چی بگم والله
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

به دوست تبریزیم میگم عزیزم خدای نکرده تو هواپیمایی که تو ارومیه سقوط کرده کسی رو نداشتین که؟

دوستم:آره بابای یکی از همکلاسیهام بوده.خیلی خیلی ناراحت شدم.نمیتونم فراموشش کنم قیافش از جلوی چشمم بیرون نمیره.

من:آخی چقدر وحشتناک خدا به خونوادش صبر بده.مگه تو بابای همکلاسیت رو دیده بودی؟

دوستم:نه ندیده بودم پسرش که دیدم لابد اونم همون شکلی بوده دیگه.

من:تعجب

حالا که اینو گفتم بزار یه چیز دیگه هم بگم اول بگم لطفا" به ترکها بر نخورهااا من خودم مامانبزرگم ترکه.

سال دوم که بودیم امتحان استاتیک داشتیم که خیلی سخت بود این دوست ما ٢ روز بعد امتحان استاتیک امتحان قرآن داشت .همه داشتند بکش استاتیک میخوندند دوست من تمرین قرآن میکرد.

بهش گفتیم بابا ول کن بالاخره پاس میکنی اینو بخون .میگفت آخه هر چی تمرین میکنم ق رو نمیتونم تلفظ کنم (میگفت گ) اگه استاتیک بیفتم اشکال نداره همه میفتن ولی قرآن دیگه خیلی خفت داره.

خلاصه که دوست ما امتحان قرآن رو داد وقتی برگشت همه با هم پرسیدیم چی شد گفت ١ غلط داشتم ولی نمیگم! با هزار بدبختی پرسیدیم

بله  ایشون به یعقوب گفته بود یعگوب هر چی استاد میگفته دخترم دقت کن یک بار دیگه بخون باز میگفته یعگوب.و استاد هم ازش نمره رو کم کردهنیشخند


 
دنی اومده
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دنی اومده! ما هم کلی خوشحال و خندان و گریان و همه چی قاطی پاتی هستیم.

هر روز میریم خرید واسه عروس و دوماد .هر کی همین الان دعا نکنه که دنی و مارکو به هم برسن الهی که خدا یک ویشگون محکم از اون ما تحتش بگیره و سیاه و کبودش بکنه .بله زوریه همگی با هم دستها بالا بالا دعا میکنیم خدایا این دو جوان را بهم برسان و خوشبختشان بگردان و این داداش دنی هم که کلش خالی از مغز هست را مملو از مغز بگردان و این دلش را که خالی از هر گونه مهربانی و عطوفت هست را پر مهر بگردان.

همگی با هم میتوانید یک فحش به داداش دنی بدین فقط لطفا" فحش خواهر مادری نباشه.

این دنی ما اومده اینجا خرید و واسه خرید شلوار و پیرهن و همه چی وجب گرفتن .خب ما تو هر مغازه که میریم از سایز xs شروع میکنه به وجب گرفتن بعد هم که به وجب مورد نظرش میرسه که سایز لارج هستش بهش بر میخوره که نه نه مارکوی من رونش انقده چاق نیست مارکوی من گنده نیست و چه و چه..

خب گفتیم حالا که مارکوی تو انقدر گل اندامه بیا و بنگر بین این آقایون کدومشون هم سایز مارکو هست .نفر اول که گفت رفتم گفتم آقا سایزت چیه و اینا یهو گفت نه این یکی هم سایز مارکو هستش حالا نفر بعدی خپل ,میگم دنی چه ربطی دارن اینا به هم .باز یکی دیگه اومد تو لااااغر میگه نه سایز اینه همین مونده بود بگه سایز اون پسر بچه ٢ سالست که داره دوان دوان بازی میکنه.کلا" این دنی ما تو تشخیص چهره مشکل داره همه رو به یک شکل میبینه مگر اینکه طرفو خیلی دیده باشه.ولی به تازگی متوجه شدیم در تشخیص اندام نیز مشکل داره.

