مامان فلفل (زایمان)
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

سلاااام سلاااام دلم واسه تک تکتوون تنگ شده واسه وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی .

ما خوبیم خدا رو شکر دخترکمون هم که دیگه واسه خودش خانومی شده ماشالله .

از کجا تعرییییف کنم هووووو خب بزارین اول از خاطرات زایمان بگم واستون.

از هفته 37 خانم دکتر به من گفتند جفتت کتمل رسیده و احتمال زیاد تا هفته دیگه زایمان کنی و هفته دیگه بیا تاوقت رو بهت بدم یا هم اینکه خودت دردت شروع میشه1

ما هم زنگ زدیم به نیروهای کمکی که قرار بود بیان خواهر شوهر کوچیکم و خالم که زن عموی فلفولی هم میشه .اونا هم بلیطشون رو عوض کردند و اومدند!

1 هفته گذشت و وقتی رفتم بعد از معاینه دکتر گفتش هیییچ خبری نیست و من دوست دارم تا جایی که وقت داریم بزارم خودت دردت شروع بشه!

آقا ما شروع کردیم به راه رفتند روزی 4.5 کیلومتر دور پارک راه میرفتم دریغ از کمی درد!

و رحمم یک سانت هم باز نمیشد!

خلاااصه بالاخره 9 ماه و 9 روز به پایان رسید و فلفلک ما واسه خودش هنوز داشت ورجه وورجه میکرد تکانهایی میخورد دیدنی و از همینجا متوجه شدم فلفلکم کوچولو هستش که تا آخرین لحظه جا داره واسه انقدر تکون خوردن .البته کلی فیلم هم گرفتم از تکونهاش که پیشنهاد میکنم این لحظات رو همه ثبت کنن.

روز شنبه رفتیم اول مطب خانم دکتر بیات که خداییش خیلی دکنر مهربون و دلسوزی هستند! بهم گفت اول بیا مطب خودم معاینت کنم که اونجا اذیت نشی!

باز هم رحم بسته بسته بود! دیگه گفت میگم آمپول فشار بهت وصل کنند دیگه نمیشه بیشتر از این صبرکرد!

با فلفولی و مامان و خاله و خواهر شوهر کوچیکه اسمشو میزارم ساناز پا شدیم رفتیم بیمارستان ایرانی. از قبل اتاق رو هم رزرو کرده بودیم.لباسم رو عوض کردند رفتم روی تخت و بعد از اولین آمپول فشار کیسه آبم پاره شد و 1 سانت باز شد رحمم !

بهم گفتند پیشرفتت خوب بوده !آقا از ساعت 9 صبح تا 10 شب فقط همون 1 سانت! خانم دکتر چند بار بهم سر زد و همش در حال تلفن صحبت کردن با ماماها بود دیگه یکی از ماماها که آشناهامون هم بود گفت دیگه خودتو خسته نکن بعد 2 تا و نصفی آمپول دیگه اگه قرار بود بیاد باید باز تر میشدی و باورتون نمیشه تا اخرین لحظه داااشت تکون میخورد دیگه گفتند نه بابا نمیشه بیشتر از صبر کرد کیسه آب هم پاره شده از صبح

از فلفولی خواستند که امضا کنه!با اینکه شنیده بودم اپیدورال واسه سزارین بهتره نزنی و درد داره و اینا ولی اون لحظه فقط به سلامتی بچم فکر میکردم و گفتم هر چی واسه اون بهتره همون رو انجام میدم.

من رو بردن به سمت اتاق عمل دوست داشتم جلو مامانم لبخند رو لبام باشه تا آروم بشه ولی انقدر مامانم ترسیده بود که قایم شده بود و اصلا"‌ندیدمش ولی اوووه کلی جمعیت دیدم دوستام فامیلام و سنی عزیزم که همیشه در همه حالم باهام بوده مرسی دوووست مهربونم .

بردنم تو اتاق خانم دکتر کلی قربون صدقم رفت که عزیزم خیالت راحت دکتر اطفالی که امشب شیفتشه بهترین دکتر بیمارستانه!

آمپول رو به کمرم زدند خداااییش اون دردی که میگفتن رو نداشت!

عمل شروع شد و من سایشون رو رو دیوار سفید میدیدم ! خیلی زود صدای کوچولو مثل گربه رو شنیدم مات و مبهوت بودم گربه اینجا چی کار میکنه یهو یادم اومد بچم ! بچه من! صداش انگار گرفته بود یهو ونگ زد و صداش صاف تر شد گفتند ساعت تولد بچه 10:53 دقیقه 1 مارچ 2014.اشک روی گونهام رو احساس کردم !

بچه رو آورن کنار صورتم اولین چیزی که جلب توجه کرد لباش بود و بعد چشااش  که کاملا باز نگاه میکرد  بهم گفتند ببوسش ! چونه های کوچولوش رو بوسیدم و این شد اولین بوسه به دخترکم!

دخترکم وزنش 2.900 بود که خانم دکتر گفتش چون جفتت دیگه پیر شده بوده از هفته37 تا 40 فقط 100 گرم اضافه شده! 

دخترم رو بردند و عمل هنوز ادامه داشت! یهو احساس کردم پاهام رو میتونم تکون بدم دیدم بله پاهام حس داره ترسیدم خیلی!

گفتم من پاهام رو میتونم حرکت بدم گفتند غصه نخور تا 40 دقیقه دیگه شکمت بی حسه! سردم بود و دوست داشتم زودتر تموم بشه و برم پیش دخترم!

