کار داشتم که گفت چته امروز چرا این شکلی هستی یهو احساس کردم همین الانه که اشکام بیاد پایین.زنش زنگ زد همین که دیدم با زنش داره حرف میزنه فرت و فرت اشک ریختم دویدم رفتم تو دستشوییی و گریه کردم.

اومدم نشستم یه زنگ زدم به فلفولی خب باز اشکم در اومد قطع کردم داشتم یواشکی گریه میکرد واسه خودم که تلفن زنگ خورد و یکی از مدیرها باهام کار داشت.وقتی رفتم گفتش چرا این شکلی هستی اتفاقی افتاده وای دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم باز ببخشید گفتم و سریع خودمو به دستشویی رسوندم.برگشتم گفتم واقعا" معذرت میخوام چیزی نشده.گفتش نه باید بگی ما نه فقط همکاریم ما دارم بیشتر روز رو باهم زندگی میکنیم و همه با هم فامیلیم مشکل تو مشکل ما هم هست اینا رو که گفت منم دلم دلم اندازه دل گنجیشک تازه به دنیا اومده خب بیشتر زدم زیز گریه یکی دیگه اومد تو و اونم منو دید و شروع کرد به سوال کردن که چی شده و باید بگی ما فامیلیم و از این حرفها..

گفتم شوهرم مریضه و های های گریه حالا اونا هم ترس که چه مرضی گرفته دور از جون فلفولی.گفتم سنگ کلیه داره خیلی زیاده اگه هم عمل کنند ممکنه چند در صد از کلیش از بین بره.کلی دلداریم دادن و گفتن خب همین الان برو خونه باهاش باش گفتم کجا برم شوهرم رفت ایران.تو دلم گفتم خب میبینه حال و روزمو بگو برو ایران دیگه ولی نگفت که.همش میگفت بگو ما چی کار میتونیم بکنیم واست خواهش میکنم بگو چه کاری از دستمون ساختست .خیلی مهربون بودن و خیلی دلداریم دادن باور نمیکردم اینجوری با محبت باهام برخورد کنند.بعد یکیشون پرید بچه هم داری؟(راستی این دوتا زن بودنا)

گفتم نه من عقد کردم هنوز عروسی نکردم جفتشون لبخند گنده زدند که همونه انقدر بیقراری بار اولت هستش که شوهرت تنهات گذاشته و فهمبدن درد اصلیم چیه.

یکی دیگه از چیزهایی که ناراحتم میکنه محیط کارمه .کارمو خیلی خیلی دوست دارم ولی مشکل اینجاست من خیلی از اصطلاحهای تخصصی رشتم رو به انگلیسی بلد نیستم و نمیتونم درست منظورم رو بفهمونم بهشون.بعضی وقتا اگه یک جایی گیر کنم یا مشکلی برام پیش بیاد چند تا همکار هندی دارم که بهم میخندند یعنی سرشون رو میندازن پایین و هر هر یواشکی میخندن خیلی ناراحت میشم بعضی وقتا میگم گور بابای همه چی کاش میرفتم ایران.حالا این هندیه که بهم میخنده و یکیشون خیلی ادعاش میشه دم دقیقه داره آروغ میزنه بلند بلند یا   دستش تو دماغشه بو گندش هم آفاق رو برداشته فکر کن همچین کسی بخنده بهم تو بودی دپرس نمیشدی؟!

تازشم همشون سناشون ٣۵ ۴٠ سالست کلی هم پیرمرد داریم خب بین اینایی که این همه سابقه کاری دارن حداقل ١٠ سال کردن من تازه اولین بارمه خب بلد نیستم خیلی از چیزا روگریه

دلم واسه فلفولی خیلی تنگ شده نمیدونستم انقدر دوستش دارم

دنی فردا میره من چی کار کنم؟