سوتی بعدی خانم دنی رفتیم تو یک مغازه دنی خانم اومده یک کیسه هم محکم گرفته دستش یک آقایی اومده میگه خانم این مال منه اشتباه شده دنی هم داره دور و برش و میگرده که یعنی چی کجا نه من که چیزی دستم نیست هر چی هم دارم زور میزنم این کیسه رو بکشم از دستش محکم گرفته بعد یهو متوجه شد و کیسه مردم رو بهشون داد و بچم کلی خجالت زده شد.

کلی داره بهمون خوش میگذره جاتون خالی ولی این فلفولی ما کلیه درد گرفته سنگ کلیش حرکت کرده و خیلی درد داره این سنگه هم ته ته کلیشه و دکتر میگه تا جایی که میتونی نباید عمل کنی چون خوب نیست من هم دارم از غصه میمیرم دیشب همش گریه میکردم این هفته فلفولی میره ایران و من تنها میشم دلم خیلی واسش تنگ میشه کلی دلم غصه داره واسه فلفولی من هم دعا یادتون نره. 

 


 
اینو بهش میگن شکمو
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

گفته بودم شدید شکمو هستم.سال اخر دانشگاه که بودم یه بار که سوار اتوبوس شدم بیام شیراز,ظهر بود ناهار هم نخورده بودم همین که سوار شدم دیدم واااااااااای بوی قرمه سبزی همه اتوبوس رو برداشته اگه بدونی چه بویی داشت.یک دختری کنارم نشست گفتم میبینی چه بویی میاد دارم میمیرم خیلی گشنم شده.دختره گفت این بوی قرمه سبزی مامان منه اتفاقا" ٢ تا قاشق اوردم باید باهام بخوری.گفتم نه نه نمیخوام و ایناا اونم قسم که باید بخوری منم شکمو از خدا خواسته درش رو باز کرد رنگش یه جوری بود زشت بود گفتم لابد مزش خوبه نشستم به خوردن اولین قاشق رو گذاشتم تو دهنم شلغم بود!!

والله نمیدونم شما چه جوری درست میکنین ولی من تا حالا شلغم تو قرمه سبزی نخورده بودم گفتم این شلغم بود گفت اره خیلی خوشمزست نه ایت قورمه سبزی محلیه باید نصفش رو بخوری هر چی میگفتم سیرم قبول نمیکرد...

و این بود که وقتی رسیدم تا صبح گلاب به روتون بالا آوردم...

مامانم میگفت چی خوردی؟

من:قورمه سبزی

مامان:قورمه سبزی از کجا؟

من:از یکی از مسافرهای تو اتوبوس

مامانعصبانی ای بمیره این شکمت که نمیتونی خودتو کنترل کنی

باز یک بار دیگه ما خواستیم بیایم شیراز زاهدان تا شیراز برگشت با اتوبوس ١۶ تا ١٨ ساعت بود,با دوستم بودم ناهار هم نخورده بودیم از گشنگی داشتیم میمردیم.انقده دوستم گشت و گشت تا ١ کنسرو عدسی پیدا کرد.منی که از عدسی بدم میومد حاضر بودم هر چی بهم میدن بخورم.حالا با چی درشو باز کنیم؟!

رفتیم پیش شاگرد راننده آقا جون ننت یک چیزی نداری در عدسیمون باز بشه.نه خانم صبر کن تا برسیم یک جایی .آقا تو رو خداااا ما داریم میمیییریم گفتش باشه و با بدختی و چاقو و اینا درش باز شد عینه ٢ عدد وحشی قل قل زدیم بالا.

خب حالا ١۴ ساعت دیگه راه مونده تو یکی از شهرهای کرمان اتوبوس نگه داشت تو یک رستوران یادمه سالهای اول که ا ومده بودم ایش و ویش میکردم حاضر بودم از سرما بمیرم ولی پامو توی اون رستورانه نزارم انقده آدمهاااش کثیف بودند و محیطش کثیییف.فکر کن خوشحال و خندان اونجا نشستیم با دوستم چلو مرغ خوردیم خوشمزه ترین چلو مرغی که تا حالا خورده بودم چند تا از پسرهای دانشگاه که تو اتوبوس سودند, همین که ما رو دیدند چشماشون از حدقه داشت میزد بیرون که اینا دیگه از کجا اومدند؟!!