بالاخره تموم شد همون جا توی ریکاوری درد من شروع شد احساس میکردم با چاقو زدن تو شکمم دلیلش فکر میکنم بی حسی رو کم زده بودند بهم.

همونجا گفتم خیلی میسوزه شکمم و بهم آمپول ضد درد زدند.

از اتاق اومدم بیرو فلفولی بوسم کرد و باز همه بودند رفتیم تو اتاق خودم پر از گل های سفید و صورتی با رختخواب خوشکل خالم و فلفولی شب رو پیشم موندند . تا صبح از درد نمیتونستم بخوابم دخترم رو هم نیاوردند ببینم بهم گفتند 7 به بعد میاریم و ما هم دیگه نمیتونیم آمپول ضد درد بزنیم !

7 صبح گیج خواب بودم که دخترکم رو آوردند واااای که دوست داشتم بخووورمش  همه میگفتند خیلی شبیه خودمه ! ولی گیج خواااب بودم .بهم گفتن بهش شیر بده بر عکس تصوراتم فلفلک خیلی زود شیر رو خورد و خدا رو شکر حتی نیاز به کرم زخم سینه هم نداشتم.

زیباااترین لحظه بعد از دیدنش لحظه ای بود دخترکم شیرم رو خورد این لحظات رو عاشقش بودم و نمیدونم چطور بعضی از مامانا واسه زیبایی اندامشون یا بی حوصلگی این لحظات زیبا رو از خودشون دریغ میکنند!

بقیش واسه روز دیگه با عکس بیمارستان و عکس فلفلکم !

 


 
فرشته کوچولوی ما داره میاد
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

سلاااااااام به همه دوستان همراه و مهربون

سنی هستم اومدم بهتون بگم که....

 بالاخره امروووز رسید....نمی دونم چه ساعتی، نمی دونم صبح یا شب، ولی امروووز بالاخره فرشته آسمونی فلفل عزیزم به زمین میاد.فلفل خوب و با روحیه و کاملا مسلطه فلفولی هم همینطور...همه تو بیمارستان هستند و منتظرن فسقلی ما بالاخره بسلامتی بیاد تو بغلمون....

میدونمممم براش دعا می کنید تا زایمان راحتی داشته باشه...

الان تازه آمپول فشار بهش زدن و خلاصه اینکه ازم خواست بهتون بگم تو این لحظه ها فراموشش نکنید و براش دعا کنید

باز هم میام و در جریان میزارمتون

ساعت 3:30 بعد از ظهر

حدود یک ساعت و نیم پیش موفق شدم باهاش صحبت کنم...روحیه اش عاالی بود و کلی گفتیم و خندیدیم...کیسه آبش هم پاره شده ولی دردهای اصلی هنوز شروع نشده... بهش پیشنهاد دادم کتاب صوتی گوش کنه که حواسش پرت بشه...تو این لحظه هایی که آدم بین زمین و آسمونه و نمی دونی چه کاری از دستت بر میاد برای دوستت انجام بدی تنها چیزی که میشه انجام داد دعا کردنه.....خدایا هوای دوست مهربونم رو داشته بااااش

 ساعت 1:30 نیمه شب

و بالاخرههههه اومدی سفید برفی من...بعد از 12 ساعت انتظار فلفل مهربونم نی نی رو حدود ساعت 11 شب بدنیا آورد...حدود یکساعت پیش از بیمارستان برگشتم خونه و دیگه خیالم راحت شد که هم فلفل خوبه هم جوجه اش...فسقلی رو که دیدم دلم ضعف رقت اینقدر که نمک بود ماشالله...فلفولی هم قبل زایمان فلفل پارتی بازی کرد و از پرستار اجازه گرفت برم پیشش و ببینمش...وقتی دیدم  فلفل اینقدررر باروحیه و خندان و سر حاله یه نفس راااحت کشیدم و دیگه بعدش هممون مشغول ذکر و دعا و انرژی فرستادن بودیم.انشالله خود فلفل میادش و جزئیات زایمانش رو تعریف می کنه براتون....

ممنونم از همه دعاهای خالصانتون و از پیگیری هاتون....


 
لیست خرید
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

این لیست رو از تحقیقات چند ماهه از سایتهای خارجی ایرانی و دوستان و فامیل تهیه دیدم.

لیست رو نمیتونم بگم لیست سیسمونیه چون بیشتر وایه بچه نوزاد و تازه به دنیا اومدست تا بزرگیش و چند ماهگیش!

من خودمم کامل این لیست رو نخریدم هر کسی خودش و یا اطرافیانش بهتر میدونن چی لازم میشه و چی رو باید بخرند!

خیلی میشنوی که مثلا" میگن اینو نخریاااا اصلا" استفاده نمیکنی بعد یه نفر دیگه میگه واای من از این خیلییی استفاده کردم! پس این رو خودت تشخیص بده !

من داشتم دوستی که بهم گفت چرا رفتی کالسکه خریدی؟! من اصلا" از کالسکه استفاده نکردم ! بچم هیچ استفاده ای ازش نکرده! در صورتیکه وقتی هر جا میری هزار هزار بچه میبینی سوار کالسکه !

پس ممکنه خیلی چیزا رو بخریم ولی استفاده ای نشه بستگی به بچه داره دیگه!

وسایل خواب:

1.تخت خواب کودک

من تخت رو هنوز نخریدم چون احساس کردم خیلی از کسایی که دیدم ماههای اول از این تخت هیچ استفاده ای نکردن!و معمولا" نوزاد کنار خودشون یا روی همون سیت ها میخوابه.ولی خب اگه میخواین اقتصادیتر باشه میتونین ار همون اول عادتش بدین و همونجا بخابونینش.