خدا رو شکر هیچیمون هم نشد. 


 
زندگی در اینجا
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دوست عزیزی خواسته بودن بگم که شرایط زندگی و کار در اینجا چه جوریه.

من از اینجا خیلی راضیم.کشورش امنیت داره توش راحتی احساس غربت نمیکنی همین که دلت تنگ شد فرتی میری ایران.حقوق اینجا معمولا" واسه تحصیلکردها ١ ملیون تومن به بالاست اما اما...

ویزای کار به ایرانی سخت میدند.از طرفی ممکنه کار پیدا کنی ولی طرف بهت میگه نمیتونم واست ویزا کنم مگر اینکه از قبل ویزا داشته باشی.میتونی هم پول بدی ویزا بخری..

اینجا اگه پارتی داشته باشی کار خوب گیرت میاد یا اینکه خیلی  زرنگ باشی بتونی واسه خودت کار پیدا کنی.

دوست شوهرم از دانشگاه همینجا فارغ التحصیل شده اما چون ویزاش تموم شده کار گیرش نمیاد.کلا" مشکلمون ایرانی بودنمونه.

ولی در کل اگه بتونی کار پیدا کنی زندگی در اینجا خوبه.یه جوری هستش که واسه همه جور قشری راحته.


 
خرافات
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نمیدونم چقدر به خرافات اعتقاد دارین ولی بعضی از این خرافات خود به خود تو مغزمون فرو رفته.

چند تا از خرافات شهر خودمون و شهرهای دیگه رو مینویسم هم زورمون بگیره که چقدر مردم کوتاه فکرندو هم اینکه بخندیم دور هم نشستیم.

١.اگه میخوای یک اتفاقی نیفته یک چیزی رو وارونه کن (مثلا" یکی میگه این ظرفت میشکنها سریع یک چیزی رو وارونه کن تا نشکنه)

٢.باز هم اگه میخوای یک اتفاقی نیفته سریع پشتت رو بخارون.

٣.اگه کفشت وارونه بزاری تو خونه جن میاد.

۴.اگه میخوای مهمون از خونت زودتر بره تو کفشش نمک بپاش.

۵.اگه از مهمونه بدت میاد میخوای خودش هم بدونه وقتی اومد جارو رو بزار کنج دیوار یعنی از خونم گم شو بیرون.

۶.قاشق و چنگال رو به صورت صلیب نزار تو بشقابت خوب نیست.

٧.اگه دسته کلید رو تکون بدی دعوا میشه.

٨.قیچی رو تند تند باز وبسته کنی دعوا میشه.

٩.اگه خونه کسی ناخنت رو بریزی دیگه پات از اون خونه کنده میشه و باهاشون رفت و آمد نمیکنی.

١٠.مادر نباید به بچش آب بده.(در سن بزرگ سالی)

١١.هر کی خال کف دست داره میره کربلا.

١٢.هر کی خال چشم داره میره بهشت.

١٣.هر کی خرما میخوره باید تعدادش فرد باشه یعنی ١ ,٣,۵ ..تا بخوره

١۴.هر کی تو قابلمه غذا بخوره شب عروسیش بارون میاد.

١۵.اگه میخوای بدونی کی چشت کرده با زغال بکش رو تخم مرغ و دونه دونه اسم ببر هر اسمس که تخم مرغ رو در آورد اون چشمت کرده.

١۶.بزنی به تخته کسی چشمت نمیکنه.

١٧.عطسه اول یعنی صبرکن عطسه دوم اون اولی رو لغو میکنه میتونی به کارت ادامه بدی

١٨.هر کی رو گربه آب بریزه از این گوشت اضافها زیر چشمش در میاد.

١٩.هر ظرفی که میشکنه یک رفع بلاست.

٢٠.هر کی به سادات چیزیی بگه و پشت سرش حرف بزنه زبونش مو در میاره.

٢١.روز شنبه پول خرج نکن.

٢٢.روز شنبه دکتر نرو.

٢٣.روز شنبه عروسی نگیر عاقبت به خیر نمیشی.