2.رخت خواب شامل تشک.پتو.تشک کناره دیواره تخت خواب.بالشت نوزاد

3.سبد کودک

من این رو گرفتم و اکثر فامیلها و حتی خودم هم توی این سبد بودم تا 6 ماه میتونین استفاده کنین فقط.

دلیل اینکه این سبد رو انتخاب کردم اینکه سبکه میتونه کناره خودم باشه هر اتاقی که بخوام ببرم .خونه ما هم چون 2 طبقست راحت ترم اگه همچین رختخوابی داشته باشم ولی اگه خونه کوچیک و جمع و جوری دارین نیازی نیست بهش.

سعی کنید چیزایی که میخرین اگه قیمتش گرونتره و احساس میکنین واسه بچه بعدی هم مورد استفاده قرار میگیره یک رنگی باشه که هم واسه دختر خوب باشه هم پسر!

4. پتو برای کودک که فکر میکنم لازمه پتوی اضافه داشته باشیم که اگه کثیف شد یه پتوی دیگه داشته باشه.

5.محافظ تشک !

 والله نمیدونم دقیق به فارسی چی میشه ! ولی کلا" جنسش نایلونیه واینو میندازن روی تشک که و میتونین روش هم ملافه یا یه چیزی بندازین.این محافظ واسه انه که اگه نوزاد بالا آورد یا دستشویی کرد نره توی تشک و بوی بد بگیره و اونجا میکروب جمع بشه!

6.چراغ خواب کودک

حالا این واجب نیست اگه دوست داشتین چراغ خوابهایی که نور مناسب و ملایم واسه نوزاد هستش

7.موزیک ملایم برای خواب

میتونین از اینترنت داونلود کنین یا اگه جایی دارن بخرین.موزیکهای موزارت هم واسه هوش بچه و هم آرامشش خوبه اپلیکیشن هم داره که چند قسمته و خودش دسته بندی کرده واسه خواب !

من خودم یه چیزی خزیدم که هم نور مناسب واسه خوابش داره و هم آهنگهای ملایم واسه خواب میتونین ازاینا تهیه کنین.

8.تشک مناسب یا بالشت مناسب برای شیردهی .ما اینو خودمون درست میکنیم حالا میتونین از تشکهای اماده هم استفاده کنین.

9. مانیتور نوزاد

انواع زیاد داره اگه خونه کوچیکیه میتونین فقط از همونا که صداشو میشنوین استفاده کنین .یا هم با مانیتور که بتونین ببینیش که داره چی کار میکنه

10.قنداق

حالا که دیگه دنیا پشرفت کره از این قنداق آمادهای دارن راحت میپیچونی سختم نیست

اما بچه رو کلا" نباید محکم بست ولی حتی از لحاظ پزشکیم قنداق نرم که محکم نباشه بعث میشه نوزاد خواب راحتتری داشته باشه

11.کیسه خواب نوزاد

 

 

 

وسایل لازم برای حمام و تعویض بچه

1.تشک مخصوص عوض کردن بچه.یا هم از اون میزهایی که وان داره و روش تعویض میکنن میتونین بخرین.

و یا بعضی از تختها کنارش واسه تعویض کودک هم داره.

من خودم تشک جداشو گرفتم چون نه تخت داره الان و نه وانش از این میزیاست.

2.دستمال مرطوب مخصوص کودک

حتما" بدون الکل بگیرین .

من خودم بعد از تحقیقاتی که کردم چ.ن اینجا راحتتر گیر میاد و حساسیت کمتری میده بوی خیلی خوبی میده وسایل حمام و اینا رو از مارک pigeon گرفتم .

ولی از همون اول بهم توصیه کردن که برندارم کلی شامپو و این چیزا بگیرم چرا که ممکنه به این مارک حساسیت داشته باشه !

3.Barrier cream

4.Nappy rash Cream

5.شامپو و صابون مخصوص نوزاد

6.پنبه

بهتره از اون پنبه که خودش گلوله گلوله شده استفاده کنین

7.گوش پاک کن

به هیچ عنوان گوش پاک کن معمولی نگیرین و سعی کنین از این گوش پاک کنهای مخصوص نوزاد که شکلش قلنبه تره بگیرین

8.ناخن گیر .سوهان ناخن مخصوص نوزاد ( که بهتره همینو بگیرین که خیالتون راحت باشه دردش نمیگره) و قیچی کوچک

9.برس و شانه مخصوص نوزاد

10.مسواک و زبان پاک کن مخصوص نوزاد

11.پمپرز

بعد از تحقیقات من مارک خود پمپرزرو انتخاب کردم.که سایز نوزاد خیلی کوچک یا تازه به دنیا آمده رو بگیرین .

حالا من نمیدونم توی ایرن چه مارکی خوبه اینو دیگه خودتون تحقیق کنین

12.حوله حمام

حداقل 2 تا بخرین که اگه یکیش رو خواستین بشورین یکی دیگه باشه

13.حوله صورت

بهتره چند تا بخرین اینجا بسته 12 تایی 6 تایی هستش میتونین از همونا بگیرین.

14.یا کلا" ست حوله بگیرین

15.مکش بینی

16.دماسنج اری تب کودک

17.دماسنج برای آب

18-وان نوزاد

من خودم یه وانی گرفتم که توش از این تخت کوچولوها داره واسه نوزاد وان رو تا 2 سالگی میتونه استفاده کنه .تختک که واسه نوزاد هستش سعی کنین جنسی باشه که مثل پارچه ای هستش تا نوزاد سر نخوره

من حتی تشک مخصوص وان هم گرفتم تشکها اسفنجی که نوزاد و کودک راحت روش میخوابن با تکیه میدن!