٢۴.روز یکشنبه نرو حموم.

٢۵.روز چهارشنبه از خونه بیرون نرو.

٢۶.روز چهارشنبه نرو سفر اگه بری سفرت به فرجام نمیرسه.

٢٧.روط ١٠ محرم موهات رو شونه نکن اگه شونه بکنی تا آخر عمر سرت میجنبه عینه هندیا.

٢٨.چند تا عروس و چند تا دوماد با هم عروسی بگیرند تو یک مجلس یکیشون عاقبت به خیر نمیشه.

٢٩.اگه فلاسک چایی روبروت باشه باهات دعوا میشه.

٣٠هر کی عنکبوت بکشه یک بلایی سرش میاد.

٣١.هر کی مارمولک بکشه هم یک بلایی سرش میاد٠

٣٢.هر کی با آتیش بازی میکنه شب تو خودش جیش میکنه.

٣٣.زنی که ویار داره اگه هوس غذایی کرد و بهش ندادن چشم بچش چپ میشه.

٣۴.چشم سبزها چشمشون شوره.

٣۵.اگه لباست وارونه بپوشی اولین مردی که از کنارت رد میشه زنش رو طلاق میده.

 

کدومش از همه احمقانه تر بود؟!!

اگه شماها هم چیزی بلدین بگین تا یاد بگیریمنیشخند

 

١١.


 
صخره نوردی
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

این خرس گنده اما شجاع که از صخره نارنجی رنگ آویزونه یعنی سمت راستی منم که اونجا گیر کردم و در حال جیغ زدن هستم.

دختر عموی کوچکمان ما رو بردند اینجا تا بلکه عضلاتم قوی بشه و از گوشتهای تنمان کمی کاسته بشه .ما هم که عاشق این جینگولک بازیهانیشخند

چه میدونستم سخته دیدم همه عینه عنکبوت دارن میرن بالا .وااای چشمتون روز بد نبینه دستام انقده کش اومدن که فکر کنم از جا کنده شدن .این دندهام واااایی .دستم آآآآآآآآآآآااخ همه اولش کلی نرمش میکردن تازه هز روز هم میان من دیوونه دوان دوان رفتم بالا .

دیگه فقط تا اینجاها تونستم برم گیر کرده بودم اساسی دستام رمق نداشت حرکت نمیتونستند بکنند هر چی میگفتم میخوام بیام روی زمین همه داد و بی داد که نه تو میتونی میتونی منم همونجا موندم...

ولی اون قسمتش که میای رو زمین حال میده آویزونی به یک طناب

 


 
بازی ممولی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ممول جون بازی کرده من هم که حسود میخوام بازی کنم اصلا" خودش گفت فلفل خانم بیا بازی ولی تو دلش گفت من میدونمنیشخند

۵ تا از چیزهایی که راجع به من نمیدونین:

١.من تو دلم هیچ رازی در مورد خودم ندارم هر چی در مورد خودم هست یا همه میدونند یا چند نفری میدونن.ولی واسه بقیه راز نگهدارمااا.احساس میکنم اشکال نداره جلو همه بگم در مورد خودم که قطعا" خصوصیت خیلی بدیه .

٢.انتقاد پذیر نیستم شدید و در حد المپیک.چون میدونم اون کارم اشتباه هستش حالا نصیحت اگه بهم بکنن دوست دارم سرمو محکم بکوبونم به سر طرف تا هم من دردم بگیره هم اون.

٣.تا ١ سال پیش همه تو چشام خوشکل بودن اینکه میگم بودن به خدا بودنااا.بس که همه مسخرم کردند گفتند داری دروغ میگی میخوای خودتو مهربون نشون بدی تصمیم گرفتم به عیبهای صورت بقیه بیشتر دقت کنم.حتی اگه یکی مثلا" قیافه خوبی هم نداشت از اخلاقش خوشم میومد.چقدر خل بودما ولی میگن سن که بالا میره آدم بدجنس میشه !!

۴.خیلی حاضر جواب و عصبی شدم بعضی وقتها از خودم بدم میاد به خدا نمیدونم چرا انقده اخلاقم عوض شده قبلنا انقده کمرو بودم..