19-مواد شوینده لباس بجه

تاید مخصوص نرم کننده های مخصوص

20.تشک نازک نایلونی .یا نایلون برای تعوض کودک

اگه بخواین بیرون عوضش کنین همیشه یه دونه از اینا تو کیفش داشته باشین.این تشکا راحت تا میشن و توی کیف جا میشن

21.پارچه های مخصوص که قابل شستشو هستند واسه تعویض بچه نمیدونم اسمش چیه!

 

 

وسایل تغذیه کودک

1.پد سینه

از همون اول و حتی بعضیا در ماه های آخر بارداری به این پد نیاز دارند .که میتونین تند تند عوضش کنین و بزارین توی سوتین که بونگیره و بهداشتی تر باشه

2.کرم مخصوص سینه برای روزهای اول شیردهی

به من گفته بودن زودتر این کرم رو بزن قبل از زایمان اما وقتی با پزشکم صحبت کردم گفتش اصلا" این کار رو نکن چون هورموناتی که داخلش هست باعث زایمان زودرس میشه بعضی اوقات!

3.سوتین مخصوص شیردهی

4.روپوش مخصوص شیردهی که دیگه نمیخواد حالا توی مکان عمومی هستی بچه شیر میخواد شما هم یه چیز مناسبی نیست باهات که خودتو بپوشونی!

5.پستونک

تا جایی که میشه تو کتابا که خوندم نوشته بود ندین به بچه ولی خب دیگه حالا داشته باشینش

6.شیر خشک

در صورت نیاز!

7.شیشه شیر

طبق تخقیقات بهترین مارکی که فکر کنم مناسبتره Dr Browns  هستش .اگه گذرتون به اینورا خورد توی بی بی شاپ دارند .

این شیشه شیر واسه این خوبه هوا یا باد تو دل نوزاد و کودک نمیپیچه !

8.دستگاه استریل کننده شیشیه شیر

9.وسایل شستشوی شیشه شیر

10.مایع مخصوص شستشوی طروف غذا و شیشه شیر کودک

11.شیر دوش!

چند نوع داریم باز طبق تحقیقات شیر دوش مکانیکی به من گفتن بهتره و حتی چون شیر رو کامل خالی میکنه باعث میشه بیشتر شیر درست بشه!

بهترین مارک واسه شیر دوش مکانیکی:Medela Swing

البته قیمتش گرونتره اگه دوست داشتین میتونین از مارکهای دیگه استفاده کنین اینو به من گفتن درد هم نداره اصلا"

12.قاشق مخصوص برای دارو یا سرنگ مخصوص دارو و قطره چکان

13.کاور برای شیشه شیر

14.شیشه شیر گرم کن این واسه یکیمثل من که بعد از 2 ماه باید برم سر کار و شیر رو میدوشم و میزارم توی یخچال خیلی به درد میخوره!

15.پارچه های مربعی کوچک یا حوله های کوچولو که بندازین رو دوشتون که اگه شیر بالا اورد لباستون کثیف نشه!

16.پیش بند نوزاد

17.بالشت مخصوص شیر دهی

18.ظرف مخصوص آب برای کودک

همونایی که دماش عوض نمیشه

 

 

پوشاک

1.زیر پیراهنی بدون آستین .آستین کوتاه و آستین بلند

2.سر همی

3.کلاه

4.دستکش مخصوص نوزاد

5.جوراب

6.لباس خواب

7.کفش (من واسه نوزادیش کفش نگرفتم کفشهایی که مثل جورابند گرفتم)

8.جاکت اگه جای سردی هستین

 من لباسهای بیرونشم واسه هفته اولشم همش سر همی گرفتم

 

سایر وسایل

1.کالسکه

کالسکه رو بهتره از اونا بگیرین که هم بچه میتونه روبروی خودتون قرار بگیره هم بتونین از اونوریش کنین مردم رو هم ببینه!

2.صندلی ماشین

3.از این صندلی تختکیا که بچه روش میخوابه میتونی تکون بدی

واسه من صندلی ماشینش هم این کار رو میکنه پس من یه دونه خریدم واسه 2 استفاده

4.کیف وسایل کودک

5.کمد کودک

6.آویز یا مویل

7.اسباب بازیهای نوزادژ

8.بی بی جیم  نمیدونم بهش چی میگن

از همون تشکا که جینگیلی مستونیه و آویز هم داره عروسک . اسباب بازی بهش وصله!

9.وسایل کمکهای اولیه نوزاد.

10.ماشین لباسشویی کودک

اینو من نخریدم!

11. تشت واسه شستن لباساش

12.سبد واسه لباسای کثیفش

13.پشه بند  در صورت نیاز

14.کیف کوچک برای وسایلش مثلا" کرمش و اینا وقتی میخواین برین بیرون

15.سبد یا ظرفی واسه گذاشتن شامپو و وسایل حمامش.

16.ظرف واسه پنبه و واسه گوش پاک کن

17.کتاب یادگاری که از بدو تولد همه مشخصات کودک رو مینویسین

18.خمیرهای مخصوص که بدو تولد میتونین جای دست و پاشو داشته باشین

19.اتوی کوچولو در صورت دلخواه

 

این لیستی هستش که من تهیه دیدم حالا خودتون میتونین بهش چیزی اضافه یا کم کنین.

چند تا از چیزایی که تو لیست هست من نخریدم دلیل نمیشه که همه رو بخرین

واسه لباس من خیلی کم لباس خریدم چون میدونم زود واسش کوچیک میشه

امیدوارم به دردتون بخوره اگه کسی سوالی چیزی داشت حتما" بپرسه با کمال میل پاسخ میدم...

 

 

 

 

 


 
8 ماه تمام!
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

وضعیت همچنان درهمه !هنوز توی چادر هستند و هنوز پس زلزله ها هست و همین باعث شده نتونن خونه هاشونو تعمیر کنند.ولی باز هم خدا رو شکر که بقیشون سالم هستند و هنوز میتونم ببینمشون بغلشون کنم بوسشون کنم و خندیدنشونو ببینم!

ممنون از همه عزیزانی که کامنت گذاشتن در اولین فرصت جواب همشو میدم ماچ 

دیروز با سنی و مایا عزیز قرار داشتیم که یع روز خیلی خیلی عااالی بود ممنون از هر دوتون دوستای مهربونم .مایا عزیز رو بار اول میدیدم ولی خیلی خیلی راحت بودم و از هم صحبتی باهاش کلی لذت بردم!

8 ماه تمام شد و من امروز در هفته 35 هستم فقط 5 هفته و شاید هم کمتر مونده!

با اینکه به چند دلیل خیلی دغدغه فکری داشتم ولی فقط دختر کوچولوی من بود که منو امیدوار و محکم نگه داشته بود.

8 ماه پر از عشق با هر لگدش انگار که کل دنیا رو بهم دادن .

خریدهاش دیگه تقربا"‌تمومه و ما 70 در صد آماده ایم ولی هنوز نه کامل!

البته ما این رسم رو نداریم که باید واسه نوزاد سیسمونی کانل بگیریم تا چند سالگیش یعنی خریدهای من فقط واسه 2 تا 3 ماه اولشه ! جتی لباس هم واسش خیلی کم گرفتم خب هر روز جنس جدید میاد چه کاریه یهو همشو با هم بخرم!

از 6 ماهگی دنبال لیست واسه خریدم بود و توی اکسل یه لیست تهیه کردم از سایتهای خارجی و ایرانی حالا اگه شد میزارمش اینجا که شاید به درد مامانای دیگه هم بخوره!

لیستم تقریبا"‌تموم شده! و از این بابت هم خوشحالم که تونستم خریدامو موقعی انجام بدم که فستیوال دبی هم بود و خیلی چیزا رو با تخفیف تونستم بگیرم.

وزنم خیلی زیاد شده و با اینکه خیلی راه میرم حتی از ماه های اول 19 کیلو چاق شدم و یکی از دلایلشم عشق وحشتناک من تو این دوران به شیرینیه! وقتی شیرینی میبینم چشام چپ میشه و باید بخورمش!

و اما درسته که ما سیسمونی نداریم اما یه چیزی داریم بدتر از اون که الیته فامیلامون که اینجا هستن اینو مد کردند خب ما هم دیگه دوست داریم که این جینگولک بازیا رو انجام بدیم.اونم چیه تزیین اتاق بیمارستان !

هر بیمارستان معمولا"‌ بخش وی آى پی داره که میتونی هر چند شب که بخوای بمونی! که تقریبا" مثله اتاق هتله و دوستان و فامیل و هر کی میخواد بیاد دیدن مادر و دختر میاد همون بیمارستان .

ما هم وظیفه داریم چون اومدن دیدنمون یک کادوی کوچولو که مرشوم هستش قوطی های خوشکل که توش شکلات هستند رو بدند .حالا بعضیا یه کادوی کوچولو هم در کنارش میدن ولی این شکلاته مهمه و باید باشه.

ساندویچای کوچولو .دسر. حلوای مخصوص.آب میوه از جمله چیزایی هستش که باید پذیرایی بشه!

همچنین تزیین اتاق با گلهای کوچولو و تزیین در اتاق!

رو تختی واسه مامان بچه ! لباس مناسب برای مامان و بچه .

واسه مامانا تو بیمارستان لباسای خواب میپوشن از اینایی که یه روب روش داره!واسه بچه هم باید لباسای پلو خوریشو بپوشه!

هنوز ما اماده نیستیم کامل ولی خب تا آخر هفته سعی میکنیم ساک که چه عرض کنم چمدون خودم و فلفلک رو ببندیم!

در ضمن هنوز اتاق واسش درست نکردم چون به هر حال چند ماه اول رو باید کنار خودم باشه و تصمیم گرفتم از 6 ماهگی اتاق جدا واسش درست کنم.

محتاجیم به دعا شدییید ما رو دعا کنین .خیلی خیلی دوستتون دارم ماچ

 


 
شهر من!
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

آخ شهر زیبای من شهر دوست داشتنی من میدونم مردانت به اندازه گرمای جنوب غیرت دارندو باز شهر رو خودتون میسازین !

عزیزان من کنسرو و لباس نمخواهند یک چادر میخواهند که در این هوای سرد و بارندگی سرپناهی داشته باشند!

خانه های زیبا و گرمشان رو میخواند!

خدایا بسه بسه دیگه نلرزون!زمین خیسه نلرزون ! بچه ها ترسیدند نلرزون!

ولی تو باز معجزه کردی چگونه زیر این آوار فقط یکی از عزیزانم رو از دست دادم! چگونه همه سالمند!خدایاشکر و شکر و شکر خانه ها رو باز میسازیم!

ما کمک نمیخواهیم همینطور که بیمارستان رو خودمان ساختیم مدرسه هایمان رو خودمان ساختیم خیابانها رو ساختیم و شهر من نگران نباش باز میسازیمت عزیزم!