یعنی اگه شنیدم یکی پشت سرم حرفی زده سریع میرم بهش زنگ میزنم الو تو واسه چی پشت سرم حرف میزنی, حتی ١ بار مادرشوهرمان را پاپیون کردیم.حالا فکر نکنین سلیته هستما با مهربونی به طرف میگم چون دوست ندارم چیزی تو دلم بمونه و اگه مشکلی باهام داشته باشه حلش کنم.

۵.دیوانه میشم اگه بدونم یکی از دستم ناراحته یا از من بدش میاد تا جایی که میتونم سعی میکنم میونش باهام درست بشه.

۵.به شدت دست و دلبازم دوست دارم واسه همه تا در توانم هست خرید کنم واسه همین حقوقم هفته اول تموم میشه.دیشب هم کلی سر همین موضوع فلفولی دعوام کرد.

۵.وقتی غذای خوشمزه میبینم دست و دلم میلرزه و عین وحشیا تند تند تند تند میخورم.

۵.دلم نیومد اینو نگم اسم من یک اسم کاملا" پسرونست تو فرض کن اصغر هستش.

حالا اگه گفتین اسمم چیه به قید قرعه جایزه میگیرن فقط دنی جایزه نمیگیره.

نمیدونم چی شد ۵ *۴ شد.دوست دارم تقلب کنم تو خونمه میخوام ایرونی بودنمو ثابت کنمنیشخند

 


 
دلیل علمی بختک
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نترسید هیچی نیست نه جن زده میشین نه هیچی.توی هر جایی از دنیا یک تعبیر از این بختک میشه بعضیها میگن به علت دروغ روز قبله , بعضی ها هم مثل شهر ما میگن چون بدون غسل خوابیدی حالا یا نزدیکی کردی غسل نکردی یا اینکه پریود بودی غسل نکردی..,بعضی هم میگن که کلا" جن زده شدی...

ولی اینا همش چرتهنیشخند

حالت اختناق و سنگینی است که گاهی در خواب به وجود می آید که به آن فلج خواب هم گفته میشود.

در طی مرحله حرکات سریع چشم یعنی مرحله ای که فرد خواب ( رویا)میبیند,مغز انتقال پیامهای عصبی به سوی عضلات اسکلتی را متوقف میکند.تا انسان رویاهای خود را بیرون ریزی نکند (یعنی مثلا" وقتی در خواب میبیند می دوید,از رختخواب بلند نشوید و شروع به دویدن نکنید).

هنگامی که شما قصد دارید از خواب بیدار شوید,مغز مجددا" کنترل عضلات را به دست میگیرد.اما گاهی اوقات,قبل از اینکه مغز کنترل عضلات اسکلتی را به دست گیرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند,انسان هوشیاری خود را باز میابد که نتیجه آن احساس ترس آور فلج بودن بدن خواهد شد.

راه رفتن در خواب هم ناشی همین عارضه است.

 

 


 
بختک
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب خوابیده بودم که آقای فلفولی اومدند ور دلم خوابیدند و شروع کردند به آواز خوندن بلند بلند..

عصبانی شدم گفتم مگه نمیبینی خوابم چرا انقده بلند شعر میخونی؟!!

آقا هم که لوس, ناراحت شد که تو منو دوست نداری صدام رو دوست نداری و تشریف بردند تو حال..

منم خوابم برد .و خواب دیدم که تو تاریکی دارم عکس میگیرم بعد که عکسم رو نگاه کردم دیدم یک روح عکسش افتاده تو عکسم, خواب دیدماااا خواب .من هم از ترس داشتم سکته میکردم و از خواب پریدم هر چی میخواستم تکون بخورم نمیشد هی میخواستم جیغ بزنم نمیشد میخواستم فلفولی رو صدا کنم نمیشد خیلیییی وحشتناک بود.یهو آقای بختک منو رها کرد و جیغم در اومد حالا هر چی دارم صداش میکنم که بیا اینجا بختک افتاده بود روم میترسم میگفت داری دروغ میگی تا من بیام پیشت .انقده قسم خوردم قسم خوردم تا باورش شد تقریبا".دیدم با چشمانی وحشت زده اومده میگه جون من داری راست میگی گفتم به خدا جون مامانم دارم راست میگی .گفتش آخه قبل از اینکه صدام کنی صدات کلفت شده بوده و همش ااااااااااااا اینجوری میکردی .واااااااایییییییی من که دیگه سکته رو زدم حالا من هی دلداریش میدادم که نه بابا این بختک بود بختک هم یه چیز علمیه و اسمش رو الکی گذاشتند بختک میگفت نه آخه صدات یه جوری بود نکنه یهو روح بره درونت و بلایی سرم بیاد تو رو خدا شوهر شجاع ما رو میبینی!!