چه سخت است وقتی شب رو در اتاقت خوابیدی زیر پتو و بعد بدونی آخ که پدرت و همه عزیزانت الان از سرما دارن اشک میریزند! و به خود میلرزند!

خاطراتمان خانه هایی که پر از کودکی و نو جوانی ماست همه زیر آوارند!

صدای خنده مردم شهرم کو! اونا همیشه واسه هر بارونی ذوق میکردند ولی حالا چی !

خدایا خدایا باز هم کمکشون کن باز هم کمکشون کن باز هم!

دریس عزیزم فقط خونه گرم و گوچولوی خودشو میخواد! عزیزانم میخوان باز زندگی کنن مثل همیشه!پر از خنده پر از عشق!

عزیزان من چه حالب داشتند وقتی هر چی چنگ میزدند عمو رو پیدا نمیکردند و فقط صدای ناله هایش رو میشنیدند و در آخر جسم بی جان او را یافتند!

و ما عزاداریم !

 

 


 
7 ماهگی در مالدیو
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

7 ماه تموم شد و زیباترین روزها و حسها رو با کوچولوی توی شکمم گذروندم .انقدر این احساس شیرینه که حتی دردهایی که بعضی وقتا میاد سراغت هم دوست داری با لبخند تحملشون کنی .

توصیه من به همه اونایی که باردار میشن اینه که از لحظه به لحظش لذت ببرن ...

خبر خوب که فلفولی باز برگشت پیشمون و خدا رو هزار بار شکر الان میتونیم لحظه تولد بچمون در کنار هم باشیم.

خرید هم هنوز شروع نکردم چند تا چیز خریدم ولی هنوز کلی خرید دارم و منتظر فستیوال هستم.

5 روز هم رفتم مالدبو و اولین تجربه سنورکلینگ و دیدن ماهیهای زیبا توی دریای زیبای مالدیو رو با دختر کوچولوم داشتم و حس خیلی زیبایی بود که اون مرجانها رو وقتی دهن باز میکرن و میبستن میدیدی.حتی اگه شنا بلد نیستین خیلی راحت میتونین این کار رو انجام بدین واگه گذرتون به مالدیو یا جایی نخورد ایشالله که گذرتون به کیش یخوره و زیر دریا رو که واسه خودش یه دنیای بسیار بسیار زیباییه ببینین!

مالدیو فقط آرامش بود و آرامش و آرامش هر چی بگم کم گفتم .رنگ دریاش آبی فیروزه ای بودش و کاملا"‌تمییییز. یعنی داخل آب رو میتونستی راحت ببینی.

فرودگاه خیلی کوچولویی داشت و ما رو با هلی کوپتر از فرودگاه به هتل بردند .کلا" دو راه هستش یا با هلیکوپتر یا با کشتی و قایق. تجربه سوار شدن تو هلیکوپترهای آبی که فقط 11 مسافر میتونست سوار بشه هم جالب بود! هلیکوپترها از روی آب پرواز میکردند و روی آب هم لندینگ میکردند!

هتلمون w hotel  بودش که با هلیکوپتر تقریبا" 20 دقیقه تا فرودگاه بودش.

لحظه ای که هلیکوپتر نزدیک به جزیره کوچیکی که هتلمون توش بود شد خیلی قسنگ و هیجان انگیز بود چرا که علاوه بر زیبایی اون جزیره از بالا یهو ببینی کلی از کارمندای هتل با لباس فرمشون که سفید بودش اومدن استقبااال و دارن دست تکون میدن.

و بعدش با یه  نوشیدنی خنک محلی ازت استقبال کنند.و بعد که وضعیت شکم قلنبت رو ببینن کلی واست ذوق کنن و بگن اگه به غایی حساسیت داری یا محدودیت تو خوردن بعضی چیزا داری یا هوس یه غذاییرو کردی که تو منو نیست حتما"‌ به ما بگین!خب معلومه دیگه که از همون بدو ورود عاااشق اون محیط و آدماش میشی!

اتاق بی نظییییر بود اتاق رویایی رو به اقیانس البته کل اتاق داخل اقیانوس بود و کف اتاق بعضی جاهاش شیشه بود و روزا و شبا ماهی ها رو میتونستی از زیر پات ببینی!وان رو به دریا و تخت خوابی که صبح که چشاتو باز میکنی دریای زیبای آبی رو میبینی و شبا با صدای امواج  اروم دریا خوابت ببره.

ماساژهای بی نظیییر حاملگیش با روغن زیتون کنار دریا واااای واااای عااالی بود و فکر میکنم برای یک زنه حامله بهترین جا واسه سفره چرا که بدو بدو نداره و فقط توی هتل هستی و آرامش کامل.هتل ما بچه زیر 13 سال ممنوع بود و این بر آرامشش افزوده بود هر شب واسه ماساژ وقت میگرفتم و جای اینکه آهنگ بزارن توی اون محیط زیبا و شبهای آرامش بخش فقط صدای دریا همراه با بادهای ملایم رو میشنیدی .

اینکه تو یک موجود دوست داشتنی رو تو شکمت داری دلیل نمیشه همه چی رو به خودت محدود کنی و فقط بشینی و بخوابی تا بچه به دنیا بیاد اگه تو از این دوران لذت ببری طبعا"‌اون هم لذت خواهد برد. و من اسنورکلینگ و هر روز شنا در دریا رو از دست ندادم بر عکس احساس کردم خیای حالم بهتره و حتی دخترکم هم کلی جنب و جوش میکرد و هیجانی شده بود.روز اول ک دیدم چه موجوداتی و چه دنیایی اون زیر آب هستش واقعا"‌از این همه زبایی و قدرت خدا اشکام اومد پایین! احساس میکردم هش نقاشیه!

البته که توی دریاشون کوسه هم بود و ما چند بار غروب نزدیک اتاق کوسه ها رو دیدیم اما به ما اطمینان دادند که کوسه های مالدیو با آدما کاری ندارند و دندون ندارند یا دندونای تیزی ندارند!!! اما خب با این حال اگه در هنگام شنا میدیدمشون حتما" خیلی میترسیدم!

اینو هم بگم که ما گروه خانما فقط رفته بودیم که 7 نفر بودیم!

یه رستوران بود تو هتل که میز و صندلی غذاش توی آب بود و میتونستی همینجور که غذا میخوری پاهاتو بزاری تو آب وکلی حالشو ببری!

اگه باردار نباشی خب خیلی فعالیتهای آبی دیگه هستش که انجام بدی و کلی هیجان انگیز هم هست.

یه روز هم به ما پیشنهاد دادن بریم پیک نیک حالا دیدین ما میخوایم بریم پیکنیک دنیال یه جای سر سبز مثلا"‌با یه رودخونه میگردیم مالدیو چون همش آبه باید بگردی بگردی ببینی جایی اگه خشکی هست اونجا میتونی بری واسه پیکنیک !

از هتل که میخواستیم سوار قایقبشیم یه گروه که رفتند و گروه دوم که ما بودیم باروووون گرفت شدییید فقط دعادعا میکردم چیزی نشه ولی خب همون تجربه زیر بارون بودن و خیس خیس شدن هم خیلی خوب بود به چزیره کوچیک که تقریبا"‌ 10 دقیقه تا هتل بود رسیدیم احساس میکردم مثل فیلم lost شدیم و مثل بچگیام خیلی دوست داشتم خاله بازی لاستو خلاااصه بازی کنم  واسه خودم فکر کن تو یه جزیره کوچولو هستی که هیچ کس توش نیست . البته یه اتاقک واسه دستشویی بود و یه سایه بون که ما تونستیم بریم زیر اون بشینیم مزه سیب زمینیها و بلال روی آتیش رو هیچ وقت یادم نمیره!

بعداز ناهار یهو آآآفتاب اومد ولذت اون آفتابرو هم از دست ندادیییم.

اتاقمون هم یه استخر کوچولو داشتش که باز رو به دریا بود و همونجا مربی یوگا گرفتیم واسه یوگا که عااالی بود!

وقتی میری مالیو معمولا" همه فعالیتها و کارای که میکنی تو همون هتل یا جزیره ای هستش که توشی واسه همین بیشتر از یا 5 روز کافیه.

نمایی از اتاق یا ویلا

 

محل گرفتن ماساژ!

باربیکیو در پیکنیک

جزیره کوچولو واسه پیکنیک

میز و صندلی رستوران وسط آب!

 

 نمای ویلا از جلو

ویو حمام

ویو اتاق خوااب

استخر ویلا

کف اتاق شبا ماهیهای نارنجی رنگ میومدند و روزها ماهیهای سیاه

یوگا یک عدد قلنبه

صبحانه خوشمزه

استقبال کارکنان هتل از مهمانان!


 
شا.ه عبا.س ه..تل
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

سلام دوستای عزیزم.

ما خوبیم فلفلک خانم هم خوبه هر از گاهی یه خودی نشون میده و دل ما رو از ذوق قری وری میده .روزها هم خدا رو شکر داره به خوبی و خوشی  میگذره و جزقله ما روز به روز بزرگتر میشه. آقا این بچه ما کی میشه 1 سالش من برم واسش قابلمه کوچیک و گاز کوچولو و باربی و خونش بخرم بعد خودم بشینم بازی کنم؟! من هنوز دوست دارم خاله بازی رو مخصوصا" با امکانات الان که البته من شنیدم دختر بچه ها دیگه اینا رو دوست ندارند و فقط همون آیپد هستش که دل رو از اینا میبره خب اشکال نداره میخرم خودم میشنم باهاش بازی میکنم!

دوست دارم همینجا همینجا از سنی عزیزم واسه بودنش واسه اینکه بهترین خواهر دنیاست واسم واسه همه انرژی که بهم میده واسه همه گوش دادن به حرفام واسه بهترین دوستی که میتونه باشه تشکر کنم و از خدا میخوام بتونم یه کوچولو از اون چیزی که اون هست واسم واسش باشم!

و اما اص..فهااان که من اینبار 3 روز و 2 شب رو توی این شهر زیبا و تمیز بودم!

ولی با دیدن زایند.ه رود خیلی حالم بد شد شنیده بودم خشک شده ولی نمیدونستم دیگه تا این حد که گل و بته در اومده باشه و ملت از وسط رودخونه از اینور به اونور میرند!

فلفولی که یه بار رفتیم 33 پل گفت دیگه نریم جاهای دیگش طاقت ندارم ببینم خشکه بعدش گفت من موندم چه جوری کوچیک بودم نزدیک بود اینجا غرق بشم!! همچین عمقیم نداشته !!

و اما دلیل اصلی که رفتم بودم هتل زیبای شا.ه عبا.س بود یا همون ه.تل عبا.سی !

که قبلا" به صرف بستنی و اینجور چیزا رفته بودم اما این سری از قبل اطاق رزرو کرده بودیم. 