بعد هم آقای جوگیر دیدم داره با موبایلش ور میره میگم داری چی کار میکنی میگه میخوام بزارم رو رکورد تا ببینیم چه صداهایی میاد وقتی خوابیم!!

بس که فیلم وحشتناک دیدیم ما خل شدیم!

بعدش میگه فلفل بیا بلند بلند سوره بخون دیگه انگار خونمون شده بود دارالقران هر چی سوره بلد بودیم بلند بلند خوندیم تا آقای بختک تشریف نیارن دیگه.

آقای فلفولی نظر بر این داشتند که حالا اگه روح یک خانمی بیاد روش یا یک بچه بختک اشکال نداره.گفتم آهی روحهای خانم بیاین پیش این شوهرمان که دلش تنگیده واستون.بعد از چند دقیقه دیدم داد زد بلندااا پرید گفت واییی غلط کردم من از روح زنها بیشتر میترسم ووویی موهاشون بلنده واین شد که شوهرمان را دلداری دادیم که در کنارش هستم.نیشخندحالا مگه میتونست تو بغلم بخوابه هی نگام میکدرد ببینه خودمم یا بختک جون!!

امضا     فلفل جن زده


 
خدایا شکر
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

احساس میکنم خوشبختم .احساس میکنم هر شب راحت میخوابم زیر پتوی گرم و جای نرم.با شوهری مهربون...

خوشبختم یک سقفی بالا سرمه و با اینکه حقوقمون کمه ولی انقدر سالم هستیم که از پس زندگیمون بر بیایم.

خوشبختم که گریهای شبانم کم شدن و زندگیم پر از خندست..

فکر میکنم ۵٠ در صد خوشبختی رو میتونیم خودمون به وجود بیاریم از چیزی که داریم راضی باشیم و به بدتر از اون فکر کنیم.

خیلی خیلی به این ایمان دارم که اگه همش بگی بدبختم بدبختم خدا  گرومپی همه جی رو سرت خراب میکنه تا بهت یاداوری کنه اون موقع چقدر خوشبخت بودی.

هر روز با شکم سیر میخوابیم .خدایا شکرت ما رو تو یک خونواده بدبخت و فلکزده نیافریدی.میتونستیم جز بچهای خیابونی باشیم!

تونستیم درس بخونیم واسه خودمون کسی بشیم...

اگه جایی بزرگ شده بودیم که حتی پول واسه مدرسمون نبود چی؟!

اگه مجبور بودیم واسه ٢٠٠٠ تومن پول تو بغل هر لندهوری بخوابیم چی؟؟!!

چقدر باید خدا رو شکر کنیم که از بیمشکلی همش واسه خودمون مشکل درست میکنیم.

تو کتاب گل صحرا جایی نوشته بود (زندگی واریس دیری که اهل سومالی بود) که ممکن بود ٣ روز غذا نخوریم و این خیلی عادی بوده و وقتی رفته بود لندن واسش خیلی جالب بود که مردم واسه چه چیزهایی غصه میخورند.

اگه همش خوشبختی مطلق بود اگه زندگی بدون هیج غم وغصه ای بدونگریه بود !خنده و دلخوشی و خوشبختی معنی نداشت! بیاین محکم باشیم و زندگی کنیم معلوم نیست چند روز دیگه اینجا باشیم .

بیایم ازش لذت ببریم یه ذره بیخیالتر بشیم و با اون چیزایی که هنوز داریمش خوش باشیم.