با دیدن نمای ه.تل جا خوردم! خیلی خیلی وفکر کردم اون چیزی نیست که توی ذهنم بود! امابا ورودم به لابی همگی خندون شدیم .با فلفولی و خواهرش و دختر خاله من رفته بودیم .بهتریم اتاقشون اتاق صفویه بود که من از اینجا که میخواستم رزرو کنم بهم گفتن چون فامیل دختر خالم با فلفولی یکی نیست نمیتونیم تو سوییت با هم باشیم حتی با وجود اینکه سوییت 2 اتاق جداگونه داشت!

وقتی رسیدیم و اینو گفتم گفتش نه میتونستین ولی چون 2 تا از این اتاق بیشتر نداریم هر دو رزرو هستش.

اتاقی که واسه من و فلفولی بود اتاق پردیس بود که بهش اتاق شاهنشین هم میگفتن.طبقه دوم و توی گوِشه حیاط قرار داشت واسه همین کل حیاط زیبا رو میتونستی ببینی.شبا با صدای موسیقی سنتی و اون هوای عالی تو بالکن و اون ویوی زیبا واقعا" کیف میکردیم.

اما دکور اتاقش مثلا" مدرن بود که من خیلی خوشم نیومد واسه همین بهمون پیشنهاد دادن که یک شب رو توی اتاق قاجار بمونیم و اونم امتحان کنیم.

زیبایی سقف و دیوارهای اتاق قاجار بی نظیر بود و دیزاینش رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم ولی اون ویو اتاق اولی رو نداشت پس خیلی خوب بود که هر دو اتاق رو تونستم ببینم .

این هتل واقعا" بی نظیره و قدم به قدمش رو دوست داری نگاه کنی !

آش رشتش و شیرینی مخصوصش حتی چای که من دوست ندارم هم اونجا خوشمزه بود! ولی خب غذای رستورانشو خیلی دوست نداشتم کلا" غذاهاش شیراز خیلی بهترند فکر کنم.

از اونجایی که من بسیاار شنا و استخر رو دوست دارم اینجا هم اتفاقا" پیدا کردم و استخرش هم خلوت بود هم خیلی تمیز .

همزمان با ما یکی از مجریهای برنامه کودک هم همون روز اومده بود و توی همون هتل اقامت داشت.نازی دختر خالم همش اصرار داشت بریم باهاش عکس بگیریم! ما هم پافشاری که بابا ما اسم اصلیشو نمیدونیم بریم بگیم کی آخه! فلفولی هم که به هیچ عنوان میگفت نمیام نازی هم میگفت من تنهایی روم نمیشه!

خلاصه که روز آخر دل رو زدم به دریا و گفتم گناه داره بس که غر زد! رفتم گفتم ببخشید میتونیم باهاتون عکس بگیریم!

و ناباورانه گفتن نه متاسفم عکس نمیگیرم!!!!

والله نمیدونم چی بگم نه جایی بودیم که شلوغ باشه مزاحمش باشیم نه هیچی خب چرا وقتی چند نفر حالا دوستت دارن یه خواهشی ازت کردن باید اینو بگی! حالا خوب بازیگر هالیوود نیست! یا خیلی معروف نیست!خلاصه ضایع شدیم دیگه و کلی نازی رو دعوا کردیم که بفرما خیالت راحت شد!

چند تا عکس که تو موبایلم داشتم رو میزارم از هتل ولی خب بازم قسمت رستورانش و یکی از تالاراش خیلی زیبا بود که متاسفانه من ندارم عکسشو . 

ویو اتاق

کافی شاپ

سقف اتاق


 
فلفلک خانم!
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

دختره دختره 99 در صد دختره!

این جمله دکتر رو شاید تا اخر عمر یادم نره! نمیتونم بگم چه احساسی داشتم باورم نمیشد 5 ماه فکر بکنی بچت پسره و کلی باهاش حرف بزنی یهو بهت بگن نه حالا دختره !

باورم نمیشد هیچ وقت فکر نمیکردم من هم بتونم این نعمت بزرگ رو داشته باشم تا یه دختر داشتم که همه احساسات دخترانمون رو با هم تقسیم کنیم ! دختری که بتونم باهاش خاله بازی کنم و نازشو بکشم دختری که بشینم و به همه درد دلهاش و به همه اخساساتش گوش کنم!

من میتونم مادر یه دختر باشم؟ من میتونم یه دختر مهربون و خوب با تمام احساسات زیبای زنانه پرورش بدم!

خدایا خدایا شکرت از این نعمت بزرگ !

البته بگما پسر هم میخواما ولی وقتی بهت میگن دختره احساس میکنی باید عاشقانه تر و با احساستر باشی.

وقتی بهم گفتن پسره احساس میکردم باید خیلی قوی باشم که بتونم یه مرد رو تربیت کنم! هر دوش زیباست اینو میدونم ...

دخترک با حیای ما همچنان پاهاش رو باز نمیکنه و باز تو آزمایش غربالگری گفتن این بار 99 در صد دختره !

والله هنوز بهشون اطمینان ندارم و نمیدونم چی کار کنم حتی میترسم خرید کنم که باز بگن نه پسر! خب مامان یه ذره اون پاهای کوچولوتو وا کن ببینیم چیه خب!

متاسفانه هر کاری میکنم نمیتونم عکسشو بزارم ! دختر ما یک عدد دخمله که خداوند اول دماغشو آفرید بعد خودشو ولی خدا رو هزار بار شکر سالمه!

خدایا لذت مادر شدن رو به همه زنهای دنیا بده !قلب


 
← صفحه بعد